ديالکتيک ﴿Dialektik ,dialectics﴾ ׳
مفهوم ديالکتيک در فلسفه و تئورى علمى، بطور معمول، با نام آفرينندگان آن همراه است. ׳
نهاد ﴿thesis﴾، برابر نهاد ﴿antithesis﴾ و هم نهاد ﴿synthesis﴾ در ديالکتيک يونان باستان، مرحله هاى مختلف تاثير متقابل و تکامل دليل آورى هاى ديالکتيکى بوده اند. ׳
ديالکتيک براى سقراط ، هنر دليل آورى در بحث و سخن ورى است. به اين مفهوم، ديالکتيک صرفن شيوه برخورد با مفهوم هاست و نه با چيزها. ׳
ديالکتيک براى افلاتون، راهى براى رسيدن به بالاترين علم، يعنى شناخت ايده هاست. ׳
ديالکتيک نزد سوفيست ها، ابزارى روشنفکرانه جهت نبرد براى زندگى بود. ׳
از سده هاى ميانى تا سده هژدهم، ديالکتيک نشانى براى منطق بود. ׳
کانت، ديالکتيک را يک " شبهه فلسفيدن " ﴿فلسفيدن اشتباه﴾ مى فهمد، چرا که بدون اتکاى به تجربه و تنها بطور مجرد، خواهان رسيدن به شناخت است ﴿تلاش تجريدى براى رسيدن به شناخت، بدون رجوع و روى کردهاى " لازم" به تجربه: يعنى شناخت متافيزيکى محض﴾. ׳
" ديالکتيک ترانسندنتال" کانت، انتقاد به ديالکتيک ظاهرى است ﴿ظاهرى يعنى، آنچه به نظر مى آيد و نه آنچه واقعن هست﴾. کانت همچنين در ديالکتيک ترانسندنتال خود به فهم و خردى که وراى فيزيک
و بدون پشتوانه تجربى است، انتقاد مى کند. کانت با شناخت متکى به " وراى طبيعت" ﴿مافوق دنياى تجربى که مورد ادعاى دين و ايدئولوژى هاست﴾ شديدن مخالف است. ׳
براى هگل، ديالکتيک، کاربرد علمى قانون هاى موجود در فکر و در همان حال، خود آن قانون مندى
است. ديالکتيک، جنبش و حرکتى است که بعنوان يک بنيان روحى در تمامى واقعيت حضور دارد. ׳
همه ى حرکت ها تابع قانون هاى خردمندانه ديالکتيک هستند. ׳
در ماترياليسم ديالکتيک مارکسيستى، ديالکتيک، در مرتبه نخست، قانون مندى درونى روند تکامل اقتصادى است ﴿بعنوان زيربناى همه ى رويدادها و پديده ها﴾. ׳
سه گام بزرگ ديالکتيکى در مارکسيسم عبارتند از: ׳
کاپيتاليسم ﴿به عنوان تز﴾ که توسط ديکتاتورى پرولتاريا ﴿آنتى تز﴾ به جامعه بى طبقه کمونيستى و سعادت نوع بشر فرا مى رويد ﴿سنتز﴾. ׳
٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭