فلسفه اخلاق ﴿ethics ,Ethik﴾ ׳

 

اتيک از واژه يونانى ethos ﴿آداب و رسوم﴾ و ta ethika ﴿آموزش رسم ها و آيين ها﴾. ׳

در نوشتارهاى فلسفى غرب با دو واژه " اتيک" و " مورال" روبرو مى شويم که اتيک از سوى اکثريت نويسندگان به معنى فلسفه اخلاق بکار رفته است. ׳

﴿= ethics فلسفه اخلاق، = moral اخلاق﴾. ׳

اتيک شاخه اى از فلسفه است که پديده هاى اخلاقى و هنجارها را بررسى و پژوهش مى کند. ׳

اتيک فلسفه عملى است، چرا که بدنبال پاسخ براى اين پرسش است که ما چه بايد بکنيم: موضوع فلسفه اخلاق، رفتار و کنش هاى انسانى در قلمرو " بايد" ها و " نبايد" ها، عموميت دادن آن، فهم پيش شرط ها، نشان دادن خوبى ها و دليل آورى آنهاست. ׳

 

در قلمرو فلسفه اخلاق ﴿اتيک﴾ مى توان سه بخش متفاوت را از هم تميز داد: ׳

-١ اخلاق هنجارى ﴿نرماتيو﴾، که موضوع بحث آن، اخلاق درست است. ׳

 -٢ علم اخلاق، که به زمينه هاى جامعه شناختى، زيست شناسى، روان شناسى و تاريخى

    پديده هاى اخلاقى پرداخته و دقيق مى شود. ׳

هر چند علم اخلاق به طور مستقيم بخشى از فلسفه بشمار نمى آيد، ولى فيلسوف ها در اينجا داراى فعاليت هاى زياد و تعيين کننده اى هستند. ׳

  -٣ فرا اخلاق، زبر اخلاق ﴿متا اتيک﴾، که با مشخص نمودن پديده هاى اخلاقى و مرزبندى آنها با پديده هاى غيراخلاقى، به داورى هاى اخلاقى توجه نموده و آنها را از جنبه هاى گوناگونى چون فلسفه زبان، تئورى شناخت، انسان شناسى و هستى شناسى مورد مطالعه قرار مى دهد. ׳

 البته اين تقسيم بندى از سوى همه نويسندگان به يک اندازه پذيرفته نشده است و گرايش جديدتر بر اين است که اتيک به عنوان نام و نشانه اى براى تمام فلسفه عملى بکار رود. ׳

 

 - اخلاق هنجارى، که بيان گر اخلاق درست است، تنها امرى ويژه و محدود به فيلسوف ها نبوده و توسط سياستمداران، يزدان شناسان، پداگوگ ها و ... نيز بکار مى رود، ولى ويژگى نگرش فلسفى در بررسى سيستماتيک هنجارها، همراه يافتن اصول بنيانى مشترک و استدلال آنها بر پايه دليل آورى و برهان هاى فلسفى مى باشد. ׳

 فيلسوف هاى اخلاق، در مجموع و بطور کل، خود را بانى و يا واضع هنجارهاى اخلاقى نمى دانند و وظيفه خويش را تنها در برخورد فلسفى با هنجارهاى موجود اعلام کرده اند ﴿مانند ارسطو، کانت، استوارت ميل،...﴾. برخى از فيلسوف ها هم اصولن با هنجارهاى موجود مخالفت ورزيده و طرح هاى اخلاقى جديدى را ريخته اند ﴿مانند افلاطون، نيچه،...﴾. ׳

 

- داورى هاى اخلاقى داراى دو گونه متفاوت هستند: ׳

-١ تاکيد بر وظيفه ﴿انسان بايد اين يا آن را انجام دهد﴾. ׳

-٢ تاکيد بر نيکى و ارزش ﴿اين يا آن چيز خوب يا ارزش مند است﴾. ׳

بر اين پايه مى توان به تقسيم بندى ديگرى در فلسفه اخلاق رسيد: ׳

 

 الف﴾ فلسفه هايى که سرانجام و نتيجه يک کنش را سنجه داورى ها قرار مى دهند، يعنى موضعى فرجام شناسانه، پيامد گرايانه، تله اولوژيک دارند ﴿teleology ، از ريشه يونانى teleos به معنى منظور، مقصود﴾ : ارزيابى اخلاقى کنش بر پايه پيامدهاى نيک و بد آن کنش. ׳

ب﴾ فلسفه هايى که نيکى و ارزش موجود در کنش را پايه داورى خود قرار مى دهند، يعنى موضعى باياشناسانه، دئونتولوژيک دارند ﴿ deontology از ريشه يونانى deon  به معنى وظيفه﴾. ׳

بر اين اساس، کنش ها را نبايد تنها بدليل پيامدهاى آن داورى نمود، بلکه نيت و قصد کنش گر است که نقش تعيين کننده اى را ايفا مى نمايد و بايد مورد توجه قرار بگيرد. ׳

در نگرش فرجام شناسانه داورى هاى اخلاقى ﴿مانند لذت باورى، فايده باورى،..﴾، نياز به يک تئورى هست که مفهوم نيکى و ارزش را مشخص نمايد. در حالى که در رويکردهاى باياشناسانه بايد يک چننين تئورى بتواند مفهوم وظيفه را هم روشن کند. ׳

 براى مثال به امکان دروغ گويى نگاه مى کنيم: مى توان پيامدهاى دروغ را در آن شرايط ويژه در نظر گرفت ﴿موضع تله اولوژيک﴾ و يا اينکه اصلن دروغ را به معنى خدشه دار نمودن و يا شکستن قاعده و پيش شرط هاى اخلاق انسانى دانست ﴿ديد دئونتولوژيک﴾. ׳

 

 - فيلسوف هاى اخلاق براى يافتن اصول اخلاقى که زيربناى جهانى و سراسرى داورى هاى اخلاقى را ممکن سازد، تلاش هاى زيادى نموده اند. ׳

در متا اتيک، پرسش را اين گونه مطرح کرده اند که آيا اصولن يک داورى اخلاقى مى تواند اعتبار عينى داشته باشد يا نه.  پاسخ مثبت يا منفى به اين پرسش پايه اى، جايگاه شناخت انگارانه آن تئورى اخلاقى را معلوم مى کند. پاسخ ها و موضع گيرى هاى بعدى به چگونگى اين شناخت مى پردازند. بر پايه اين شماى کلى و عمومى مى توان تئورى هاى اخلاقى را چنين طبقه بندى نمود: ׳

 

-١ شناخت انگارى و ناشناخت انگارى ﴿noncognitivism / cognitivism﴾: ׳

 الف﴾ گفتارهاى اخلاقى، رفتارهاى اخلاقى را بازتابانيده و مى توان درستى و نادرستى آنها را شناخته و تعيين نمود ﴿شناخت انگارانه﴾. آموزش هاى اخلاقى ارسطو، آکوييناس، کانت و نگرش هاى امپيريستى و گفتمانى را مى توان متعلق به اين گروه دانست. ׳

ب﴾ گفتارهاى اخلاقى تنها داراى ويژگى هاى ذهنى، فردى و احساسى هستند. بنابر اين نمى توان انتظار وجود هنجارهاى اخلاقى فراگير و مورد قبول همگانى را داشت ﴿موضع ناشناخت انگارانه﴾. ׳

شامل تئورى هاى هيوم، آلفرد آير، چارلز استيونسون و ريچارد هير، ماکس وبر، هانس آلبرت. ׳

 

-٢ طبيعت باورى و طبيعت ناباورى ﴿not naturalism / naturalism﴾: ׳

الف﴾ تئورى هاى ناتوراليستى بر اين هستند که مى توان مفهوم هاى اخلاقى ﴿خوب، بد، بايد،..﴾ را به مفهوم هاى ديگرى فروکاسته و به گونه اى امپيريستى تجزيه نمود. ׳

موضع گيرى هاى جريان فکرى لذت باورى ﴿هدونيسم﴾ از اين گونه تئورى هاست که مفهوم " خوب" را بر پايه " لذت" تعريف مى کند ﴿فروکاستى روان شناسانه ى يک مفهوم اخلاقى﴾. ׳

ب﴾ تئورى هاى غير ناتوراليستى با فروکاست گرى ﴿ردوکسيونيسم﴾ مخالف هستند و به خود مفهوم هاى اخلاقى تکيه و تاکيد مى کنند. ׳

 

-٣ ذهن گرايى و عين گرايى ﴿سوبژکتيويسم / ابژکتيويسم﴾: ׳

الف﴾ مطابق تئورى هاى سوبژکتيويستى، که طبيعت باورانه هستند، تمامى گفتارهاى اخلاقى را مى توان گفتارهاى هنى و سوبژکتيو دانست. يعنى تقدم و پيشى ذهن بر عين. ׳

ب﴾ تئورى هاى ابژکتيويستى، گفتارهاى اخلاقى را مستقل از سوبژه مى دانند. ׳

 

-۴ تئورى هاى فرجام شناسانه و باياشناسانه ﴿دئونتولوژيک / تله اولوژيک﴾: ׳

 که در بالا شرح آن رفت. ׳

 

-۵ رويکرد باورى و رويکرد ناباورى ﴿non intentionalism / intentionalism﴾: ׳

 الف﴾ از نظرگاه رويکرد باورى، ارزش کنش به قصد، نيت، اراده و خواست کنش گر وابسته است. ׳

ب﴾ رويکرد ناباوران، اما، فقط نتيجه عملى کنش ها را مورد داورى قرار مى دهند و در حالت راديکال خود، وجدان و مسئوليت کنش گر را ناديده گرفته و در موضعى غير اخلاقى گرفتار مى آيند. ׳

 

- در فلسفه اخلاق قاره اروپا در دوران کنونى، سه گونه سيستم فلسفى مسلط تميز داده مى شوند: ׳

 فلسفه ارزش ﴿value ethics﴾، سعادت باورى اجتماعى ﴿social eudaemonisms﴾ و

اخلاق مسيحى ﴿christian ethics﴾، که بدليل تکيه به دستورات الاهى، از قلمرو فلسفه خارج شده و بخشى از يزدان شناسى بشمار مى رود ﴿يزدان شناسى مسيحى﴾. ׳

   از سويى هم شاهد طرح دوباره و چندين باره پرسش چيستى و چگونگى زندگى خوب و انسانى هستيم که مهم ترين پاسخ هاى جارى در غرب شامل ليبراليسم ﴿جان رالز، نوزيک، دورکين﴾ و تکيه به سنت هاى ليبراليستى مبنى بر حقوق و آزادى هاى فردى است و در برابر آن، جبهه جديدى بنام کمونيتاريسم ﴿جماعت گرايى﴾، از ميانه دهه هشتاد ميلادى، موضع گرفته است. ׳

 

 

٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭