ارزش ﴿valeur ,Wert ,value﴾ ׳

 

  استانداردها، تصورها و يا برداشت هايى که يک فرد يا گروه، آگاهانه و يا ناآگاهانه، رفتارها و کنش هاى خود را بر اساس آنها انتخاب نموده و جهت گيرى مى کند. ׳

ارزش در عرصه هاى گوناگون داراى جنبه هاى متفاوتى است: ׳

ارزش کالا ﴿سودمندى، نياز، کميابى﴾، ارزش استتيک ﴿زيبايى﴾، ارزش دينى ﴿تقدس﴾، ارزش اخلاقى ﴿خوبى﴾، ارزش منطقى ﴿حقيقت﴾، ... ׳

 - ارزش مطلق هر چيز بيان گر ارزش ذاتى و مستقل آن چيز است ﴿مانند ارزش مطالعه و خواندن کتاب﴾. ارزش نسبى، که وابسته به ارزش يا ارزش هاى ديگرى است ﴿مانند کتاب فروشى﴾. ׳

 - ارزش عينى ﴿ابژکتيو﴾، مانند ارزش يک کالاى اقتصادى و يا تئورى ارزش کار که توسط ريکاردو مطرح شد. ارزش ذهنى ﴿سوبژکتيو﴾، که وابسته به درک سوبژه است. ׳

  ارزش، خصلت يا ويژگى يک چيز نيست، بلکه تنها زاييده ذهنيت کنش گرى است که ارزش گزارى مى کند. تنوع نيازها و احساس هاى انسانى سبب پيدايش رنگارنگى و گوناگونى ارزش هاست ﴿نسبيت ارزشى﴾. ׳

- ارزش ها در زندگى روزمره داراى کارکردى معنا بخش و جهت دهنده هستند. ׳

 هر فرد در زندگى خود هدف يا هدف هاى مشخصى را بر پايه نظام ارزشى که آگاهانه يا ناآگاهانه پذيرفته است، دنبال مى کند. ׳

  - از نظر نيچه، ارزش و داورى ارزشى، خواست هاى تن کارکردى ﴿فيزيولوژيک﴾ و اجتماعى براى نگهدارى و تداوم نوع مشخصى از زندگى هستند. از آنجا که ارزش هاى دنياى مذهبى بر پايه کينه توزى بنا شده است، بايد آن را درهم شکسته و طرحى نو درانداخت. اخلاق و هنر عبارتند از پوشاندن واقعيت به منظور تحمل پذير کردن اين زندگى ناشايست براى انسان ها. ׳

- پرسش مطرح در رابطه ميان دانش و ارزش: ׳

  ايده آل هر شاخه علمى در اين است که واقعيت را، واقعن همان گونه که هست، توضيح داده و تشريح نمايد. بنابراين، جدايى کامل ضمنى و آشکار دانش از ارزش، پيش شرط دقت علمى و بررسى رخدادى واقعيت است. دورى دانش از ارزش گزارى ها و جدايى آن از سيستم هاى ارزشى، از سوى ماکس وبر ﴿جامعه شناس و تاريخ دان آلمانى﴾ مورد تاکيد قرار گرفته است. اين جدايى براى پوزيتيويست هاى منطقى، يک اصل اساسى و الزامى روش مندانه ﴿متدولوژيک﴾ به شمار مى رود. مکتب فرانکفورت ﴿آدورنو، هابرماس، هورکهايمر﴾ اين نظريه را مردود شناخته است. ׳

 در بحث هاى مربوط به دورى دانش از ارزش، به دو گونه ارزش درونى و برونى توجه مى شود: يک تئورى علمى از نظر " درونى" تهى و به دور از ارزش است، هرگاه نتوان به گونه اى ترکيبى ﴿سنتتيک﴾ يا معناشناسيک ﴿سمانتيک﴾ ارزشى را از آن بيرون کشيد. هنگامى که يک تئورى علمى، به دور از جهت گيرى ها و يا وابستگى ها ﴿اخلاقى، سياسى، مذهبى، اقتصادى، اجتماعى﴾ بوده و هيچ خدمتى به آنها نکند، از نظر " برونى" نيز تهى و به دور از ارزش بوده و جانبدار نيست. ׳

اينکه تئورى هاى علمى بايد يا نبايد بار ارزشى داشته باشند، موضوع بحث هاى جدى ميان انديشمندان است. مرکز کشمکش در پاسخ گويى به اين پرسش است که تا چه ميزان، چگونه و آيا اصولن ويژگى هاى درونى و بيرونى چسبندگى هاى ارزشى در تئورى هاى نقشى دارند و يا بايد داشته باشند ؟ در اين رابطه لازم است " فلسفه ارزش" هم به افق ديد خود بکشانيم: ׳

- فلسفه ارزش، آکزيولوژى ﴿Axiology ,Wertpkilosophie﴾ ׳

  فلسفه ى ارزش، شاخه اى از فلسفه است که شکل هاى متفاوت ارزش و ارزش گزارى را مطالعه نموده و بنيان هاى مشترک آنها را بررسى مى کند ﴿مثلن در فن، حقوق، اخلاق، هنر، ورزش، ...﴾. اين فلسفه که بويژه از سده نوزدهم شکل گرفته است، چيزهاى خوب، آثار هنرى خوب، کنش هاى خوب، ... و در اصل، مفهوم " خوب" را مورد کنکاش قرار داده و دليل مندى هاى آن را مى پژوهد. ׳

پوزيتيويست هاى منطقى با رد مفهوم ارزش ذاتى، و يوتيليتاريست ها با يکى دانستن اخلاق و فلسفه ارزش، در برابر آکزيولوژى موضع مخالفت آميز دارند. ׳

در رابطه با بنيان هاى تئوريک و نگاهى که به مفهوم ارزش مى شود، سه گروه يا گرايش فلسفى را مى توان از هم تميز داد: ׳

- ١ ابژکتيويست ها ﴿افلاطون، مور، شلر، هارتمن﴾: ׳

چيزها و کنش ها قابل ارزش گزارى هستند، زيرا که هر چيز يا هر کنشى داراى ويژگى هاى ارزش مندى ﴿مانند رنگ ، بو، ...﴾ است. از همين روست که مى توان نسبت به يک چيز يا کنش، داورى درست يا اشتباه داشت. ׳

 - ٢ ناتوراليست ها : ׳

 ويژگى هاى ارزشى هر چيز يا هر کنش، به طبيعت آن وابسته است و هرگاه براى اکثريت مردم خوشايند و مطبوع باشد، آن چيز يا کنش ارزش مند شناخته مى شود. ׳

- ٣ سوبژکتيويست ها ﴿هيوم، آير، راسل، استونسون﴾: ׳

  ارزش ها تنها و تنها برون فکنى ﴿پروژکسيون﴾ هاى سوبژکتيو احساس ها هستند. ارزش گزارى يک چيز يا يک کنش به معنى بيان احساس يا موضع شخصى هر يک از سوبژه هاست. بنابراين، ارزش هاى اخلاقى را هم نمى توان کاملن درست يا اشتباه دانست. در زمان کنونى که در تئورى هاى فلسفى توجه زيادى به نقش کنش گر و سوبژه مى شود، برخى از فيلسوف ها ﴿مانند ريچارد هير، تولمين﴾ اين نگرش سوبژکتيويستى را در همخوانى با گفتمان ﴿ديسکورس﴾ خردمندانه مطرح نموده اند ﴿توافق ها و کشش هاى هم گرايانه افراد در گفتمان﴾. ׳

 

 

٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭