ارتباط ﴿از ديدگاه فن بيان﴾ ׳

 

هر گونه ارتباط گفتارى در دو سطح جريان مى يابد: ׳

نخست، درون مايه گفتار

سپس، رابطه با مخاطب ﴿طرف بحث﴾ ׳

  هر گاه در سطح ارتباط با طرف مقابل دچار اشکال هستيم، نبايد براى پيشبرد محتواى گفتگو پافشارى کنيم، بلکه براى موفقيت در ارتباط تلاش کنيم از نظر احساسى به مخاطب نزديک شويم. در اين جاست که حالت و ژست ما بايد در شنونده تاثير خوشايند بگذارد ﴿ايجاد آرامش و تعادل﴾. ׳

 ما اخبار را تنها از راه گفتار نيست که منتقل مى کنيم، حالت و رفتار ماست که سهم بسزايى در انتقال و تفهيم ديگران دارند ﴿ميميک چهره، لحن صدا، ..﴾. ׳

مغز داراى سه بخش اصلى است: ׳

 -١ بخش پايينى مغز

 مرکز خشونت، ترس، حسادت و همچنين احساس جنگ يا فرار در حالت خطر. اين بخش مغز تقريبن قدرت يادگيرى ندارد و در شش ماه نخست زندگى به تکامل خود مى رسد. ׳

 -٢ بخش ميانى مغز

  مرکز احساسات و ترشح هورمون هاى ويژه اضطراب، تشويش و استرس است و از شش ماهگى تا هفت سالگى به تکامل مى رسد. ׳

 -٣ بخش بالايى مغز

  شامل دو قسمت راست و چپ است که از طريق پل ارتباطى با هم مربوطند. قسمت چپ مغز ﴿بخش مردانه در هر يک از ما﴾ مرکز درک و فکر منطقى است. مسئول تجزيه و تحليل و کارپردازى واژه ها و اعداد است. ׳

قسمت راست مغز ﴿بخش زنانه در هر يک از ما﴾ مرکز هيجانات و درک تصويرها و شکل و فرم چيزها و در همان حال مرکز خلاقيت، نوآورى و نوآفرينى ماست. تکامل بخش هاى راست و چپ مغز از سن هفت سالگى به بعد است.  در پى تاثيرهاى هورمونى ممکن است بخش بالايى مغز غير فعال شود و بخش هاى ميانى يا پايينى کنترل را بدست گيرند، که در اين صورت ما قدرت تفکر منطقى، توجه و استدلال خود را از دست مى دهيم. ׳

 

در ارتباط ها، ما در سطح هاى مختلف منطقى و عاطفى بر يکديگر تاثير مى گذاريم. بر اين اساس سه گونه ارتباط را تشخيص مى دهيم: ׳

  -١ ساده يا موازى:  ارتباط ميان افراد در سطح هاى برابر. ׳

 -٢ شکسته يا ناموازى: ارتباط ميان افراد در سطح هاى متفاوت ﴿فرهنگى، مالى،..﴾. ׳

 -٣ پيچيده: دراين حالت خبرى که بايد منتقل شود، بسته بندى شده و در فرماخبار ديگرى فرستاده مى شود و گاهى انگيزه ارتباط مخفى است. ׳

 

ارتباط گفتارى و نوشتارى با ديگران يعنى توجه و احترام به ارزش هاى آنها! ׳

 

ساختمان ارزش هاى مورد پسند و قبول هر فرد يا گروه به نوبه خود از ارزش هاى زياد و حتا بى شمارى تشکيل شده است: ׳

    ما، در آغاز، در همسنجى و مقايسه با ديگران به ارزش هاى خود پى مى بريم.ما براى يافتن ارزش هاى خود به داورى ديگران نيازمند بوده و وابسته ايم. ׳

دريافت نظر و داورى ديگران تنها از راه ارتباط ممکن است. ׳

در پس هر ارتباطى، گونه اى از قضاوت و داورى نهفته است: ׳

آيا در نظر ديگران مثبت هستم <—  ارزش هاى من تقويت مى شوند. ׳

آيا در نظر ديگران منفى هستم  <—  ارزش هاى من تضعيف مى شوند. ׳

براى ايجاد ارتباط سالم، درک و توجه به اين نکته ها ضرورى است: ׳

ارزش هاى هر فرد کدامند  ؟

 چگونه به آنها آسيبى نزنيم  ؟

ارزش هر کسى نقطه مرکزى و گرانيگاه زندگى اوست. هر کارى که انجام مى دهيم، در آخرين تحليل، تنها براى حفظ ، دفاع و بهتر نمودن اين ارزش هاست. همه ى ما مى خواهيم در محيط پيرامون خود تاثير مثبتى داشته باشيم و تاييد بشويم. و در اين راه، هم نوعان ما آيينه وجودمان هستند. بهترين راه، ارتباط موفق با آنهاست. ׳

  

 حقيقت، آن چيزى نيست که شخص " الف " مى گويد، حقيقت آن چيزى است که شخص "ب" درک مى کند! ׳

 

 براى يک ارتباط موفق بايد بگذاريم طرف ديگر صحبت خود را تمام کند. بايد بطور فعال به او گوش بدهيم و دليل هاى او را جويا شويم. به جاى ضد سوآل، بهتر است پرسش ها بطور برگشتى مطرح شوند. ׳

 

 روش هاى اصلى دليل آورى ﴿استدلال﴾: ׳

 

-١ ترتيبى : دليل اول، دليل دوم، دليل سوم، ... <— نتيجه گيرى. ׳

 

  -٢ زنجيره اى: مانند ترتيبى است ولى با اين تفاوت که هر دليلى نتيجه دليل ديگرى است و دليل ها از هم جدا و مستقل نيستند. ׳

دليل اول <— دليل دوم <— دليل سوم <— ... <— نتيجه گيرى. ׳

 

  -٣ بحثى : دليل هاى موافق، نظرات ميانه، دليل هاى مخالف <— نتيجه گيرى. ׳

 

قاعده هاى دليل آورى : ׳

دليل آورى بايد ساختمان منطقى داشته و در سطح احساس مورد نظر باشد ﴿نه کمتر، نه بيشتر﴾. ׳

 پيش شرط هايى که استدلال را بر آنها پايه گزارى مى کنيم، بايد خوب بشناسيم و نقاط ضعف و قوت آنها را بدانيم. ׳

پيش شرط هاى دليل آورى هاى طرف مقابل و ارزش هاى او نيز در قلمرو شناخت ما باشند. ׳

ساختمان بحث و دليل آورى را بر پايه گفتار و نظرات طرف مقابل شکل داده و پيش بريم. ׳

استفاده از حالت هاى فن بيان و تغيير و تنوع به هنگام آنها بسيار سودمند است. ׳

نتيجه گيرى زودرس خطرناک است و بايد قدرت درک طرف مقابل را مرتب کنترل نمود و بدان توجه کنيم. ׳

دليل آورى و استدلال بايد باورکردنى باشد و به دل بنشيند. ׳

 

٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭