اخلاق تکاملى، تئورى برآيشى اخلاق ﴿evolutionary ethics﴾ ׳

 

اوولوسيون از ريشه لاتين evolvere يعنى پيش رفت، تکامل، تحول. ׳

اين مفهوم نشان دهنده روند تکامل ارگانيک و پيدايش گونه هاى مختلف موجودات زنده مطابق قانون طبيعى انتخاب بهترين هاست. ׳

از آنجا که در هر گونه اى تعداد متولد شده ها بيشتر از درگذشتگان همان گونه است، افراد جديد در يک نسل بايد براى هستى و بقاى خود وارد يک جنگ ضرورى با يکديگر، با ديگر گونه ها و با طبيعت پيرامون خود شوند. در اين نبرد، هر فردى که شايستگى بيولوژيک بهترى داشته باشد، شانس بيشتر و امکان ادامه زندگى را خواهد داشت. ويژگى هاى کسب شده ارگانيک بطور ارثى به فرزندان نيز به طور مستقيم يا بدنبال دگرگونى هايى منتقل مى شوند. ׳

    اخلاق برآيشى با استفاده از اين قانون ديسکريپتيو ﴿توصيفى﴾ طبيعى، نتيجه گيرى نرماتيو ﴿هنجارى﴾ مى کند: روند برآيش و تکامل انواع ويژه نماى اصل " خوب" است. مفهوم خوب را مى توان بر پايه دريافت مهارت و بنا بر نيازهاى طبيعى بقا در محيط زيست تعيين و مشخص نمود. ارزش هاى اخلاقى، خوش بختى و همبستگى که در خدمت فرد و جمع هستند، از همين امر طبيعى نتيجه گرفته مى شوند. ׳

    اخلاق برآيشى دچار " نتيجه گيرى اشتباه طبيعت باورانه " است. اينکه چيز مشخصى خواسته و آرزو مى شود، نمى شود نتيجه گرفت که آن چيز واقعن خواستنى است. در تئورى تکاملى اخلاق اين باور وجود دارد که بقاى فرد وابسته به استعداد و توانايى هاى خود اوست و آنکه از نظر اخلاقى بهترين است، زنده مى ماند!  در حالى که رعايت قوانين اخلاقى هيچ گاه لزومن شرطى براى بقا و زنده ماندن نبوده و نيست. نمى توان گفت که قربانى روند جنگ براى باقى ماندن بهترين ها ﴿بقاى اصلح﴾، در نبرد براى رفاه و خوش بختى شخصى يا جمعى، بازنده بوده است. اتيک تکاملى براى اين پرسش که کدام واقعيت برآيشى با کدام ارزش اخلاقى گره خورده است، هيچ پاسخى ندارد. ׳

اخلاق برآيشى تنها يک تعبير و تفسير از تئورى برآيش است. واقعيت اين است که روند برآيش موجودات زنده پيش شرطى براى تحقق و ادامه زندگى بر سياره ما نيست، چه برسد به اينکه اخلاق و خوش بختى را هم  توضيح پذير کند! قانون تکامل طبيعى از نظر بيولوژيک اجبارى نيست. ׳

کارآيى يک فرد براى بقاى خود وابسته به بسيارى از فاکتورهاى اجتماعى و طبيعى است که تئورى تکامل فقط بخشى از آن را نشان مى دهد. يک موجود زنده ممکن است با وجود درجه تکامل بالا و بر حق بودن طبيعى و اجتماعى خود، نابود شود. اينکه تنها بهترين ها زنده مى مانند به هيچ وجه يک اصل معتبر سراسرى نبوده و نيست. جان بدر بردگان را نمى توان بهتر از رفتگان دانست! ׳

    دليل آورى هاى تز پيش رفت وتکامل بر اساس آنالوژى ﴿تمثيل﴾ قابل پذيرش نيستند. انسان تاريخ خود را خودش مى سازد و نقش اساسى در تکامل ايفا کرده و مى کند: انسان بر محدوديت هاى ارثى، اجتماعى، محيطى، ... چيره گى هر چه بيشترى يافته است. ويژگى هاى رفتارى انسان را نمى توان

در قالب قانون هاى طبيعى گنجاند. رقابت و خودمدارى براى کسب منافع بيشتر ﴿سوسيال داروينيسم﴾ براى زندگى اجتماعى خطر بزرگى است. کاهش بدبختى ها و تامين زندگى شايسته و بايسته انسانى تنها بر پايه حقوق بشر، آزادى، عدالت، روادارى و مسئوليت پذيرى ممکن و شدنى است. ׳

 

٭٭٭٭٭

منبع: ׳

1997 ,München ,Beck ,Lexicon der Ethik ,Höffe .O