امپيريسم ، تجربه باورى ﴿Empirismus ,empiricism﴾ ׳

 

  از واژه يونانى امپيريا ﴿تجربه﴾، جريان اصلى در تئورى شناخت است که در برابر راسيوناليسم قرار دارد. امپيريست ها بر اين هستند که مجموعه شناخت ما متکى بر دستگاه حسى است که در اختيار داريم: تجربه مادر شناخت است. همه عنصرهاى شناخت از راه درک حسى کسب شده و سپس تبديل به مفهوم مى شوند. مفهوم هايى که در چارچوب قاعده هاى زبانى بطور مستقيم و يا نامستقيم با تجربه هماهنگ اند. يعنى هر گونه دريافتى مستقل از تجربه، مردود است. پى گيرى و تجزيه و تحليل هر مفهومى، به گونه اى و در هر حال، با تجربه رابطه مى يابد و در غير اين صورت، بى معنى خواهد بود ﴿به گفته کانت، براى امپيريست ها، شناخت از تجربه آغاز نمى شود، بلکه از آن سرچشمه مى گيرد﴾. مطابق امپيريسم، دانش انسانى درباره واقعيت تنها بر پايه تجربه است. دانشى که از راه استقرا پديد مى آيد. متافيزيک موضوعى بى هوده و بى معنى است، چرا که آزمودنى و تجربى نيست. ׳

 امپيريست ها بدليل علاقه و احترامى که به علوم تجربى داشتند، نقش مهمى در دوران روشن گرى اروپا ايفا نموده و سبب استقلال علوم طبيعى و رهايى آنها از مونوپل رياضيات و الاهيات شدند. ׳

 امپيريسم تعريف شده از سوى جان لاک، به ويژه در دوران روشن گرى فرانسه، به شکل ماترياليسم و در انگلستان ، به کمک برکلى و هيوم، در قالب فنومناليسم تکامل يافت. ׳

 در زمان کنونى، تقريبن تمام برداشت هاى امپيريستى با ترديد و انتقاد روبرو شده و همه امپيريست ها از مواضع اصولى و سنتى خود عقب نشينى کرده اند. براى نمونه روش استقرا ﴿ايندوکسيون﴾ در برابر تئورى هاى جديدتر، به مرور زمان، اعتبار پيشين خود را بطور کامل از دست داده است. ׳

توجه امپيريست ها همواره به واقعيتى بوده است که مستقل از ناظر يا مشاهده گر و بدون دخالت او وجود داشته است. به ديگر سخن، در اين نگرش، سهم و نقش خود ناظر در روند شناخت ناديده گرفته مى شود. اين ديدگاه با رآليسم و ابژکتيويسم خويشاوند است، چرا که در همه ى اين جريان هاى فکرى، مرکز توجه به ابژه است و نه به سوبژه. ׳

 با وجود همه ى پيشرفت هاى فکرى و فلسفى کنونى، مى توانيم همچنان با امپيريست ها در اين زمينه موافق باشيم و هم صدا با آنها تکرار مى کنيم: رابطه تئورى با زيربناى آن، يعنى عمل ! ׳

 

 

٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭