درانديشيدگى ، رفلکسيون ﴿reflection﴾ ׳
درانديشيدگى، درانگيدن، بازتاب، از واژه لاتين re ﴿دوباره، تکرار﴾ و flectere ﴿تا کردن، خم نمودن﴾. ׳
برگشت فکر بسوى خودش. ׳
همان گونه که نور در برخورد با آيينه بازتاب يافته و برمى گردد، فکر هم به خويش نگاه کرده و خود را بررسى مى کند. ׳
رفلکسيون، تفکر بررسى کننده و سنجش گرانه خود فکر ﴿فکر درباره چيزى﴾ است. ׳
در زبان روزمره، مفهوم بازتاب بطور کلى و نامشخص بکار مى رود، ولى اين مفهوم در فلسفه داراى پنج معناى گوناگون است: ׳
-١ بيان تفاوت ميان ذات و پديده ﴿شناخت بودگى و چگونگى يک چيز﴾. ׳
-٢ کانت در نقد خرد ناب، ميان يک تصور و يک رفلکسيون تفاوت مى گذارد: ׳
تصور بطور مستقيم به ابژه مورد شناخت مربوط است، ولى رفلکسيون نه به چيزى، بلکه به رابطه ميان تصور و منبع شناخت مربوط مى شود. در اين رابطه، کانت دو گونه مفهوم را مشخص مى کند: ׳
از يک سو، مفهوم چيزها ﴿گلدان، گرد﴾ و از سوى ديگر، مفهوک درانديشيدگى. ׳
مثلن مى گوييم: گلدان چيز گردى است. منظور اين است که ما چگونگى يک گلدان را بطور مستقيم بيان مى کنيم ﴿به عنوان چيزى قابل تجربه﴾. هر گاه بگوييم که تجربه ما مبنى بر گرد بودن چيزى بنام گلدان، در بردارنده پيش شرط هاى احساسى، مکانى، زمانى،.. ماست، يعنى به مفهوم هاى ماده، فرم،.. توجه نماييم، مفهوم هايى هستند که ما مستقيمن تجربه نکرده ايم، بلکه امکان و زمينه درک ها و پنداشت ها را درانديشيده ايم ﴿رابطه ميان درک و تصور چيزها﴾. کانت در رابطه با درانديشيدگى، زوج هاى فرم - ماده، يکسانى - تفاوت، توافق - مخالفت، درون - بيرون را مورد توجه قرار مى دهد. ׳
هگل در بخش دوم لوژيک خود، تعيين درانديشيدگى يا رفلکسيون را در رابطه با همانندى، تفاوت و تناقض در نظر مى گيرد. او نيز بر اين است که بيان چيزهاى مورد تجربه، يک کار فکرى است. ׳
البته وى بر خلاف کانت، نگاهى هستى شناسانه ﴿اونتولوژيک﴾ به رفلکسيون داشته و آن را همچون لحظه اى در شکوفايى روح مى فهمد. ׳
-٣ مفهوم رفلکسيون از سوى فيلسوفان ديگر، براى نشان دادن تمرکز و توجه به تجربه ﴿و نه موضوع تجربه﴾ بکار رفته است. اين گونه درانديشيدگى را " خود درانديشيدگى" نيز مى نامند که به مفهوم آگاهى نزديک تر است. جان لاک، رفلکسيون را بعنوان بنيان بررسى امپيريک زندگى روحى مورد توجه قرار داده است. براى ادموند هوسرل، رفلکسيون بنيان واکافت هاى روى آورانه آگاهى است. ׳
-۴ در فلسفه تحليلى، رفلکسيون را برابر با تحليل معناى مفهوم ها در نظر مى گيرند ﴿رفلکسيون درباره مفهوم ها و روابط مفهومى﴾. ׳
-۵ در برخى از نوشتارهاى فلسفى از دليل آورى هاى رفلکتيو ﴿درانديشانه و يا دليل هاى ترانسندنتال سخن رفته است که با نشان دادن تناقض هاى موجود در يک استدلال و يا پيش شرط هاى آن، به رد همان استدلال مى پردازند ﴿دليل بطور رفلکتيو ناقض خود مى باشد﴾. ׳
٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭