فلسفه انگليسى ﴿.english phil ,.Englische Philo﴾ ׳

 

  فلسفه، همراه يزدان شناسى در انگلستان، اسکاتلند و ايرلند، در تکوين فکرى دوران روشن گرى نقش داشت. البته، فلسفه انگليس، بر خلاف فلسفه آلمان، به زندگى عملى و روزمره توجه نشان داده است. ׳

نخستين نمايندگان مستقل فکرى در فلسفه انگليسى داراى جهت گيرى هاى امپيريستى بوده و ايده هاى خود را بر بنيان هاى تجربى آميخته با مذهب، علوم طبيعى و روان شناسى استوار ساختند: ׳

 راجر بيکن ﴿Bacon، ١٢١۴ ٩۵﴾، يوهان دان اسکات ﴿Duns Scotus، ١٢۶۶ ١٣٠۵﴾، ويلهلم فون اوکهام ﴿، ١٣٠٠ ١٣۵٠﴾. ׳

 بنيان گزار فلسفه نوين در انگلستان، فرانسيس بيکن ﴿١۵۶١ ١۶٢۶﴾ است که برنامه اصلاحات در دانش و پژوهش را مطرح کرد و از مرزبندى دقيق ميان علم و ايمان جانبدارى نمود. ׳

 توماس هابس ﴿Habbes، ١۵٨٨ ١۶٧٩﴾ معروف به پدر بى اعتقادى، در فراهم کردن زمينه هاى درک و فهم مکانيکى علت و معلولى و ماترياليستى پديده ها بسيار تلاش نمود. با اين ديدگاه هاى او در جامه دييسم انگليسى توسط هربرت شربورى ﴿Cherbury، ١۵٨٣ ١۶۴٨﴾ و در قالب افلاطون گرايى در مکتب کمبريج مبارزه شد. جان پارديچ ﴿Pordage، ١۶٢۵ ١۶٩٨﴾ عرفان " ياکوب بومه" آلمانى را وارد انگلستان نمود. ׳

  فيلسوف برگزيده روشن گرى انگلستان، جان لاک ﴿Locke، ١۶٣٢ ١٧٠۴﴾ است. او منتقد نيرومندى در تئورى شناخت به شمار مى آيد. براى لاک، توانايى هاى حسى و فکرى تنها منبع شناخت هستند. ׳

ديگر نماينده گان فلسفه روشن گرى انگلستان عبارتند از: ׳

 جان تولاند ﴿Toland، ١۶٧٠ ١٧٢٢﴾، آنتونى کالينس ﴿Collins، ١۶٧۶ ١٧٢٩﴾، فيلسوف علوم طبيعى و فيزيکدان ايساک نيوتن ﴿Newton، ١۶۴٣ ١٧٢٧﴾ و فيلسوف هاى اخلاق شافتسبورى

 ﴿Shaftsbury، ١۶٧١ ١٧١٣﴾ و فرانسيس هاچسون ﴿Hutcheson، ١۶٩۴ ١٧۴٧﴾. ׳

 ديويد هارتلى ﴿Hartley، ١٧٠۵ ١٧۵٧﴾ و جوزف پريستلى ﴿Pristely، ١٧٣٣ ١٨٠۴﴾ از نامداران روان شناسى پى آيند انگار ﴿association psychology﴾ بودند. جرج برکلى ﴿١۶٨۴ ١٧۵٣﴾ عرضه کننده ايده آليسم ناب مسيحى بود که در تئورى شناخت هم اثر گذاشت. ׳

فلسفه عقل سليم ﴿common sense﴾ مکتب اسکاتلندى در پايان دوران روشن گرى جلوه مى نمايد که نفوذ آن همچنان در سده نوزدهم ادامه داشته است. نمايندگان اصلى اين جريان: ׳

 شافتسبورى، هاچسون، توماس ريد ﴿Reid، ١٧١٠ ١٧٩۶﴾، ׳

 داگلاد استيوارت ﴿Stewart ، ١٧۵٣ ١٨٢٨﴾ و توماس براون ﴿Brown، ١٧٧٨ ١٨٢٠﴾. ׳

 اقتصاد دان ملى آدام اسميث ﴿Smith ، ١٧٢٣ ١٧٩٠﴾ و ديويد هيوم ﴿Hume ، ١٧١١ ١٧٧۶﴾ ׳

 در کنار اين گروه بودند. پس از ديويد هيوم، فلسفه انگلستان ديگر هيچ دگرگونى درونى و اساسى را تجربه نکرده است. انقلابژ فرانسه، ايده آليسم آلمانى، نگرش هاى مدرن، ... از خارج به فلسفه انگليس وارد شده و در آن تاثيرهايى تا حد راديکال گذاشتند. ׳

نمايندگان جديدتر مکتب اسکاتلندى که توماس ريد بنيان آن را گذاشت عبارت هستند از: ׳

 ويليام هاميلتون ﴿Hamilton، ١٧٨٨ ١٨۵۶﴾، ويليام ويول ﴿Whewell ، ١٧٩۴ ١٨۶۶﴾ که تا اندازه اى هم از کانت تاثير پذيرفته اند. در برابر اين مکتب، جرمى بنتهام ﴿Bentham، ١٧۴٨ ١٨٣٢﴾ قرار دارد که اخلاق و حقوق را بر پايه فايده باورى و بيشترين خوش بختى ممکن براى بيشترين افراد تبيين نمود. در اين زمان، روان شناسى پى ايندى از سوى جيمز ميل ﴿Mill، ١٧٧٣ ١٨٣۶﴾ بسط مى يابد. ׳

 در منطق، جرج بول ﴿Boole، ١٨١۵ ۶۴﴾ و جونز ﴿Jevons، ٨٢  ١٨٣۵﴾ مطرح مى شوند. ׳

 ادامه فلسفه تجربى انگليس توسط جان استوارت ميل ﴿Mill ، ١٨٠۶ ١٨٧٣﴾ و هربرت اسپنسر

 ﴿Spencer ، ١٨٢٠ ١٩٠٣﴾ از اهميت زيادى برخوردار است که همچنين از سوى

کليفورد ﴿ Clifford، ١٨۴۵ ٧٩﴾ و هاکسلى ﴿Huxley، ١٨٢۵ ٩۵﴾ دنبال شده و تکامل يافت. ׳

 چارلز داروين ﴿Darwin، ٨٢  ١٨٠٩﴾ با تئورى تنازع بقا و آموزش هاى خود در رديف بزرگان کلاسيک زيست شناسى قرار دارد. بر عليه بيولوژيسم و تئورى تکامل، انديشه هاى ايدآليستى رومانتيک مسيحى با نمايندگى اين افراد وارد ميدان شدند: مارتينو ﴿Martineau، ١٨٠۵ ١٩٠٠﴾، ׳

فيسر ﴿Faser، ١٨١٩ ١٩١۴﴾، رابرت فلينت ﴿Flint، ١٨٣٨ ١٩١٠﴾. ׳

با تاثير گيرى از ايدآليسم آلمانى، با اين بزرگان در فلسفه اخلاق روبرو مى شويم: ׳

توماس کارلايل ﴿Carlyle، ١٧٩۵ ١٨٨١﴾، هنرى سيدويک ﴿Sidgwick، ١٨٣٨ ١٩٠٠﴾ و توماس گرين ﴿Green، ٨٢  ١٨٣۶﴾. ׳

 هر چند گرايش ويژه اى که بتوان آن را کانتيانيسم و يا هگليانيسم ناميد، در فلسفه انگليس اصلن پديدار نشد، اما اين دو متفکر ﴿کانت و هگل﴾ در فلسفه انگليس داراى تاثيرهاى زياد و مختلفى بودند. براى نمونه، استيرلينگ ﴿Stirling، ١٨٢٠ ١٩٠٩﴾ از هگل جانبدارى مى کرد. همچنين ترکيبى از ايدآليسم و بيولوژيسم مورد آزمايش و تجربه بسيارى از انديشمندان انگليسى قرار گرفت که در کارهاى برادلى

 ﴿Bradley ، ١٨۴۶ ١٩٢۴﴾، بوزانکه ﴿Bosanquet ، ١٨۴٨ ١٩٣٢﴾ و مک تاگارت ﴿١٨۶۶ ١٩٢۵﴾ ׳

به چشم مى خورد. تئورى چيستى آگاهى، بيشتر از ديدگاهى روان شناسانه ، مورد پژوهش اين گروه از انديشه ورزان قرار گرفت: ׳

 جيمز وارد ﴿Ward، ١٨۴٣ ١٩٢۵﴾، ستاوت ﴿Stout، ١٨۶٠ ١٩۴٣﴾، ׳

سپيرمن ﴿Spearmann، ١٨۶٣ ١٩۴۵﴾، ويليام مک دوگال ﴿McDougall، ١٨٧١ ١٩٣۶﴾. ׳

 فلسفه مستقل انگليسى را مى توان در پراگماتيسم شيلرز ﴿Schillers، ١٨۶۴ ١٩٣٧﴾ و مکتب نئو رآليست ها ديد که نماينده اصلى آنها برتراند راسل ﴿Russell، ١٨٧٢ ١٩٧٠﴾ است. راسل با ايده هاى پاسيفيستى، اومانيستى، رياضى منطقى همراه ديدى نقاد، مهم ترين فيلسوف انگليسى ميان دو جنگ جهانى به شمار مى رود.  در کنار راسل صاحب نظران ديگرى هم بودند: ׳

 هيکس ﴿Hicks، ١٨۶٢ ١٩۴١﴾، ادوارد مور ﴿Moor، ١٨٧٣ ١٩۵٨﴾، چارلز برود ﴿Broad، ١٨٨٧ ١٩٧١﴾. ׳

برخى از ادامه دهندگان مکتب نو رآليستى پايه گزار هستى شناسى انگليسى شدند: ׳

 ساموئل آلکساندر ﴿Alexander، ١٨۵٩ ١٩٣٨﴾، که به خدا همه  انگارى تمايل داشت و فيلسوف بزرگ آلفرد نورث وايتهد ﴿Whitehead، ١٨۶١ ١٩۴٨﴾ که متافيزيسين جانبدار تئورى تکامل بود، جان لر ﴿Laird، ١٨٨٧ ١٩۴۶﴾، تايلر ﴿Taylor، ١٨۶٩ ١٩۴۵﴾ و فيلسوف مذهبى نامدار داوسون

﴿Dawson، ١٨٨٩ ١٩٧٠﴾. ׳

هاکسلى ﴿Huxley، ١٨٨٧ ١٩٧۵﴾ يک فيلسوف بيولوژيست بود. توين بى ﴿Toynbee، ١٨٨٩ ١٩٧۵﴾ ׳

از نمايندگان برجسته تاريخ فلسفه است. فلسفه اکزيستانسياليسم در انگليس نماينده مهمى ندارد. ׳

 " وجود" يا اکزيستانس براى انديشه انگليسى يک مشکل فلسفى نبوده است. البته در زمان کنونى، فلسفه واکافتى و متافيزيک انگليسى علاقه فزون يابنده اى به اين موضوع نشان مى دهند. ׳

 

٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭