افسانه، اسطوره ﴿myth ,Mythos﴾ ׳

 

 

" ميتوس" واژه اى يونانى است که در يک مفهوم گسترده به معنى داستان پردازى درباره خدايان است. ׳

- افسانه در برابر مفهوم حقيقت: چون نديدند حقيقت، ره افسانه زدند ﴿حافظ﴾. ׳

- افسانه در برابر منطق: مفاهيم در افسانه خفته و خاموشند ﴿هگل﴾. ׳

- افسانه، در مرتبه نخست، رجوع به واقعيت ها و يا تجربه ها نيست، بلکه در خود بسته و جداى از واقعيت است ﴿شلينگ﴾. ׳

 اين ديد، يعنى باور به نامربوطى و جدايى افسانه از واقعيت، از درک درست و کامل افسانه دور مى شود. افسانه بيان گر گونه اى از رابطه ى انسان با واقعيت است. انسان در دوران پيش از علم، فاصله خود با واقعيت را توسط تخيل، روياها و در قالب سمبل پر مى کرد. سمبل ها در افسانه، برخلاف مذهب، آزادى رشد داشته و هنوز گرفتار دگم ها نشده اند.  مذهب، سمبل ها را به وراى طبيعت، احساس و يا واقعيتى در آن سوى هستى ربط مى دهد. سمبل در هنر، به معنى  باز پس دادن واقعيت انتزاعى و مجرد در شکلى فشرده و متراکم است. در علم، سمبل ها بر پايه ذهنيت فراى تجربه شکل مى گيرند ﴿مانند رياضيات﴾. افسانه سازى واقعيت هاى هنرى و علمى مى تواند به معنى بيرون راندن انسان و نشاندن سمبل ها به جاى او باشد، که در اين حالت، تنها توتاليتاريسم و فاشيسم است که جان مى گيرد. ׳

 - گفته ها، داستان ها و افسانه ها نشان دهنده کهن ترين و نخستين تجربه ها و احساسات يک مجموعه مشخص انسانى هستند. ׳

  روشن گرى در رابطه تنگاتنگى با افسانه زدايى قرار دارد: مفهوم هايى چون حکومت، خلق، سياست، ... از سوى نيروهاى عقب مانده و مخالف روشن گرى به افسانه تبديل مى شوند تا از نظر عقلى و منطقى غيرقابل فهم نشان داده شوند. ׳

 به ويژه کوشندگان مذهبى روشن گرى وظيفه بس دشوارتر و سنگين ترى بر دوش دارند: ׳

 افسانه زدايى از تاريخ مذهب. ׳

 

٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭