دليل آورى، استدلال argumentation) ,(Begruendung
دليل آورى از مفهوم هاى کليدى و مرکزى فلسفه است و رابطه تنگاتنگى با مفهوم خرد و خردمندانگى دارد. ׳
- تفاوت ميان مفهوم هاى دليل آورى، تجزيه و تحليل و توضيح: ׳
دليل آورى، بيان علت حقيقت داشتن الف و يا درست بودن ب است. ׳
در تجزيه و تحليل ﴿واکافت﴾، عنصرهاى تشکيل دهنده الف بررسى مى شوند. ׳
توضيح به معنى بررسى علت وجودى الف است. ׳
در اينجا بطور مشخص به مفهوم دليل آورى دقيق مى شويم: ׳
در زبان روزمره، دو گونه باشندگى (entity) قابل دليل آورى هستند: از سويى مى توان باورها و گفته ها را استدلال نمود و از سوى ديگر، حقيقت داشتن، درستى و عقلانيت کنش ها و تصميم ها را. بنابراين، مفهوم حقيقت، درستى و عقلانيت ﴿خردمندانگى﴾ آجرهاى ساختمانى دليل آورى ها بشمار مى روند. ׳
دليل آورى ها مى توانند پنج عنصر يا ويژگى الف ، ج ، ک ، م ، ب را دارا باشند: ׳
شخص الف، تز يا تئورى ج را بر پايه اعتبارى و مورد پذيرش ک و با دليل م براى شخص ب استدلال مى کند. ׳
١﴾ از سوى الف، داورى ج طرح شده و يا تصميم س گرفته مى شود ﴿کارآورى و يا بازدهى شخص الف﴾. ׳
٢﴾ شخص الف درباره حقيقت داشتن داورى ج و يا درستى تصميم س ترديد نشان مى دهد ﴿طرح مشکل از سوى الف: آيا ج حقيقت دارد ؟ آيا س درست است ؟﴾. ׳
٣﴾ شخص الف حقيقت داشتن ج و يا درستى س را مورد اعتراض قرار داده و يا رد مى کند. ׳
بنابر اين، الف همراه ترديد، پرسش، اعتراض، انتقاد، پذيرش يا مردود شناختن ج يا س در روند دليل آورى شرکت مى کند. ׳
چرا دليل آورى ؟
زيرا رفتارها، کنش ها، باورها، داورى ها و تصميم هاى انسانى مى توانند اشتباه باشند و اين يک ويژگى ساختارى است که بايد حتمن بدان آگاه بود و تا آنجا که ممکن است از آن پرهيز کرد. انسان ها هميشه و همواره در خطر اشتباه کردن زندگى مى کنند، اشتباه از سوى خود و يا ديگرى. ׳
برخلاف " طبيعت خام" ، رفتارهاى انسانى در دو مرتبه يا دو سطح انجام مى گيرند: ׳
نخست، بعنوان يک رويداد در جهان و سپس، انديشه اى که اين رويداد را همراهى مى کند. يعنى ميان رويداد و آن چيزى که مورد نظر بوده است، تفاوت وجود دارد ﴿تفاوت ميان سيستم و سنجه يا دستگاه اندازه گيرى﴾. به ديگر سخن، برخى از رويدادهاى ناشى از من درست و برخى ديگر اشتباه هستند ﴿پيدايش مفهوم درست و اشتباه﴾. ׳
کنش هاى انسانى توسط انبوهى از جايگزين هاى موجود و ممکن در بر گرفته شده اند. اين دو گانگى در خود پديده نهفته است، پديده اى که مورد نظر يا تفسير ناظر ﴿سوبژه﴾ قرار مى گيرد. کنش ها و تصميم ها با عنصر ترديد رابطه اى درونى و دو جانبه دارند ﴿يعنى، نخست کنش و سپس ترديد نسبت به آن شکل نمى گيرد، بلکه اين رابطه بطور متقابل و درونى ميان اين دو هست﴾. ׳
تمامى کنش هاى انسانى هميشه و همواره در خطر شکست قرار دارند: خردورزى پاسخ و امکانى است براى حل اين مشکل. ׳
البته، اشتباه کردن اصولن يک پديده پيشرفته تکاملى در طبيعت است و خردورزيدن، مناسب ترين و برترين پاسخ ممکن به آن است. خرد، توانايى و استعدادى است براى جلوگيرى از اشتباه هاى ممکن و پرهيز از اشتباه هاى قابل پرهيز ! ׳
کارکرد دليل آورى
دليل آورى، تعيين حقيقت منظورها و درستى کنش ها و تصميم ها را ممکن مى گرداند. دليل آورى ابزارى است براى تعيين درستى و حقيقت يک امر. ׳
البته، هيچ گفته، کنش و يا تصميمى از طريق دليل آورى درستى و حقيقت نمى يابد، بلکه تنها درستى و حقيقت خود را نشان مى دهد. بر پايه دليل آورى مى توان به کنترل دقيق تر و اطمينان بيشترى نسبت به کنش ها و تصميم ها دست يافت. دانستن چيزى، يعنى اطمينان به درستى و حقيقت آن چيز. مثلن نمى توان گفت به درستى و حقيقت آنچه مى دانم اصلن اطمينان ندارم ﴿که تناقض آشکار است﴾. اين اطمينان، بطور اصولى، اطمينانى است در زمان کنونى و بر پايه دستاوردهاى تجربى، علمى، فنى و معرفتى موجود. پس اطمينان و يقين هميشه داراى جنبه اى نسبى است و ما بايد تا آنجا که مى شود آنرا دقيق تر کنيم. براى اين منظور از سه روش استفاده مى کنيم : ׳
-١ دفاع و پشتيبانى از " ج " با کمک و تکيه بر " ش". ׳
-٢ نماياندن تناقض ها و تضعيف يا حمله بر " ج". ׳
-٣ آزمودن خلاف آنچه مورد ترديد است و حفظ آنچه ترديد ناپذير است ﴿يعنى نقد و بررسى و انتقاد﴾. ׳
در دوران کنونى، دفاع و پشتيبانى از ج با کمک و تکيه بر ش، روش استاندارد دليل آورى است. براى اثبات درستى و حقيقت ج، به ش رجوع مى شود. ׳
دليل آورى استاندارد نيز بر دو گونه ﴿تيپ﴾ است: ׳
١﴾ تيپ خطى، بنيادين ﴿ fundamental ,(linear
ش بايد در خدمت ج باشد و نه برعکس. در اين حالت، با انتقال درستى و حقيقت " ش" به " ج " روبرو هستيم. درجه درستى و حقيقت اين انتقال بستگى به کاربرد بجاى آن دارد. پرسش درستى و حقيقت " ج" را مى توان همواره از نو مطرح نمود. ׳
٢﴾ تيپ به هم پيوسته، همساز ﴿ (coherent
هر چند " ج" با يارى و استناد " ش" درست است و حقيت دارد، ولى خود "ج" نيز بايد درستى و حقيقت خويش را نشان بدهد ﴿رابطه متقابل ميان ج و ش﴾. در اينجا نه تنها با انتقال درستى و حقيقت " ش" به " ج" روبرو هستيم، بلکه انتظار درست بودن و حقيقت داشتن خود " ج" را نيز داريم. هر چه اين رابطه متقابل ميان ج و ش بيشتر و محکم تر باشد، درستى و حقيقت از درجه بالاترى برخوردارند. جانبداران روش به هم پيوسته ﴿کوهرنتيست ها﴾، هيچ گونه اطمينان از پيش تعيين شده اى را نمى پذيرند. در کنار اين دو گونه از دليل آورى ها، گونه سومى نيز وجود دارد که آنرا دليل آورى درنگنده، درانديشانه يا رفلکتيو (reflective) مى نامند. اين گونه دليل آورى ها تنها هنگامى بکار مى رود که رابطه سوبژه و ابژه براى استدلال بالاترين و آخرين اصول مورد نظر باشد. در دليل آورى رفلکتيو بر توليد اطمينان، و نه انتقال آن، تاکيد مى شود که البته با ادعاى اطمينان مطلق همراه بوده و بر عليه شک گرايان عمل مى کند. مشکل اصلى دليل آورى رفلکتيو ﴿درانديشانه﴾ در اين است که تنها درون مايه هاى بسيار ناچيزى در اين روش به اطميان زياد مى رسند. با افزايش درون مايه و در نظر گرفتن حجم بزرگترى از چيزها، بناچار، روش هاى تفسيرى، هرمنوتيک و کنستروکتيو داراى نقش اصلى مى گردند که از اطمينان چندانى برخوردار نيستند. ׳
٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭