دوآليسم دکارتى ﴿cartesian dualism﴾ ׳

 

مفهومى براى بيان و نمايش کلى يک نگرش دوگانه انگارانه مبنى بر جدايى کامل جسم و روح. ׳

 رنه دکارت، با ديدى مکانيکى، روح انسانى را از بقيه طبيعت جدا دانست و بدنبال گسست در رابطه ميان انسان و طبيعت، انسان را مالک و اختياردار کامل طبيعت عنوان نمود. ׳

اين روى کرد سبب هموار نمودن راه براى تئورى بهره کشى از طبيعت گرديد: فرانسيس بيکن، دانشمند علوم طبيعى و هم دوره دکارت، با تاثيرگيرى از همين برداشت بود که دانش را وسيله اى براى حداکثر استفاده از طبيعت مى دانست. ׳

هر چند دوآليسم دکارتى مورد انتقاد شديد انديشمندان همگاه دکارت و در دوره هاى بعدى قرار گرفت، ولى اين نظريه همچنان نقش برجسته اى در بينش غرب ايفا مى کند،.بينشى که ، بنابر عقيده دوستداران و مبارزين نگهدارى از محيط زيست، تاکنون زيان ها و آسيب هاى فراوانى به طبيعت وارد آورده است، چرا که گياهان، حيوان ها و تمامى طبيعت را چون ماشين و يا ابزارى بى روح و بى فکر در خدمت انسان با روح و با فکر مى انگارد. چنين مرزبندى مکانيکى، از درک " ارزش" ها

 و احترام به ديگر موجودات هستى دور مى شود. ׳

فلسفه دکارت يا کارته زيانيسم، نام جريان فلسفى است در فرانسه، آلمان، هلند و ايتاليا که بر پايه تئورى رنه دکارت بنا شده است. ׳

 

سبب سازانگارى ﴿اوکازيوناليسم، occasionalism﴾ نام مکتب فلسفى است که بر اساس انديشه هاى دکارت، با جدا دانستن کامل روح و جسم، براى اين پرسش که چرا روح و جسم نمى توانند بطور متقابل بر هم تاثير گذارند ﴿چناچه باور دکارت بود﴾، چنين پاسخى دارند: ׳

نيروى خداوندى چنان سبب سازى مى کند که گاهى روح و گاهى هم جسم علت و کارساز مى شوند

﴿مثلن، در يک فرصتى، اراده سبب حرکت ماهيچه مى شود و در فرصتى ديگر، حرکت ماهيچه توسط روح دريافت مى گردد﴾. برجسته ترين نماينده اين مکتب فکرى، امام محمد غزالى است. ׳

لايبنيتس با طرح ايده موناد ﴿جوهر فرد﴾ به همين پرسش، با تکيه بر همنوايى و هارمونى يک پارچه در جهان پاسخ داد. ׳

 

٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭