اراده ، خواست
يونانىprohairesis : ,orexis ,boulesis
انگليسىwill :
׳
آلمانىWille :
׳
فرانسوىvolonté :
׳
توانايى ذهنى و فکرى يک شخص براى تعيين
و اجراى کنش ها، تصميم ها و انتخاب هاى خود. ׳
اراده، مفهومى است که در برابر غريزه
قرار گرفته و مستقل از آن است. ׳
تمايل ها و پيشينه هاى فردى نقش مهمى
در اراده دارند. آگاهى و خرد، اراده را کارساز مى کنند. آنچه را شخص اراده نموده و
قصد انجام دارد، بايد به زير نور آگاهى برده و از پيش مورد سنجش هاى خردمندانه قرار
دهد. درستى و اعتبار يک کنش، که زاييده و نمود اراده است، بر پايه اصول اخلاقى و
حقوقى مورد داورى واقع مى شود. ׳
هر کنش گرى که استفاده غير عقلانى از
اراده خود نمايد، يعنى قانون و اخلاق را زير پا نهد، بايد انتظار سرزنش، نکوهش و يا
مجازات را هم داشته باشد. ׳
اينکه آيا اصولن اراده آزاد ﴿به
معنى گسترده آن﴾ وجود دارد يا نه، بستگى زيادى به زاويه و ميدان ديد ما دارد: با
پذيرش وجود قانون هاى محض علت و معلولى در تمامى روندهاى هستى، آيا مى توان از
آزادى اراده سخن گفت ؟
کانت، همراه روابط علت و معلولى
طبيعى، رابطه هاى علت و معلولى ديگرى هم وجود دارند که ناشى از اراده مى باشند.
׳
به عنوان يک جايگزين براى کشمکش
ديرپايى که ميان جبريون و اختياريون جريان دارد، ايده سازگارى (compatibility) مطرح
شده است که جبر و اختيار را در رابطه با يکديگر ديده و آنها را در تقابل نمى بيند.
׳
در حالى که در سده هاى ميانى، اراده
خداوندى را مطلق مى دانستند، دکارت اراده انسانى را بى انتها و تواناترين خواند.
هابس، اراده را آن هيجان ها و تمايل هايى مى دانست که داراى قدرت کنشى مى باشند.
روسو، براى تئورى قراردادهاى خود به اراده عمومى اشاره نمود. کانت، اراده ناب را در
برابر مفهوم اختيار معمولى گذاشت و آن را تابع قانون هاى خرد ناب و بدور از هر گونه
تمايلى دانست. شوپنهاور، اراده را اصل گوهرين جهانى ناميد. براى نيچه، اعمال اراده
به معنى خواست و کوشش مداوم براى ابر انسان شدن و قدرت يافتن است. رايل، در تئورى
خود، در چارچوب تجزيه و تحليل زبانى، مفهوم اراده را مورد انتقاد قرار داده و آن را
بى معنى مى داند. ׳
٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭