فلسفه ژاپنى ﴿.Japanische Philo ,.Japanese phil﴾ ׳
فلسفه در سرزمين ژاپن در دايره فرهنگى چين و با تاثير پذيرى از آن رشد نمود و تکامل يافت. ׳
فرهنگ و فلسفه ژاپنى در سده نوزدهم ميلادى با اروپا و فرهنگ اروپايى تماس بر قرار کرد. ׳
ژاپنى ها بوداييسم و کنفوسيونيسم چينى را در رابطه با ويژگى هاى خود تکامل دادند. بوداييسم چينى از طريق سرزمين کره ، در نيمه نخست سده ششم ميلادى، به ژاپن راه يافت و امپراتور ژاپن آن را مايه همبستگى و اتحاد در سرزمين خويش دانست و با تکيه بر آن آموزش ها بر عليه فرقه هاى عقيدتى مبارزه نمود: بوداييسم کهن تبديل به دين رسمى ﴿حکومتى﴾ ژاپن شد. ׳
نخستين فيلسوفان ژاپنى که بنيان گزار فلسفه بوداييسم ژاپن به شمار مى روند، ׳
سايشو ﴿Saichoo، ٧۶٧ ٨٢٢﴾ و کوکاى ﴿Kuukai، ٧٧۴ ٨٣۵م.﴾ نام داشتند. ׳
سايشو بر اين بود که تمام انسان ها داراى حقوق برابر هستند و از اين ديدگاه به روندهاى اجتماعى نگريسته و دوره فکرى جديدى در مکتب بوداييسم را پايه گزارى کرد. ׳
کوکاى بوداييسم را به سوى همه خدا انگارى ﴿پان ته ايسم﴾ جهت داد: همه چيز نمودار و آشکارنده ماهيتى يگانه است که Mahavairocanah نام دارد. به دنبال اين آموزش ها، دو جريان و جهت گيرى متفاوت شکل گرفتند که يکى به عرفان و ديگرى به گونه اى از رآليسم ايده آليستى راه بردند. ׳
کهن ترين برداشت فلسفى ويژه نماى ژاپن را مى توان در همين " همه خدا انگارى" دانست که به مرور زمان با کمک فرهنگ هاى سرزمين هاى ديگر استخوان بندى محکم ترى يافته و ژرف تر شد. ׳
بوداييسم ژاپنى به دنبال فروپاشى سيستم فئودالى جامعه، با چالش هاى نوينى روبرو گرديد. درستى و کاربرد آيين باستانى از سوى نيروهاى جوان جامعه به پرسش گرفته شد و دو راه حل عملى را مطرح نمود١- : انديشمندانى چون شينران ﴿Shinran ، ١١٧٣ ١٢۶٢﴾ با تعريف هاى مدرن خود، بوداييسم را راه نجات و دين رستگارى تشخيص دادند. ٢- کسانى چون دوگن ﴿Doogen، ١٢٠٠ ١٢۵٣﴾ به آيين ذن توجه نمودند و خوش بختى مردم خود را در عمل به آن ديدند. ׳
آغاز دوران جديد ژاپن با دولت شگونات ﴿Shogunat، که حدود سال ١۶٠٠م. تاسيس شد﴾، همراه است. ׳
اين دولت با قدرت زياد و نفوذ سياسى بزرگ خود توانست جامعه ژاپن را دگرگون نموده و شرايط دوران گذار فئودالى به سرمايه دارى را ممکن گرداند. دولت شگونات براى جلوگيرى از فعاليت يسوعيان، مرزهاى ژاپن را بر روى خارجى ها بست ﴿تنها استثنا، بازاريان چينى و هلندى بودند﴾. نظم ادارى و سازمان دهى سياسى ژاپن در اين دوره شکل و قوام لازم خود را گرفت و براى اين منظور بيشترين استفاده را از کنفوسيانيسم نمود. نمايندگان اصلى مکتب کنفوسيوسى فلسفه ژاپن در اين دوره: ׳
ياماگاسوکو ﴿١۶٢٢ ١۶٨۵﴾، ايتو جينزاى ﴿١۶٢٧ ١٧٠۵﴾ که در آموزش هاى اخلاقى خود بر صداقت و پاکدامنى تاکيد داشتند و آنها را اصل اساسى و پرنسيپ اخلاقى در رابطه ها مى دانستند. ׳
مطابق مکتب ميتو ﴿Mito﴾، نمود اين صداقت در چو ﴿Chuu، وفادارى خدمت گزاران﴾ و کو ﴿Koo، اطاعت از والدين﴾ ديده مى شود. ׳
از پايان سده نوزدهم تا شکل گيرى ژاپن مدرن، فلسفه هاى گوناگون اروپايى ﴿به ويژه مکتب فايده باورى و داروينيسم اجتماعى﴾ جانبداران زيادى در ژاپن يافته و متفکران را به خود مشغول داشته است. همچنين روشن گران فرانسوى و ايده آليسم آلمانى گيرايى ويژه اى براى ژاپنى ها داشته اند. ׳
نيشيدا کيتارو ﴿١٨٧٠ ١٩۴۵﴾ در زمينه منطق و يافتن همخوانى هاى فلسفى شرق و غرب تلاش نمود. ׳
پس از جنگ جهانى دوم، توجه و علاقه عميقى نسبت به فرهنگ و فلسفه غرب در ژاپن پاى گرفت و آثار فيلسوفان برجسته غربى به زبان ژاپنى ترجمه شده اند. ׳
٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭