دو دلى ، دو راهى ، دو وجهى ﴿dilemma﴾ ׳
واژه يونانى di-lemma به معنى انگاشت دوگانه، دو بخشى. ׳
وضعيتى که آدمى ميان دو چيز ﴿ناخوشايند و ناهمخوان﴾ بايد تنها يکى را انتخاب کند. ׳
در منطق: الف برآورده مى شود، هرگاه ب يا ج برآورده شود. با اين شرط که ب و ج يکديگر را تحمل ننموده و با هم جور نباشند. يعنى اگر الف از طريق ب برآورده شود، بر ضد ج مى باشد و اگر از طريق ج، پس بر ضد ب خواهد بود. ׳
مثال: مهرداد مقدارى پول لازم دارد و مى تواند آن را از مهرزاد بعنوان وام درخواست نمايد. ׳
اگر مهرداد تقاضاى پول کند، مهرزاد به بى پولى مهرداد پى مى برد که خوشايند نيست. و اگر هم مهرداد از او چنين درخواستى نکند، مشکل بى پولى خود را نمى تواند حل کند. ׳
دو دلى در اخلاق هنگامى است که کنش گر الف، وظيفه اخلاقى انجام ب و يا ج را دارد، ولى نه هر دو را با هم ﴿مثال معروف سارتر: جوانى که بايد از مادر بيمار خود نگهدارى کند و يا براى ميهن به جبهه رود﴾. ׳
پديده دو دلى و بر سر دو راهى بودن کنش گر، از بحث هاى جدى وپر دامنه در فلسفه اخلاق بوده است و تاکنون پاسخ هاى بسيار گوناگونى يافته است ﴿ سبک، سنگين کردن و ارزيابى دقيق شرايط توسط کنشگر، تکيه به خرد، تاکيد بر وظيفه و اصول برتر، توجه به پيامدها، تحليل هاى روان شناسانه، ...﴾. ׳
هر چند درجه تربيت يافتگى و چگونگى تجربه هاى اخلاقى کنش گر و شرايط فرهنگى حاکم را مى توان از عوامل مهم و تاثير گزار در پيدايش و چگونگى برخورد با اين پديده دانست، ولى کنکاش هاى فلسفى و علمى در اين زمينه همچنان ادامه داشته و داراى جذابيت و اکنونيت ويژه اى هستند. ׳
٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭