فلسفه ايتاليايى ﴿.italian phil ,.italienische Phil﴾ ׳
ايتاليايى ها در شکوفايى دوران سکولاستيک، در هيبت فيلسوفانى با شهرت بين المللى، شرکت کرده و نقش بسيار سازنده اى را ايفا نمودند. بيش از همه، آنسلم کانتربورى ﴿Conterbury، ١٠٣٣ ١١٠٩﴾، ׳
بوناونتورا ﴿Bonaventura، ١٢٢١ ١٢٧۴﴾ و توماس آکوين ﴿Aquino، ١٢٢۵ ٧۴﴾ تعيين کننده بودند. ׳
فلسفه واقعى ايتاليا با رنسانس ﴿تولد دوباره فلسفه يونان﴾ آغاز مى شود. ׳
دوران رنسانس و اومانيسم: ׳
پله تون ﴿Plethon، ١٣۵۵ ١۴۵٠﴾ به اين دليل که فلسفه افلاطون ﴿نسبت به ارسطو﴾ بيشتر با مسيحيت همخوان بود، به فلسفه افلاطون روى آورد. در حالى که مارسيليو فيجينو ﴿Ficino، ١۴٣٣ ٩٩﴾، مدير آکادمى افلاطونى فلورانس، و پيکودلاميراندولا ﴿Mirandola، ١۴۶٣ ١۴٩۴﴾ به پله تون پيوستند، پتروس پمپاناتيوس ﴿Pompanatius﴾ از ارسطت جانبدارى مى کرد. ׳
آندرآس سزالپينوس ﴿Caesalpinus، ١۵١٩ ١۶٠٣﴾ و گياکومو زابارلا ﴿Zabarela، ١۵٣٢ ٨٩﴾ از جانبداران ارتودکس ارسطو به شمار مى روند. ׳
در دوران نوزايى، علوم طبيعى نقش تعيين کننده ترى در نگرش هاى فلسفى يافتند: ׳
گروتيمو کاردانو ﴿١۵٠١ ١۵٧۶﴾، فلسفه ديناميک و دامن گستر تبديل شکل ها را مطرح نمودند. ׳
برناردينو تله سيو ﴿Telesio، ١۵٠٨ ١۵٨٨﴾ در زمينه سازمان دهى دانشگاه ها و دانشکده ها فعاليت داشت. فرانسيسکو پاتريتيوس ﴿Patritius، ١۵٢٩ ٩٧﴾ در صدد ايجاد همخوانى و اتحاد پژوهش هاى علمى و متافيزيک نور برآمد. تمام اين انديشمندان فراهم ساز ظهور روح هاى نيرومندى بودند که نابغه بزرگ لئوناردو داوينچى ﴿Davinci، ١۴۵٢ ١۵١٩﴾ از برجسته ترين آنهاست. ׳
در اين دوران، نيکولو ماکياولى ﴿Machiavelli، ١۴۶٩ ١۵٢٧﴾ فلسفه ملى ايتاليا را چندين گام به جلو برد و فلسفه جهانى را از نظر تاريخى تکامل داد. جيوردانو برونو ﴿Bruno، ١۵۴٨ ١۶٠٠﴾ افق شناخت علمى فلسفى را متوجه جهان نامحدود نمود. گاليلئو گاليله ﴿Galilei، ١۵۶۴ ١۶۴٢﴾ علوم تجربى را به پيروزى رساند و جايگاه آن را تثبيت کرد. ׳
دوران اصلاح گرى و روشن گرى ﴿از ميانه سده هفدهم تا پايان سده هژدهم﴾: ׳
توماس کامپانلا ﴿Campanella، ١۵۶٨ ١۶٣٩﴾ و پاتريتوس بر عليه اصلاح گرى دينى و سکولاستيک موضع داشتند. کاردينال بلارمين ﴿Bellarmin، ١۵۴٢ ١۶٢١﴾ از قدرت بى چون و چرا و اشتباه ناپذير پاپ جانبدارى مى نمود. جيوانى باتيستا ويکو ﴿Vico، ١۶۶٨ ١٧۴۴﴾ بنيان گزار تاريخ گرايى مدرن ايتالياست. بکاريا بونزانا ﴿Bonesana، ١٧٣٧ ٩۴﴾ فلسفه اخلاق و اصلاح اجتماعى و حقوقى را مطرح نمود. فلسفه روشن گرى فرانسه و انگليس توسط متفکران ايتاليايى گرفته شد، ولى به پيش رفت قابل توجه اى نرسيد. ׳
سده نوزدهم: ׳
در شمال ايتاليا، آنتونيو روسمينى ﴿Rosmini، ١٧٩٧ ١٨۵۵﴾ و وينسترو جيوبرتى ﴿Gioberti، ۵٢ ١٨٠١﴾ از فلسفه کانت تاثير گرفتند و با تکانى به ايده آليسم ايتاليايى، آن را به جلو بردند. ׳
براى جيوتى که سرانجام به هگل و ديالکتيک او رسيد، نه تنها هستى به طور عام، بلکه هستى ويژه
خداوندى نيز قابل شناخت است. فلسفه ايدآليستى در جنوب ايتاليا از ابتدا زير تاثير هگليانيسم بود و از سوى اين فيلسوفان نمايندگى مى شد: ׳
برترادو سپاونتا ﴿Spaventa، ٨٣ ١٨١٧﴾ و فرانسيسکو دوسانکتيس ﴿De Sanctis، ١٨١٧ ١٨٨٣﴾. ׳
پاسکال گالوپى ﴿Galluppi، ١٧٧٠ ١٨۶۴﴾ و آلفونسو تستا ﴿Testa، ١٧٨۴ ١٨۶٠﴾ به کانت تکيه داشتند. پوزيتيويسم هم از سوى کارلو کاتانئو ﴿Cattaneo، ١٨٠١ ۶٩﴾ و گيزپه فرارى ﴿Ferrari، ١٨١٢ ٧۶﴾ نمايندگى مى شد که در جهت مخالف ويکو قرار داشتند. ׳
يک جريان نيرومند نئوسکولاستيکى در ميانه سده نوزدهم با تلاش اين شخصيت ها پديدار شد: ׳
کايتانو سانزورينو ﴿Sanseverino، ١٨١١ ۶۵﴾، توکاسو زيگليارا ﴿Zigliara، ١٨٣٣ ٩٣﴾ و ماتو ليبراتوره ﴿Liberatore، ١٨٢۵ ٩٢﴾. اين جريان از سوى انسيکلوپدى Aeterni patris لئو سيزدهم
﴿١٨٧٩﴾ و تاسيس آکادمى توماس در واتيکان ﴿١٨٩١﴾ مورد پشتيبانى قرار گرفت و نيرو يافت. ׳
نئوکانتيانيسم تنها از جانب کارلو کانتونى ﴿Cantoni، ١٨۴٠ ١٩١١﴾ مطرح شد، سپس توسط فليس توکو ﴿Toco، ١٨۴۵ ١٩١١﴾، چياپلى ﴿Chiapelli، ١٨٧۵ ١٩٣١﴾ و گيزپه رنسى ﴿Rensi، ١٨٧١ ١٩۴١﴾ پى گيرى شد. برناردينو واريسکو ﴿Varisco، ١٨۵٠ ١٩٣٣﴾ در مرز ميان ايده آليسم و پوزيتيويسم جاى مى گيرد. ׳
روبرتو آرديگو ﴿Ardigo، ١٨٢٨ ١٩٢٠﴾ و پاسکال ويلارى ﴿Villari، ١٨٢٧ ١٩١٧﴾ و آنتونيو لابريولا ﴿١٨۴٣ ١٩٠۴﴾ پوزيتيويست بودند. ׳
سده بيستم: ׳
فيلسوف هاى مهم نيمه نخست سده بيستم تا جنگ جهانى دوم: جنتيل ﴿Gentile، ١٨٧۵ ١٩۴۴﴾ که طرح کننده نئوهگليانيسم جديد بود. برندتو کروسه ﴿Croce، ١٨۶۶ ١٩۵٢﴾ که خود را آنتى متافيزيکر مى دانست. در کنار فلسفه نئوتوميستى، مطالعاتى در زمينه تاريخ فلسفه ايتاليا و نئوهگليانيسم با تعبير و تفسيرهاى مارکسيستى داراى اهميت بوده است. هرمنوتيک و اکزيستانسياليسم نيز در مرکز توجه قرار گرفته اند. فلسفه فرانسوى و انگليسى به ويژه جريان هاى فکرى مدرن آنها در ايتاليا داراى اکنونيت هستند. ׳
٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭