فلسفه هندى

 

فلسفه هندى، مانند فلسفه چين، از زمان باستان تا کنون در حال تکامل بوده است ، ولى مانند فلسفه غرب دچار تغيير و چرخش هاى فکرى دوران سازى نگرديده است. ׳

کهن ترين سند اين فلسفه که تا امروز مقدس و گرامى داشته مى شود، را مى توان در " ودا" ﴿Veda﴾ يافت ﴿اين نوشتار از حدود هزار و پانسد سال پيش از ميلاد وجود دارد﴾. ׳

تقريبن تمامى ادبيات فلسفى هند به زبان سانسکريت بوده است. ׳

از آنجا که هندى ها همواره به ابدى بودن چرخه تکامل و حرکت دايره وار نو شدن روندهاى هستى باور داشته اند، نمى توان از مفهوم " تاريخ فلسفه هند" سخن گفت. ولى از نقطه نظر تاريخى مى توان فلسفه هند را به سه دوره تقسيم نمود: ׳

 ١- دوره ودايى ﴿از ١۵٠٠ تا ۵٠٠ سال پيش از ميلاد مسيح﴾. ׳

 پلوراليسم ويژگى برجسته اين دوران است: خدايان، انسان ها، حيوان ها، گياهان، عنصرها، فصل ها، کيفيت ها، بخش هاى بدن، روح، ... همه و همه موادى زنده هستند که با هم در ارتباط بوده و مى توانند با کمک نيرويى جادويى از يکديگر به وجود آيند. ارتباط ميان همه پديده ها، گونه اى از يک ارتباط ژرف و، به زبان امروزى، ژنتيکى است: آتش نمودى از خداى آتش است، چشم نمودى از خداى خورشيد، ... ﴿اين نگرش را افلاتون گرايى يا پلاتونيسم ابتدايى ناميده اند﴾. ׳

 دنيا و جلوه هاى آن، شکوفايى موجود ازلى يا purusha است. در رساله فلسفى Upanishad ﴿آموزش هايى راز و رمز دار از سال ٨٠٠ پ.م.﴾، بر وحدت وجود و يگانگى تاکيد شده و هستى را جاويدان مى داند و ريشه و بنيان پاياى هستى هم " برهمانBrahman " است که درون مايه و هسته مرکزى آن با تنفس و نفس کشيدن، يعنى اصل پايه اى هستى فردى، يکسان در نظر گرفته مى شود. ׳

 در همين نوشتار از تئورى تناسخ جانبدارى مى شود که بر نيروى خوبى و بدى کنش ها

﴿کارما Karman﴾ استوار است، نيرويى که سبب پيدايش دگرباره موجود زنده مى باشد و چرخه تولدهاى دوباره ﴿samsara﴾ را در مرتبه هاى تکاملى بالاتر ممکن مى سازد. ׳

٢- دوره کلاسيک يا بودايى   برهمايى ﴿از ۵٠٠ سال پ.م. تا ١٠٠٠سال پس از آن﴾. ׳

ويژگى اين دوران در افزايش زياد علاقه به اخلاق و جهت گيرى هاى اخلاقى مشخص مى شود. ׳

سرنوشت باورها ﴿فاتاليست ها﴾، ماده باورها ﴿ماترياليست ها﴾ و ناشناسا انگارها ﴿اگنوستيسيست ها﴾ از سوى اصلاح طلبان و برهمن ها مورد انتقاد و حمله قرار گرفتند. در کنار کيش برهمنى، آيين هاى بودايى و جان ﴿jainism﴾ پديدار شدند. اين گرايش هاى نوپا، با نفى قدرت و اعتبار " ودا" و کاست روحانيون برهمن، آنها را به چالش طلبيدند. در اين گذرگاه، هندى ها به سيستم باورهاى فلسفى و جهان بينى جديدى نزديک شدند. ׳

در اين دوره برهمن ها به اصول ششگانه شکل هاى حقيقت رسيدند: ׳

الف﴾ Nyäya ﴿قاعده ، منطق﴾، که تفکر سيستماتيک رسيدن به نتيجه گيرى ها را با استفاده از مشاهده هاى عمومى مشخص مى کند. ׳

ب﴾  Vaisesikä که با تفاوت گزارى ميان دنياى درون و برون به شناخت رآليستى مقوله ها مى پردازد. ׳

 ج﴾ Sänkhya ﴿اندرز و گفته خردمندانه﴾، که شامل آموزش هاى دوگانه انگارى خدا نا باورانه ﴿ دوآليسم آته ايستى﴾ بوده و ارتباط و يگانگى ميان ماده نخستين و روح پاک را امرى ظاهرى مى داند که بايد بر

 اين توهم چيره گشت. ׳

د﴾  Yoga ﴿تمرين، آرامش﴾، که تمرين هايى براى مکاشفه و مديتاسيون است. ׳

ه﴾  Mimamsa  شامل توضيح رسم ها و آداب است که در واقع يک ديدگاه روش مندانه فلسفى است و بعدها در سده هشتم ميلادى توسط  Kmarila در يک سيستم پلوراليستى و خدا باورانه جمع بندى و گردآورى شد. ׳

ى﴾  Vedanta ﴿وداى کامل﴾، بيان پيدايش جهان از برهما ﴿با تکيه بر " برهماسوتراس" در اوپانيشاد﴾: ׳

روح يک فرد از طريق شناخت و يا عشق به خدا ﴿bhakti﴾ آزاد مى شود و به خدا مى پيوندد ﴿نه يک گانگى با خدا، بلکه هم گانگى با او﴾. ׳

آيين هاى جان و بوداييسم را نمى توان گونه اى از دين و مذهب دانست، چرا که با وحى الاهى مخالف هستند و اصولن به وجود خدا هم باور ندارند.  بر خلاف بودايى ها، پيروان جان به گوهر ﴿موناد﴾ هاى روحى و ابدى تشکيل دهنده جهان هستى باورمندند. ׳

 ٣- دوره بعد از کلاسيک ﴿پسا کلاسيک﴾ يا هندوييسم ﴿از سال ١٠٠٠ ميلادى به بعد﴾. ׳

 در اين دوران سيستم هاى فکرى و عقيدتى جديدى جاى گزين آيين هاى جان و بودايى شدند: واقع گرايانى که بنام " ويشنوت" و " شيواتى" معروفند، با موضع گيرى هاى سکولاريستى خود تلاش مى کنند که يکى بودن " برهمان" با خداى کاملن شخصى بنام " ويشنوvishnu " و " شيوا"  shiva را اثبات

نمايند. اين جريان هاى فکرى از آيين تنترانى ﴿tantrism﴾ تاثير گرفته اند ﴿کيشى که در هزاره نخست ميلادى در آيين هاى برهمايى و بودايى شکل گرفت و از زبان راز و رمز دار استفاده مى نمود. تانترا يعنى بافت، نوشته﴾. ׳

نفوذ اسلام در هزار سال پيش، شکل گيرى نگرش هاى توحيدى مانند " سيک ها" و " کبيرپانتى ها"

  را بدنبال داشت.  تاثير فلسفه غرب، از سده نوزدهم ميلادى، کمک به طرح گرايش ها و انديشه هاى جديدى نمود ﴿برهما سماج، آريا سماج، تاگور، گاندى،...﴾ ׳

فلسفه هند در دوران کنونى، مانند هر فلسفه ديگرى، بخشى از فرهنگ بالنده تمام بشرى است که فراى مرزهاى تاريخى و جغرافيايى، و نه جداى از آنها، به انسان مى انديشد. ׳

 

٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭