اخلاق دوگانه ﴿Doppelte Moral﴾
׳
تفاوت گذارى ميان توقع و انتظارهاى
اخلاقى براى خود ﴿شخص خود، گروه خود،...﴾ و ديگران. ׳
مفهوم اخلاق دوگانه ﴿مانند استاندارد
دوگانه﴾، در نوشتارهاى فلسفى، بيشتر اشاره اى به رفتارهاى متفاوت حکومت ها و يا
دستگاه هاى ادارى است که خود بر خلاف آنچه به مردم سفارش نموده و يا از آنها مى
خواهند، عمل مى کنند. ׳
مطابق نظر برخى از پژوهندگان، تاريخ
پيدايش اين موضع گيرى دوگانه اخلاقى که بر پايه تقسيم خودى و غيرخودى استوار است،
در رابطه با تاريخ سلطه و قدرت سياسى اجتماعى است. يعنى، اخلاق دوگانه و شکل گيرى
قدرت با يکديگر هم ريشه و هم زادند. ׳
از نمونه هاى آشکار دوگانگى در داورى
هاى اخلاقى را مى توان در رابطه زناشويى ديد: در حالى که انتظار وفادارى جنسى از هر
دو طرف مى رود، خطاى انجام شده از سوى مرد را بيشتر قابل بخشش و چشم پوشى مى دانند.
׳
فريدريش نيچه بدنبال انتقاد شديد از
دو گانگى يا دواستانداردى اصول اخلاقى، بر عليه تمام سنجه ها و ميزان هاى اخلاقى
دوران خود قرار گرفت. ׳
با تکيه به آموزش هاى مدرن روان شناسى
و روان کاوى، تنها هنگامى مى توان بر ارزش گزارى هاى دوگانه و جانبدارانه چيره گشت
و از اسارت اخلاق دوگانه رهايى يافت که اصول اخلاقى و انسانى در ژرفاى ناخودآگاهى
فرد و جمع رسوخ نموده و داراى يک حقانيت بديهى و حقيقتى پابرجا شوند، امرى که اهميت
بس والاى خودسازى و همچنين آموزش و پرورش را آشکار و گوشزد مى کند.
׳
٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭