استتيک، زيبايى شناسى (Aesthetics)

   در زبان يونانى :  aistetike  به معنى شناخت حسى است. ׳

  استتيک بخشى يا شاخه اى از فلسفه است که به درانديشيدگى ﴿رفلکسيون﴾ دريافت هاى حسى مى پردازد، دريافت هايى برخاسته از تجربه که مفهوم هاى " زيبا " و " متعالى" را طرح مى نمايند. استتيک، آموزش و شناخت زيبايى بطور کلى بوده و به ظرافت،  خوش ظاهرى،  هارمونى، ذوق،  شادى افزايى،  لطافت،  غم انگيزى،  بامعنايى، ... و ويژگى هاى حسى دريافتى موجود يا برجسته در هر چيز يا پديده اى توجه دارد. ׳

استتيک در رابطه با زمينه مورد بررسى خود، دربرگيرنده گونه هاى متفاوتى است: امپيريک ﴿تجربى﴾، روانشناسانه،  صورى ﴿فرمال ﴾، نظرآورانه ﴿سپکولاتيو﴾، هنجارى ﴿نرماتيو﴾. ׳

استتيک هر چند در فلسفه باستان ﴿در زمينه هاى هستى شناسى، تئورى شناخت،  فلسفه عملى،  سخنورى ﴾ مطرح بوده و بدان توجه شده است، ولى به عنوان يک رشته فلسفى مستقل،  جديد و نوپاست. ׳

 نخستين بررسى هاى استتيکى در غرب از سوى افلاطون انجام گرفت. او جنبه تقليدى هنر را مورد انتقاد قرار داده و جنبه آفرينندگى آن را تاييد نمود. ׳

ارسطو به شناخت نمايش و تاثيرهاى عاطفى آن توجه داشت. فيثاغورث ، پيش از افلاطون و ارسطو،  هارمونى را قانون اساسى زيبايى مى دانست. بعدها به جز در انديشه هاى پلوتين ﴿با عنوان زيبايى هارمونيک خدايى و روحى نهفته در چيزها﴾ ، توجه اى به استتيک نشد و اين خاموشى در تمام سده هاى ميانى هم ادامه داشت. استتيک در دوران نوزايى اروپا ﴿رنسانس﴾  مورد توجه قرار گرفت. روانشناسى استتيکى در سده هفدهم و هژدهم در انگلستان پا گرفت. ׳

نخستين تدقيق هاى فلسفى مفهوم هاى استتيکى توسط باوم گارتن  (Baumgarten) در آلمان سده هژدهم انجام شد ﴿استتيک به عنوان "هنر" زيبا فکر کردن﴾. ׳

   شولتزر  (Schulzer) به استتيک فرم هاى زيبا پرداخت. استتيک در اين دوره

  مورد علاقه بسيارى از شاعران و انديشمندان بود: وينکلمن  (Winckelmann)، ׳

 لسينگ (Lessing)، هردر (Herder)، هامان (Haman)، کلپ شتک (Klopstock) . استتيک متافيزيکى با تاثيرگيرى از ايدآليسم آلمانى، در آغاز سده نوزدهم به اوج خود رسيد: شلينگ،  هگل، رمانتيست ها،  شوپنهاور. ׳

ديگر استتيک دان هاى اين دوره: براى فشنر(Fechner) و تزيرمن (Zimmermann) استتيک دانش فرم ها بود. ليپس (Lipps) استتيک را بعنوان بخشى از روانشناسى مى ديد. فولکلت (Volkelt) استتيک را رابطه اى هنرى بر پايه لذت مى دانست. ׳

 استتيک در دوران کنونى بيشتر در چارچوب فلسفه ارزش بررسى مى شود. در پى چالش هاى بسيار با آراى هگل،  نظريه هاى گوناگونى در باب استتيک مطرح شده اند: استتيک مادى از سوى لوکاچ،  فلسفه موسيقى نوين از جانب آدورنو ،استتيک فرمال در ساختارگرايى فرانسوى و بدنبال فرماليسم روسى،  بررسى استتيکى ريشه  عزادارى آلمانى از سوى بنيامين (١۹٢۸).  استتيک انفورماتيکى ﴿که تنها بخشى از آن بر روان شناسى استوار است﴾ در صدد توضيح آمارى و تئوريک کارهاى هنرى، بدور از هرگونه ارزش گزارى مى باشد. ׳

 

 ٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭