دگرگونى ، دگرگشت ، تغيير ، تحول ﴿Veraenderung ,change﴾ ׳
به گونه ديگرى شدن، گذر از يک بودگى به بودگى ديگر. ׳
براى تعيين يک دگرگونى ﴿دگرش﴾، اندازه ﴿گستردگى﴾، جهت، مدت و زمان آن را بررسى مى کنيم. ׳
در حالى که از ديد هراکليت، همه چيز در حال شدن و دگرگونى است، فيلسزفان ايليايى دگرگونى را تنها ظاهر امر ديده و هستى را ثابت و بدون تغيير مى دانستند. ׳
آناکساگوراس، امپدوکلس، دمکريت و اپيکور، در همان حال که بر دگرگشتى هستى تاکيد مى کنند، به عنصر ثابت و پا برجاى تشکيل دهنده آن، يعنى اتم باور داشتند. ׳
افلاتون بر اين است که چيزهاى حسى در دگرگونى ابدى هستند، ولى تصوير نخستين آنها، يعنى ايده ها، از ثبات جاويدان برخوردارند. ارستو، چهار گونه از دگرگشت ها را بر مى شمارد: ׳
دگرگونى مکانى، کمى، کيفى، جوهرى ﴿سوبستانسيال﴾. ׳
مفهوم دگرش در فلسفه دوران ما، مورد توجه جدى قرار دارد: پيشرفت و تکامل به معنى دگرگشت دايمى است. ׳
٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭