اخلاق رواقى، رواقيون و اخلاق ﴿stoic ethics﴾ ׳

 

مکتب فلسفى رواقيان پرتاثيرترين جهت گيرى اخلاقى - فلسفى از دوران باستان تا کنون است.  دوران رونق و رواج آن پنج سده به درازا کشيد: از دوره فروپاشى امپراطورى اسکندر تا پايان دومين سده ميلادى.  مى توان بينش فلسفى - اخلاقى رواقيون را از نظر زمانى به سه دوره تقسيم نمود: ׳

دوره کهن، با چهره هايى چون زنون، Kleanthes و Chrysipp . ׳

دوره ميانى، با نمايندگى Panaitos و Poseidonios . ׳

دوره جديد، با حضور سنکا، اپيکتت، مارک آورل و Musonius. ׳

 ساختمان انديشه رواقيون از فيزيک، لوژيک و منطق تشکيل شده و از عنصرهاى فکرى سقراط ، ارسطو و حکمت و مذهب ايران باستان ترکيب يافته است. ׳

   پس از فروپاشى يونان شهر ﴿پوليس﴾، براى نخستين بار اخلاق جهان گستر در مرکز توجه قرار گرفت و در امپراتورى روم به انديشه اى چيره مند فراروييد که همچنين توسط مسيحيت جذب شده و در دوران روشن گرى اروپا بعنوان جاى گزين مسيحيت، بويژه از سوى مونتان و روسو، مطرح گرديد. ׳

    فلسفه اخلاق رواقيان، که از نظر ويلهلم ديلتاى ﴿فيلسوف آلمانى تاريخ فلسفه﴾ نيرومندترين فلسفه اخلاق در تمام تاريخ است، داراى بار مذهبى و يزدان شناسيک نبوده و همچنين نمى توان آن را خردمندانه محض ﴿به مفهوم کانتى آن﴾ دانست. از ديدگاه جهان روايانه يا يونيورساليستى رواقيون، جهان در نظم زيبا و خردمندانه آن، بالاترين معنا و خود خداست. اصل بر همسانى جوهر خدايى زندگان و آتش زندگى بخش است. روح، آتش يا خرد جهانى، بطور دوره اى در پديده ها و پيکرپاره هاى گوناگون هستى نمايان شده و سپس بسوى خويش باز مى گردد ﴿باز زايش، تناسخ، Palingenesis﴾. اين آتش با پديدارى در چيزها، تعيين گر کيفيت و فرم دهنده آنهاست که در گياهان با ويژگى نمو و رشد دهندگى ﴿physis﴾، در حيوان ها بعنوان حرکت دهنده و ارضا کننده ﴿psyche﴾ و در انسان ها در قالب روح زنده و خودآگاه ﴿Nous﴾ نمودار مى گردد. ׳

 جهان به گونه يک حکومت جهانى در نظر گرفته مى شود که در آن همه چيز در سلسله مراتب طبقه بندى شده است. انسان ها شهروندان اين حکومت جهانى هستند و مى توانند باشند، تا جايى که آنها از روى آگاهى و اختيار به قانون هاى طبيعى احترام گذاشته و خدمت گزار باشند. اخلاق و فضيلت هاى اخلاقى بعنوان کنش ها و رفتارهاى هدف مند و خردمندانه اى ديده مى شوند که در همخوانى با طبيعت قانون مند هستند. اين همخوانى، شرط لازم و کافى براى خوش بختى انسانى است. بدبختى ﴿آنتى تز خوش بختى﴾ هنگامى است که انسان تسليم خودمدارى، نابخردى و لذت جويى حيوانى بشود. ايده آل اخلاقى رواقيون و ويژگى برجسته حکمت آنها را مى توان در مفهوم سردى، بى شورى و بى شهوتى ﴿apathy﴾ بيان نمود، که آرامش روح و نبود تمنا را مى رساند و البته به معنى خاموشى پاسيو ﴿کنش پذير، منفعل﴾ نيست، بلکه کنترل فعال احساس ها و تامين خواست هاى عقلانى است. ׳

اپيکور با ارايه مفهوم بى غمى ﴿atarxia﴾، بعنوان رقيب، در برابر رواقيون قرار مى گيرد: در حالى که اپيکور جهان را يک رويداد اتميستى صرف دانسته و انسان را به زندگى دربسته و شخصى تزلزل ناپذير خود دعوت مى کند، رواقيون انسان را به انجام وظيفه هاى طبيعى خردمندانه فرا مى خوانند. رواقيون براى انسان جايگاه ثابتى در جهان در نظر گرفته و نخستين بار در تاريخ فلسفه، بر عنصر وظيفه تاکيد مى ورزند. مطابق آموزش هاى رواقى، هدف در رسيدن به هارمونى درونى و تکامل فردى است که تنها در زندگى جمعى و در دوستى با ديگران شدنى و ممکن است. اصول مطرح از سوى رواقيون همچنان شايسته توجه بوده و در فلسفه اخلاق از رواقيون و ديدگاه اخلاقى آنها با افتخار و احترام فراوان ياد مى شود: ׳

برابرى حقوق زن و مرد در خانواده و در اجتماع، رعايت حقوق ويژه کودکان، برابر حقوقى برده و برده دار، دارا و نادار، هم وطن و بيگانه، ... رعايت اخلاق در کار و ارايه خدمات، .... ׳

  در آموزش هاى رواقى، شهروندان موظف به دخالت فعال در امور اجتماعى و سياسى هستند. قانون هاى اثباتى ﴿اجتماعى و قراردادى﴾ بايد در همخوانى با قانون هاى ابدى طبيعت باشند. در اين مکتب فلسفى، براى نخستين بار در فرهنگ غرب، حقوق بشر بطور حرفه اى و همه جانبه فرمول بندى شده است. ׳

 

٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭