آزادى ﴿ freedom ,Freiheit ﴾
׳
امکان عمل، آن گونه که انسان بخواهد و
بتواند. آزادى يعنى آزادى اراده و خواست. ׳
درون مايه اراده چيزى نيست جز آزادى.
׳
مفهوم آزادى، در دنياى انديشه هاى
فلسفى، به دو جنبه جداگانه بر مى خورد: از سويى اختيار و آفرينندگى و از سوى ديگر،
جبر و تابعيت از روابط علت و معلولى. بسيارى از فيلسوف ها از مفهوم آزادى به مفهوم
" وظيفه" رسيده و پيش شرط آزادى انسان را در وابستگى او به اصول اخلاقى دانسته اند.
بيشترين بحث آزادى، در زندگى روزمره، بر محور آزادى هاى سياسى است: انسان ها مى
خواهند مطابق خواست و اراده خود عمل کنند. يعنى هم آزادى اراده و هم آزادى کنش از
خواست ها و نيازهاى انسانى است. حيوانات نيز در طبيعت آزادند، ولى در همان حال تابع
قانون هاى طبيعى مى باشند ﴿ به منظور توليد مثل، نگهدارى از خود و نوع خود﴾.
׳
آزادى در جامعه انسانى به معنى آزادى
انتخاب است، امرى که از ويژگى هاى اجتماعى انسانى است. اين ويژگى از پيش و بطور
ارثى وجود نداشته، بلکه در جريان زندگى اجتماعى شکل گرفته و تحقق مى يابد. هر چه
موضوع ها و امکان هاى انتخاب بيشترى براى يک نفر وجود داشته باشد، آن فرد از آزادى
بيشترى برخوردار است ﴿هابس﴾. ׳
بنابر اين، آزادى مفهومى نسبى است و
بستگى به شرايط جسمى، روانى، اقتصادى، اجتماعى، ... هر فرد دارد. يعنى، کودکان،
بيماران، ناتوان ها، نادارها آزادى کمترى دارند. هوش، استعداد، ويژگى هاى شخصى و
تجربه هم عامل مهمى در تعيين مرز آزادى هاى فردى هستند. هر چه جامعه بازتر باشد
﴿پوپر﴾، امکان آزادى نيز براى افراد بيشتر است. ׳
يک نيرو، جمعيت يا گروهى آزاد است،
هرگاه از خارج به آنها ديکته نشود، يعنى، آن نيرو يا جمعيت منافع خود را مطابق ايده
آل هاى خود دنبال کند. افراد چنين نيرويى ﴿اجتماعى﴾ آزاد هستند، به اين شرط که
آنها مجبور به پوروى از دگم ها و ايديولوژى ها نبوده و از آزادى زندگى، عقيده،
مالکيت برخوردار باشند ﴿لاک، هيوم﴾. ׳
نوع حکومت يک جامعه تعيين کننده
اندازه و کيفيت آزادى هاى موجود است. اين کيفيت داراى پيش شرط هاى است-١ : قوانين
عمومى نه بر پايه اراده اين يا آن فرد يا گروه فراقانونى، بلکه مطابق مقررات اکيد
حقوقى تنظيم شده اند. -٢ تقسيم سه گانه نيروهاى قهر، بويژه استقلال قوه قضاييه، که
از سوى پارلمان، دولت و نهادهاى اجتماعى کنترل مى شوند. -٣ انتخابى بودن دولت، مجلس
و تمامى نمايندگان نيروهاى قهر براى يک مدت زمان مشخص. -٤ عدم تمرکز قدرت ﴿تامين
فدراليسم﴾. -۵ رسميت دادن و پذيرش حق مقاومت و اعتراض در برابر مديران و مجموعه ى
حاکميت. ׳
از آنجا که آزادى و اختيار هر فرد مى
تواند در برابر ديگرى قرار بگيرد، نياز به قراردادها و مقرراتى در اين مورد هست.
کارکرد قانون در مشروط و محدود نمودن آزادى و اختيارهاى فردى و در همان حال
تضمينى براى تامين آنهاست. ׳
از نظرگاه فلسفه اخلاق، انسان موجودى
است آزاد و خودمختار. براى حفظ اين خودمختارى است که فرد انسانى نبايد اجازه دهد که
توسط نيرويى از خارج به انجام کنشى مجبور شود. هر چيزى بايد بوسيله خود کنشگر تعيين
شود، اما چگونه ؟ انسان آزاد است و اين آزادى، فراسويانه ﴿فراترازنده،
ترانسندنتال﴾ بوده و در اختيار هر موجود انسانى مى باشد. البته تنها داشتن اين
آزادى هنوز به معنى آزاد بودن نيست، بلکه انسان بايد از طريق ارتباط با خويشتن
خودش، روى خودش کار کند. آزادى فراسويانه يعنى اراده نبايد تابع موضوع مورد اراده
باشد، بلکه آن موضوع را بايد باز نموده و بر اساس خرد خود بررسى نمايد. آزادى
فراسويانه در اختيار يکايک افراد انسانى است. پس در فلسفه اخلاق هم آزادى يعنى
آزادى ديگران. ׳
آزادى داراى ويژگى ارتباطى است
﴿فيشته﴾. کنش آزاد يک کنش اخلاقى است، چرا که در ارتباط با ديگر انسان هاست که
آزادى معنا مى يابد. اين آزادى تابع اصول اتفاقى و دلخواه اين و آن نيست، بلکه
پرنسيپ هاى دامن گستر و شناخته شده اى زمينه و بستر آنرا تشکيل مى دهند. " وضعيت
طبيعى" و هرج و مرج با آزادى همخوان نيستند، چرا که خردمندانه نمى باشند.
׳
تامين آزادى و تضمين آن دو وجه
جدانشدنى امر آزادى هستند. آزادى سياسى، در مرتبه نخست، نبايد به معنى کاستن از
محدوديدت هاى فردى و افزايش آزادى هاى فردى فهميده شود. آزادى واقعى سياسى، آزادى
است با کيفيت هاى خردمندانه، کيفيت هايى که خود را در يارى و پشتيبانى از زحمتکشان،
نادارها، ناتوان ها، زنان، کودکان،... نشان مى دهد. به ديگر سخن، آزادى سياسى امرى
جداى از عدالت سياسى نيست و نمى تواند باشد. آزادى يک حق است و مانند ساير حقوق ﴿حق
زندگى، حق مالکيت،...﴾ با اجراى وظيفه و داشتن مسئوليت همراه مى شود.
׳
از ديد ارسطو و بسيارى ديگر از
انديشمندان دوران ها، آزادى خواه واقعى کسى است که به ديگران آزادى مى دهد و بيشتر
از اينکه براى خود آرزو مى کند، براى ديگران مى خواهد و آن را در عمل هم نشان مى
دهد. ׳
آزادى خواهى، ويژگى و خصلت انسان نيست،
ماهيت اوست ﴿سارتر﴾. ׳
٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭