اخلاق
پزشکى
حرفه
پزشکى از دوران باستان داراى سازمان يافتگى ويژه خود مى باشد. کارکرد اين سازمان
شغلى، در مرتبه نخست، براى جلوگيرى از استفاده نابجا از توانايى و فن پزشکى بوده
است. پزشکان، در کنار پرستاران، قاضى ها، آموزگاران، روحانيون و رهبران و مديران
جامعه، داراى اخلاق شغلى ويژه خود هستند. ׳
اخلاق
پزشکى دربرگيرنده اصول اخلاقى شناخته شده و معتبر در جامعه انسانى است که
تعيين
کننده چارچوب هاى رفتارى و عملى براى پزشکان و پرستاران، سيستم درمانى،
׳
پژوهشگران
و توليدکنندگان دارو، بيمارستان ها، بيمه ها، قانون گزاران و حتا خود بيماران نيز
مى باشد. يعنى، اخلاق پزشکى تنها به سوبژه ها مربوط نبوده و نهادها را نيز در بر مى
گيرد. اخلاق پزشکى بخشى از اخلاق شغلى و زير مجموعه اى از اخلاق کاربردى است. اين
اخلاق، سلامت جسمى و روانى انسان را بالاترين اصل شناخته و پزشک و پرستار را در
خدمت تامين سلامتى، بهبودى و کاستن درد بيمار مى داند. ׳
وظيفه
اخلاقى و حرفه اى پزشک از سوى اتحاديه جهانى پزشکان ﴿در سال ١٩٤٨﴾ با اصلاح و
بازبينى در سوگند نامه بقراط ﴿حدود ٣٠٠ سال پ.م.﴾ مشخص شده است:
׳
احترام بى
دريغ به کرامت انسانى و عشق به ديگرى، سنگ بنا و پايه تمامى اصول اخلاق پزشکى را
تشکيل مى دهد. ׳
پزشکى
يعنى خدمت به زندگى و پزشک يعنى وکيل زندگى
پزشک در
تمام مرحله هاى پيش گيرى، درمان و توان بخشى داراى وظيفه هاى مشخص و بدون چون و
چراست. بيمار، يک جسم يا ابژه با کارکرد ناقص و ناسالم نيست: بيمار يک فرد انسانى،
يک يگان جسمى روحى زنده، يک سوبژه برابر حقوق است که به خدمات ويژه اى نياز دارد.
׳
اينکه
هم صدا با سازمان بهداشت جهانى ﴿WHO﴾، هدف پزشکى را در تامين سلامتى جسمى، جانى و
اجتماعى افراد تعريف کنيم، از نقطه نظر تئوريک بى خطر نيست، چرا که در اين ديدگاه
عنصرى از تماميت گرايى نهفته است. زيرا بخش کوچکى از جامعه به خود اجازه و اين حق
را مى دهد که براى تمام جامعه تصميم بگيرد. ׳
رابطه
بيمار پزشک ، بايد رابطه اى انسانى ﴿و نه ماشينى﴾ باشد. اين رابطه، دو جانبه است.
بيمار بايد به پزشک اعتماد داشته باشد، ولى نبايد او را نجات دهنده همه چيزدان و با
توانايى هاى وراى طبيعى بداند. پزشک نيز بايد به اخلاق شغلى خود، در همه حال، پاى
بند باشد. شوربختانه، برخى از پزشکان به اين اصول پشت پا زده و با اين عمل، در
حقيقت، همراه شکستن پيمان و اخلاق حرفه اى، انسانيت خود را نيز از دست داده اند،
برخى از نمونه هاى بسيار وحشتناک و تاسف بار: آزمايش بر اسيران سياسى و جنگى ﴿در
آلمان هيتلرى، ژاپن﴾، استفاده نابجا از روان شناسى ﴿در شوروى سابق، آمريکا﴾، شکنجه
زندانيان، قطع دست و پا و از حدقه در آوردن چشمان مجرمين ﴿دين دولتى﴾.
׳
يکى از
امور جدى اخلاق پزشکى، يافتن پاسخ هاى مسئولانه در رابطه با آغاز و پايان زندگى فرد
است. در اينجا، دو ديدگاه راديکال و در همان حال ساده انگارانه و سطحى وجود دارند:
از سويى گريز از اخلاق و از سوى ديگر، چسبندگى مکانيکى به داده هاى اخلاقى.
׳
نکته
اينجاست که چنين تصميم گيرى هايى فقط بر عهده اخلاق و فلسفه اخلاق نيست، بلکه حقوق
و ديگر رشته هاى علمى ﴿به ويژه علوم پايه و علوم اجتماعى - سياسى﴾ با همکارى يکديگر
مى توانند چارچوب هاى تصميم گيرى را مشخص کنند. ׳
ديگر
اينکه، آغاز و پايان عمر انسانى، هر چند روندى طبيعى است، ولى نبايد آن را امرى
"طبيعى" و اتفاقى دانست. حاملگى و بچه دار شدن، وابسته به تصميم مادر و پدر است.
مرگ هر فرد انسانى نيز وابسته به درجه رشد علمى فنى و چگونگى سازمان يافتگى اجتماع
موجود است. ׳
اخلاق
پزشکى، در برابر واکنش هاى سطحى و نا بخردانه، اصول کارى مشخصى را ارايه مى دهد که
اساس آنها چنين است: ׳
الف﴾
احترام سنگين به زندگى و جلوگيرى از آسيب به ديگرى. ׳
ب﴾ احترام
و رعايت آزادى، حق تصميم گيرى و خودمختارى انسانها. ׳
ج﴾ استقلال
شغلى پزشک نسبت به اوامر حکومتى و ملاحظات سياسى اقتصادى.
׳
در اين
چارچوب است که مى توان تصميم هاى مشخص در شرايط مشخص را به گونه هاى متفاوت مطرح
کرده و پى گيرى نمود. ׳
باز هم
بايد تاکيد داشت که رابطه طبيب بيماراز جايگاه ويژه اى برخوردار است.
׳
بيمار بايد
روشنگرى شده و نسبت به بيمارى خود و امکان هاى درمانى مختلف آگاه گردد.
׳
بازيافتن
سلامتى، روندى است که پزشک و بيمار در همکارى با يکديگر در آن شرکت مى کنند.
׳
بدنبال
پيشرفت هاى چشم گير در پزشکى، پيوند عضوهاى بدن از ديگر مسايلى است که مورد توجه
ويژه اخلاق پزشکى قرار گرفته است. دشوارى پيوند اعضاى بدن، بيشتر يک
مشکل مربوط
به سيستم ايمنى بدن است و نه يک مشکل جراحى و بيهوشى. ׳
همچنين
يافتن عضوهاى مورد پيوند نيز از مشکل هاى مهم است. امروزه بيشتر عضوهاى پيوندى از
مردگان تهيه مى شود. بنابر اين بايد پرسيد که چه هنگام يک فرد مرده است. مطابق نظر
رسمى و بطور سراسرى پذيرفته شده، لحظه ى مرگ با نابودى غيرقابل بازگشت کارکردهاى
مغزى تعيين مى شود ﴿که ربطى به کارکرد سيستم تنفسى و جريان خون ندارد﴾. براى
جلوگيرى از کشمکش هاى احتمالى، بايد لحظه مرگ توسط دو پزشکى که هيچ گونه شرکتى در
پيوند عضو ندارند، تشخيص داده شود. در برخى از کشورها به اصل نبود اعتراض بسنده
نموده اند: اگر اعتراضى نباشد، توافق موجود است. البته، بهتر است که موافقت فرد پيش
از مرگ وجود داشته باشد و يا وابستگان درجه يک آن فرد اجازه لازم را بدهند.
׳
موضوع مهم
ديگر، آتانازى ﴿Euthanasie﴾ يا خوش مرگى ﴿مرگ بى درد﴾ است که به معنى کشتن و گرفتن
جان يک فرد مى باشد، به طورى که اين عمل در جهت منافع و علايق همان فرد باشد. اين
مفهوم را بايد از "کمک رسانى به مرگ" متفاوت دانست. ׳
کمک به
مرگ، در شرايطى است که فرد در حال مرگ است، ولى خوش مرگى يعنى که فرد بر پايه
انتخاب آگاهانه و خواست خود، مرگ را مى پذيرد. پس، در خوش مرگى،
׳
فردى که جان
از دست مى دهد، هنوز داراى شعور و آگاهى بوده و قدرت تصميم گيرى دارد. خوش مرگى
ممکن است بگونه اى اکتيو يا پاسيو اعمال شود ﴿کشتن و يا در حال مرگ رها کردن﴾، که
آن هم به نوبه خود مستقيم و يا نامستقيم است. ׳
از نظر
اخلاقى، گرفتن جان خود و يا ديگرى در هر شکلى که باشد به طور اکيد ممنوع بوده و
هرگز قابل پشتيبانى نيست. از بين بردن موجودات " بى ارزش" و يا آنهايى که هيچ اميدى
به بهبودى اشان نمى رود، ضد اصول اخلاق پزشکى و مغاير اصل پايه اى حقوق بشر است.
اخلاق پزشکى با تکيه به تجارب و آموزش هاى اخلاقى که برآمده از تاريخ کهن و پر فراز
و نشيب جامعه انسانى است، هرگز نمى تواند و نبايد برخوردهاى پراگماتيستى با زندگى
را پذيرفته و راه را براى دستکارى سود ورزان بگشايد: ׳
اينکه هيچ
دارويى براى نجات يک بيمار وجود ندارد و آن بيمار هم تقاضاى مرگ دارد،
׳
هرگز نبايد
به معنى اجراى خواهش او مبنى بر قتل يا کمک به مرگ او باشد.
׳
چشم بستن
بر صدور چنين اجازه اى، عملى کاملن خلاف اخلاق انسانى است و پيامدهايى خطرناک و
ويران گرانه خواهد داشت ﴿که معنى جز نفى خود اخلاق ندارد﴾.
׳
در چنين
شرايطى، البته نبايد از پزشک انتظار داشت که به هر قيمتى و با هر وسيله اى
به ادامه
زندگى آن بيمار، بر خلاف اراده همان بيمار، تلاش نمايد.
׳
در برخى از
موارد، رنج و ناخوشى بيمار چنان است که به داروهاى ضد درد قوى نياز دارد. اما همين
داروها مى توانند از عمر بيمار بکاهند. چنين امرى در تقابل با وظيفه پزشک فهميده
نمى شود، چرا که تسکين درد بيمار نيز از وظايف مهم يک پزشک است که بايد در هر صورت
از نظر طبى و اخلاقى مورد ارزيابى پزشک و همکاران او قرار گرفته و البته تا حد ممکن
با خود بيمار و وابستگان وى نيز مشاوره انجام گيرد. ׳
بيشتر در
اين مورد: فلسفه اخلاق، کميسيون اخلاق. ׳
٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭