دانستن ، دانايى ﴿Wissen ,know﴾ ׳

 

 دانستن، نشان دهنده حالتى است که يک شخص از تجربه ها و بينش هايى که به گونه اى ذهنى و عينى مورد اطمينان هستند، برخوردار باشد و بر پايه آنها نتيجه گيرى نموده و داورى نمايد. ׳

دانستن ، بعنوان حالت شناخت، داراى ويژگى " قابل انتقال بودن" است و در بستر روابط بيناذهنى يا اينترسوبژکتيو جريان مى يابد. ׳

مفهوم دانستن را بايد از خود تجربه، احساس، منظور و باور کاملن جدا " دانست". ׳

مطابق ارسطو، اعتبار شناخت هايى که در قالب دانش مطرح مى شوند، تنها از راه دليل آورى و اثبات پذيرى آنها ممکن است و اصول استفاده شده را نيز بايد از موضوع مورد مطالعه در مرتبه بالاترى دانست. ׳

ماکس شلر ﴿فيلسوف آلمانى در اثر خودVersuch zu einer Soziologie des Wissens :﴾، دانستن را شرکت يک موجود در چگونه بودن خود مى داند. اين چگونگى، در مفهوم صورى آن، تنها در يک رابطه عاشقانه و بر پايه عشق امکان شکوفايى دارد ﴿عشق بنيان دانستن و شرط وجودى آن است﴾. ׳

 از نظر ماکس شلر، دانايى و پى بردن به اراده خداوندى و تمکين به آن، سبب خشنودى قلبى يک فرد

مى شود و نقش مثبتى در شدن و تکامل او دارد، اما، براى چيرگى بر جهان و دگرگونى آن مطابق هدف ها و نيازهاى بشرى، بايد به دانستن و دانايى اثباتى ﴿علمى تجربى﴾ چنگ انداخت. ׳

هگل، دانستن و دانايى ناب را مطرح مى کند، که موضوع آن بررسى خود دانستن است ﴿دانايى مطلق﴾. از ديد او، سيستم هاى علمى نمودى از دانايى مطلق هستند. ׳

بوخنسکى ﴿فيلسوف و منطق دان همگاه لهستانى﴾، مفهوم پيچيده دانستن را بعنوان حالت و نيرويى انسانى مى داند که تنها در بعد روان شناسانه آن قابل درک است: ׳

 دانستن را مى توان مانند شجاعت ﴿يک روند روانى﴾ دانست. يعنى فرد شجاع، فردى است داراى شجاعت و بر همين گونه، فرد دانا نيز فردى است که مى داند. به دگر سخن، همواره يک فرد مشخص است که، از نظر متدولوژيک، حامل و دارنده دانستن است

﴿در کتاب 1993 ,Tübingen ,Die zeitgenössischen Denkmethoden﴾. ׳

 

٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭