فلسفه آمريکايى ﴿american philosophy ,.Amerikanische Philo﴾ ׳
در برگيرنده ى مجموعه فلسفه و تلاش هاى فلسفى در دنياى فرهنگى آمريکاى شمالى و آيبرو آمريکا ﴿آيبروآمريکا: کشورهاى آمريکاى لاتين، کلونى هاى سابق اسپانيا و پرتغال﴾. ׳
جرج برکلى ﴿Berkeley، ١۶٨۵ ١٧۵٣﴾، يزدان شناس و فيلسوف انگليسى را مى توان بنيان گزار فلسفه آمريکا دانست. برکلى در سال هاى ١٧٢٨ ٣١ در آمريکا بسر برده و به دنبال تاثير انديشه هاى او، فلسفه ته ايستى ايدآليستى آمريکا شکل گرفت که با تکيه بر انجيل، گروه يزدان شناسى " انگلاند نو" را پايه ريزى کرد. مهم ترين انديشمند اين گروه جاناتان ادواردز ﴿Edwards، ۵٨ ١٧٠٣﴾ است. ׳
در سال ١٨٠٠ ميلادى فلسفه روشن گرى به آمريکا راه يافت که در راسيوناليسم اخلاقى بنيامين فرانکلين ﴿Franklin، ١٧٠٧ ١٧٩٠﴾ و در دين گرايى عقلانى توماس پينس ﴿Pains، ١٧٣٧ ١٨٠٩﴾ ׳
جلوه مى کند. رالف والدو امرسن ﴿Emerson، ١٨٠٣ ١٨٨٢﴾ روح اين دوران را در شکلى هنرى شاعرانه بروز مى دهد. فلسفه ترانسندنتال به گونه اى بيشتر ايدآليستى از سوى ويليام تورى هاريس
﴿Torry Harris، ١٨٣۵ ١٩٠٩﴾ و مکتب سنت لويى نمايندگى شد. جناح رآليستى آن را نوآ پورتر
﴿Porter، ١٨١١ ١٨٩٢﴾ و ستانلى هال ﴿Hall، ١٨۴۶ ١٩٢۴﴾ تشکيل مى دادند. ׳
از ميانه سده نوزدهم مى توان در فلسفه آمريکا مرزبندى ميان جريان ايدآليستى متافيزيکى را با جريان رآليستى پوزيتيويستى آشکارتر ديد. در اين زمان بر رابطه ميان خدا و روح انسانى تاکيد شده و پرسوناليسم ﴿شخص باورى﴾ نيز تکوين يافت. در کنار پرسوناليسم کاليفرنيايى به نام اين انديشمندان بر مى خوريم: جوليا رويس ﴿Royce، ١٨۵۵ ١٩١۶﴾، ويليام ارنست هاکينگ ﴿Hocking، ١٨٧٣ ١٩۶۶﴾، ׳
بردون پارکر براونر ﴿Browner، ١٨۴٧ ١٩١٠﴾ و شاگرد او برايتمن ﴿Brighttman، ١٨٨۴ ١٩۵٣﴾، ׳
رالف تايلر فلويينگ ﴿Flewelling، ١٨٧١ ١٩۵٢﴾. ׳
نماينده رآليسم پوزيتيويستى، جيمز مارک بالدوين ﴿Baldwin، ١٨۶١ ١٩٣۴﴾ بود. ׳
ترکيب ميان متافيزيک و پوزيتيويسم توسط ويليام جيمز ﴿James، ١٨۴٢ ١٩١٠﴾ انجام شد که پراگماتيسم او به گونه هاى مختلفى از سوى ديگران مورد توجه قرار گرفته و بدان پرداخته گرديده است. با نفوذترين فيلسوف پراگماتيست آمريکا ﴿از نظر پداگوژيک﴾ جان ديوى ﴿Dewey، ١٨۵٩ ١٩۵٢﴾ بود. " مکتب شيکاگو" از ادوارد لوييس تورندايک ﴿Thorndike، ١٨۴٧ ١٩۴٩﴾، با نظراتى آميخته از پداگوژى و روان شناسى تاثير گرفت. در زمينه روان شناسى محض، جان برودرس واتسون
﴿١٨٧٨ ١٩۵٨﴾ با مکتب رفتار باورى ﴿behaviorism﴾ از اهميت برخوردار است. ׳
بر عليه خطر سوبژکتيويسم ﴿ذهن باورى﴾ و اينديوى دوآليسم ﴿فرد باورى﴾ که از جانب پراگماتيسم تهديد مى شد، جريان هاى گوناگون رآليستى شکل گرفتند. در اين رابطه، تمايل به آراى ارسطو به ويژه در نوشتار جيمز وودبريج ﴿Woodbridge، ١٨۶٧ ١٩۴٠﴾ جايگاه ممتازى داشته و در تشکيل و تکوين " انجمن ارسطو" نقش داشت. در اين گروه روشن فکران زيادى با هم متحد شدند. ׳
آلفرد نورث وايتهد ﴿Whitehead، ١٨۶١ ١٩۴٧﴾، رالف بارتون پرى ﴿Pery، ١٨٧۶ ١٩۵٧﴾ ׳
و ميشل دو فرانس مونتاگ ﴿Montagues، ١٨٧٣ ١٩۵٨﴾ از رهبران بنام نئو رآليست ها هستند. ׳
رآليست هاى انتقادى به رهبرى لاوجويز ﴿Lovejoys، ١٨٧٣ ١٩۴٧﴾ بودند. ׳
در فلسفه زندگى، سانتايانا ﴿Santayana، ١٨۶٣ ١٩۵٢﴾ متولد اسپانيا، از چهره هاى معروف است. البته اين فلسفه به شدت به عقب رانده شده است. بيشترين کارها در زمينه روان شناسى تجربى ﴿انسانى حيوانى﴾ و پداگوژى با تاثير پذيرى از مک دوگال ﴿McDugall، ١٨٧١ ١٩٣۶﴾ انجام گرفته است. ׳
مرکز انديشه هاى نئوسکولاستيک کاتوليکى در مجله The New Scholasticism ﴿از سال ١٩٢٧﴾ بود. ׳
يزدان شناسى پروتستان بيشترين نقش را در گرايش هاى فلسفى آمريکا در دوران کنونى ايفا مى کند. ׳
سمانتيک و جهت گيرى هاى اجتماعى با رنگ سوسياليستى در فلسفه ارزش آمريکا حضور فعال دارند. از ميانه دهه هفتاد ميلادى در آمريکا نوشتارهاى هوسرل، شلر، هايدگر و سارتر بارها تجديد چاپ شده اند. در زمان ما، فنومنولوژى و اکزيستانسياليسم اهميت فزون يابنده اى در آراى فيلسوفان آمريکا يافته است. ׳
٭٭٭
فلسفه در آيبروآمريکا ﴿Iberoamerica﴾ يا آمريکاى لاتين: ׳
در دوران استعمارى و جنبش رهايى بخش، همراه شاعران، هنرمندان و سياستمداران، با سخن وران و آزاد انديشانى پر شور و با هيجان روبرو مى شويم. ׳
آندره بلو ﴿Bello، ١٧٨١ ١٨۶۵﴾ انديشمند ونزوئلايى ، معلم سيمون بوليوار، با تاثير پذيرى از توماس ريد و هاميلتون، در " فلسفه فهم" خود تحليل هاى بسيار قابل توجه اى در باره حافظه ارايه داد. ׳
انريک وارونا ﴿Varona، ١٨۴٩ ١٩٣٣﴾ کوبايى نماينده جامعه شناسى پوزيتيويستى بود با موضعى ضد مذهبى و طبيعت گرايانه، که همراه با بنيامين کونستانت و لموس ﴿Lemos﴾ برزيلى مکتب پوزيتيويسم آمريکاى لاتين را پايه گزارى کردند. اين گروه، با شعار " نظم و پيشرفت" و تلاش در کاربرد پوزيتيويستى سياست، مغز متفکر و پيش برنده جنبش جمهورى خواهى ﴿سال ١٨٨١﴾ بود. ׳
در آرژانتين، خوزه اينجنيروس ﴿Jose´ Ingenieros، ١٨٧٧ ١٩٢۵﴾ جانبدار متافيزيکى بود که متکى بر فرضيه هاى منطقى باشد. ׳
توبياس بارتو ﴿Barreto، ١٨٣٩ ١٨٨٩﴾ برزيلى که در ابتدا پوزيتيويست بود، گرايش هاى شديد آنتى پوزيتيويستى پيدا کرد و با تاثير گيرى از شوپنهاور و کانت، ترکيبى از مکانيکى انگارى ﴿مکانيسم﴾ و پيامدگرايى را ارايه داد. دويستا آلجاندرو ﴿Alejandro، ١٨۴٩ ١٩۴۵﴾ از کشور پرو، در زمينه استتيک فعاليت نمود. شاگردان او نقش علمى فلسفى بزرگى در آمريکاى لاتين داشته اند، مانند: ׳
ميرو کسادا ﴿Quesada، در تئورى علمى و همسر او در فنومنولوژى﴾، روان شناس برجسته هونيرو دلگادو ﴿Delgado، ١٨٩٢﴾ و کورن ﴿Korn، ١٨۶٠ ١٩٣۶﴾ آرژانتينى که به پرسش جبر و اختيار پرداخت. بريتو دو فارياس ﴿Farias، ١٨۶٢ ١٩١٧﴾ برزيلى فلسفه را روح دانش مى دانست. ׳
ديگر فيلسوفان آمريکاى لاتين: در اوروگوئه، کارلوس واز فرايرا ﴿Ferreira، ١٨٧٢ ١٩۵٨﴾ در "منطق زنده" خود از کاربرد صرفن مشخص هر چيزى در بررسى هاى فلسفى دفاع کرد. ׳
خوزه واسکونسلوس ﴿Vasconcelos، ١٨٨٢ ١٩۵٩﴾ مکزيکى در استتيک خود بر تعبير و تفسيرهاى مونيستى ﴿يگانه انگارى﴾ جهان وجود تاکيد داشت. ׳
فيلسوف آرژانتينى آلبرتو روژه ﴿Rougés، ١٨٨٠ ١٩۴۵﴾ به موضوع زمان پرداخت. او ميان "شدن" فيزيکى و روحى چنين تفاوت گذاشت: روند شدن فيزيکى، روندى است که پشت سر هم ادامه داشته و کاملن سپرى مى شود، ولى شدن روحى يعنى همنشينى گذشته، حال و آينده در يک آن ﴿که در ابديت شريک است﴾. آنتونيو کائوس ﴿Caos، ١٨٨٣ ١٩۴۶﴾ مکزيکى از هوسرل تاثير گرفت و فلسفه را در تمام آمريکاى جنوبى در قالب فلسفه زندگى دوباره زنده کرد. از ديگر بزرگان فلسفى اين قاره بايد از فرانسيسکو رومرو ﴿Romero، ١٨٩١ ١٩۶٢﴾ آرژانتينى نام برد که تاثير بس تعيين کننده اى در فنومنولوژى و فلسفه مدرن آمريکا دارد. کارلوس آسترادا ﴿Astrada، ١٨٩۴﴾ آرژانتينى ، شاگرد هوسرل، هايدگر و شلر، انديشه هاى اکزيستانسياليستى را در دوران جديد مطرح نموده و پرورش داد.... اکزيستانسياليسم در آمريکاى لاتين پايگاه و جايگاه بسيار مهمى دارد. ׳
در دوره کنونى، در کنار بازنگرى ها و پژوهش هاى اکزيستانسياليستى، فلسفه سياسى و فلسفه حقوق از اهميت هر چه بيشترى برخوردار شده و گروه زيادى از انديشمندان را جذب خود نموده است. ׳
٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭