اصول اخلاقى، پرنسيپ هاى اخلاقى ﴿ moral principia﴾ ׳

 

پرنسيپ ﴿لاتينprincipia : ، يونانىarche :﴾ در هستى شناسى و تئورى متافيزيکى شناخت ﴿ارسطو﴾ به معنى نخستين و آغازين است که بر اساس آن، يک چيز تشکيل شده يا بوجود آمده و يا شناخته مى شود، آخرين دليل بودن، شدن و شناخت. در تحليل نهايى، با پرنسيپ ها روبرو مى شويم. در فلسفه ترانسندنتال، پرنسيپ ها آخرين يگان بنيانى و قاعده خرد نظرى و عملى هستند. در فلسفه دوران کنونى، منظور از اصل يا پرنسيپ، بالاترين سنجه يا ملاکى است که تخته بند و شيرازه وجودى تمام دليل آورى ها و داورى هاى اخلاقى ﴿معمولن در يک سيستم مشخص﴾ است. برخى از نمونه ها: ׳

پرنسيپ اخلاقى رواقيون ﴿استوييسم﴾: کنش هر کسى در هر زمانى بر پايه عقل طبيعى نهفته در چيزها. ׳

پرنسيپ اخلاقى يزدان شناسانه: مطابق خواست خداوندى. ׳

پرنسيپ اخلاقى فايده باورى ﴿يوتيليتاريسم﴾: براى خوش بختى بيشترين افراد. ׳

پرنسيپ اخلاقى خودمدارى ﴿اگوييسم﴾: به منظور نفع شخصى. ׳

پرنسيپ اخلاقى گفتمانى ﴿ديسکورسيو﴾: بدنبال همگرايى دمکراتيک و خردمندانه خواست ها. ׳

پرنسيپ اخلاقى فلسفه ترانسندنتال ﴿کانت﴾: براى انسان بعنوان بالاترين ارزش و هدف. ׳

پرنسيپ اخلاقى کنستروکتيويسم: بر پايه دليل آورى هاى خردمندانه. ׳

 

 اخلاق هنجارى، با نظرداشت تنوع پرنسيپ ها، هدف خود را در شکوفايى اخلاق انسانى،  ديده و تلاش دارد تا رابطه اين پرنسيپ ها را با زندگى واقعى و در عمل بطور سيستماتيک نشان دهد. ׳

 در بسيارى از نوشتارهاى اخلاقى در اروپا و آمريکا ﴿در باب اخلاق هنجارى﴾ به جاى پرنسيپ، از مفهوم " قانون اخلاقى" و يا " دستور اخلاقى" نيز استفاده مى شود. ׳

در بحث هاى دوران کنونى، مفهوم هاى ارزش، خوبى، خردمندانگى و رابطه ميان خرد  نظرى و عملى و چگونگى برخورد با سيستم هنجارها داراى نقش کليدى در پرنسيپ ها و طرح اصول اخلاقى هستند. ׳

 

٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭