اخلاق در چين باستان، اخلاق چينى

﴿ chinesische Ethik ,Chinese ethics﴾ ׳

مجموعه برداشت ها و جهت گيرى هاى اخلاقى در کشور چين، پيش از رخنه و چيرگى آيين بودايى، که مى توان آن را به سه دوره بخش بندى نمود: ׳

١﴾  کنفوسيونيسم ﴿ rujia﴾: ׳

بر پايه آموزش هاى کنفوسيوس ﴿Kong zi ، ٥٥١-٤٧٩ پ.م.﴾ و مهم ترين نمايندگان آن: ׳

  Meng zi ﴿٣٧٢ -٢٨٩ پ.م.﴾ و Xun zi  ﴿٣٢٥ -٢٣٨ پ.م.﴾ ، بايد جهان را با استفاده از دو چيز دگرگون و نيکو نمود: اصول اخلاقى و رهبرى شايسته. ׳

   کنفوسيوس به رهبر اخلاقى توجه دارد، رهبرى که يک انسان کامل و برتر بوده و نسبت به همه طبقه هاى اجتماعى با عدالت و انسانى رفتار مى کند.  انسان ها براى شکوفايى خود بايد ويژگى هايى چون وفادارى، وظيفه شناسى، انسانيت و خوبى را تمرين کرده و ياد بگيرند. در جامعه آرمانى او، انسانى حکومت مى کند که به بالاترين درجه هاى وارستگى و اخلاقيت رسيده باشد. البته، کنفوسيوس به نابودى کامل شر و بدى باور نداشته و تنها کنترل آن را ممکن و شدنى مى داند. اين کنترل و محدود نمودن بدى، نه بوسيله مجازات و قانون گزارى، بلکه از راه تفهيم و گفتگو انجام مى شود، که نشان دهنده توانايى زياد و نيرومندى اخلاق و اصول اخلاقى است. کنفوسيوس بدليل جانبدارى شديد از حکومت فردى، از سوى کمونيست هاى چينى بعنوان يکى از مهم ترين علت هاى عقب ماندگى سياسى، اقتصادى و علمى اين کشور نام برده شده است. هسته فکرى کنفوسيوس در ژاپن، تايوان و کشورهاى جنوب شرقى آسيا نيز ديده مى شود. ׳

٢﴾ دائوييسم Daoism  يا daojia ﴿پيش از اين بنام تائوييسم شناخته شده است﴾ ׳

 

 بر اساس آموزش هاى لائوتسه  Lao zi در سده ششم پيش از ميلاد مسيح. ׳

نماينده مهم اين مکتب فکرى ﴿ Zhuang zi  369-289 پ.م. ﴾ نام داشت. ׳

 دائو به معنى راه، همچنين يک اصل متافيزيکى آفرينش و شکل گيرى دايمى جهان.  براى دائوييست ها چيزى در طبيعت نيست که کامل نباشد، حتا و هر چند که در همان حال هم دگرگونى بيابد. انسان، در بيشتر موارد، با هدف ها و منظورهاى خودمدارانه اى که دارد، در برابر اين نظم طبيعى قرار مى گيرد. ׳

 دائوييسم براى تعيين کنش درست، بطور جدى با فخر فروشى، خود مدارى و خشونت مخالف است. در رابطه با قدرت و حاکميت سياسى و اجتماعى، دو گونه برخورد مى کند: از سويى، گرايش هاى آنارشيستى و رد هر گونه حکومت ﴿به معنى بازگشت به وضعيت طبيعى يا نخستين﴾، و از سوى ديگر، تمايل تاييدآميز و پذيرش وجود يک حاکم مقدس ﴿باشباهت به تصويرهاى کنفوسيوسى﴾ که جامعه را هدايت نموده و تا اندازه ممکن از دخالت در امور ادارى پرهيز مى کند. دائوييسم در بعد اجتماعى خود از نابرابرى ها شکايت کرده و خواهان از ميان رفتن فاصله ميان دارا و نادار است و در اين راه، بسيارى از دستاوردهاى فرهنگى را هم، بدليل از خودبيگانگى انسان با خويشتن خودش، مورد انتقاد قرار مى دهد. مطابق دائوييسم مذهبى ﴿daojiao﴾، براى رسيدن به جاودانگى و بى مرگى بايد روح و جسم را تمرين داد. استفاده از داروهاى گياهى همراه رژيم خوراکى ويژه نيز سفارش مى شود. خوش بختى فردى از طريق هماهنگى با طبيعت درون و برون ﴿انسان با خودش و با جهان﴾ ممکن مى گردد. جالب است که دائوييسم به ورزش هاى رزمى توجه زيادى نموده است. روش هاى دفاع از خود مانند جودو ﴿ به چينىroudao :﴾، تاى چى، کنگ فو، داراى زمينه فکرى دائوييستى هستند. در دائوييسم، مذهب و فلسفه از يکديگر جدا نشده اند و در نتيجه نمى توان از فلسفه دائوييسم سخنى به ميان آورد. دائوييسم در جريان انقلاب فرهنگى چين در سال هاى 1976 DN 1966 مورد فشار و ستم شديدى قرار گرفت. ׳

 ٣﴾ قانون باورى ﴿Legalism﴾ يا fajia که نمايندگان اصلى آن Shyng Yang

 ﴿390-338 پ.م.﴾ و Han Fei  ﴿280-233 پ.م.﴾ بودند. ׳

 مفهوم مرکزى در اين جريان فکرى، که بطور مستقيم از دايره حکومت و مسئولين مملکتى سرچشمه گرفته است، عبارت است از fa ﴿حق، حقوق﴾. رعايت دقيق تمامى قوانين از طريق اعمال حداکثر مجازات حتا براى کمترين جرم، محور تلاش هاى اين جريان را مشخص و بازگو مى کند. ׳

قانون باورى ﴿لگيسم، لگاليسم﴾ چينى به اندازه زيادى از سنت هاى کنفوسيوسى و دائوييستى استفاده برده است. ׳

 

 ٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭