تاب آورى ، تحمل مخالف ، روادارى ﴿tolerance﴾ ׳

 تابو ﴿Tabu ,taboo﴾

تائوييسم و لائوتسه ﴿Lao-tse  / Taoism﴾ ׳

تالس ﴿Thales﴾ ׳

تئورى theory

تئورى تصميم ﴿Entscheidungstheorie﴾:

تئورى بازى ها ﴿Spieltheorie﴾: ׳

تئورى اخلاقى پيتر سينگر ﴿Peter Singer﴾

تئورى تعريف ﴿Definitionstheorie ,theory of definition﴾

تئورى ميدان ﴿Feld theory﴾ ׳

تئولوژى ، يزدان شناسى ﴿theology﴾ ׳

تحليلى ، آناليتيک ، واکافتى analytic

تجربه ﴿Erfahrung ,Empiri﴾

تجربه باورى ، امپيريسم ﴿Empirismus ,empiricism﴾ ׳

تجزيه تحليل، آناليز، واکافت ﴿analysis ,Analyse﴾

ترانسندنتال، ترافرازنده ، فراسويانه ﴿transcendental﴾

ترانسندنس ، برين ، برشونده ﴿transcendence﴾

تربيت ، آموزش و پرورش ، فرهيختارى ﴿Erziehung ,education﴾

ترديد ، گمان ، شک ﴿doubt ,Zweifel﴾

ترس ، دلهره ، وحشت

ترقى ، پيشرفت ﴿Fortschritt ,progress﴾

تصميم ، تصميم گيرى ﴿decision ,Entscheidung﴾

تعريف ﴿definition﴾

 تقدير  سرنوشت Schicksal, destiny

تکامل، برآيش، فرگشت ﴿Evolution﴾ ׳

تکنيک ، فن ، شگرد ﴿Technik ,technic﴾ ׳

تمثيلى ، آنالوگى ، همسان انگارى ﴿Analogie﴾

تمنا ، شهوت ﴿passion ,Leidenschaft﴾ ׳

توافق ، موافقت کردن ، هم راى شدن ﴿Konsens ,consensus﴾ ׳

توجيه ، پذيراندن ، عذر آورى ﴿Rechtfertigung ,jistification﴾ ׳

 

 

 

 

 

تاب آورى ، تحمل مخالف ، روادارى ﴿tolerance﴾ ׳

 

 

 تولرانس ﴿از واژه لاتين tolerare ﴾ به معنى تحمل و تاب آورى انديشه ها، رفتارها، آرا، شيوه ها و جهت گيرى هاى فرد يا جمع ديگرى است که با همه آنچه ما هستيم و انجام مى دهيم، متفاوت بوده و حتا کاملن در ناهمخوانى باشد. ׳

تاب آورى در عمل داراى دو گونه است: ׳

يک﴾ کنش پذير ﴿پاسيو﴾، که با آزادى دگرباشى و دگرانديشى مخالفتى ندارد. ׳

دو﴾ کوشا ﴿اکتيو﴾، که از آزادى دگرباشان و يا دگرانديشان بطور داوطلبانه و آزادانه جانبدارى نموده و آن را به رسميت مى شناسد. اين شکل تحمل، داراى ارزش واقعى و بالاى اخلاقى است. ׳

تاب آورى و تحمل روش و گونه اى که ديگران هستند، هرگز به معنى بى تفاوتى نسبت به آنها نيست، بلکه نشان دهنده موضع گيرى احترام آميزى است که يک فرد با وجود باورها و نگرش هاى شخصى و استوارى که خود دارد، آماده است با ديگران در صلح و مدارا همکارى و همزيستى نمايد. ׳

تحمل ديگرى کمک بزرگى به کشف ارزش هاى جديد نموده و زندگى اجتماعى انسانى را شکوفا مى سازد. ׳

   با تبديل دين به بخشى از قدرت حکومتى و در نتيجه پيگرد و نابودى کافران و دگرانديشان بدست نيروهاى قهر، مفهوم تاب آورى مورد توجه و بررسى بسيارى از فيلسوف ها و نيک انديشان قرار گرفت. از نظر جان لاک، داشتن يا نداشتن اعتقاد دينى موضوعى است شخصى، و بنا بر اين، وارد يا خارج شدن از يک جمعيت مذهبى بايد کاملن آزاد باشد. اين آزادى به معنى آزادى شهروندان از قيد و بندها و تعين تکليف هاى حکومت است، حکومتى که خود نيز از امر و نهى هاى مذهبى رهايى يافته است. در اين حالت، مذهب هم از اسارت حکومت بيرون آمده و بجاى حاکم مردم بودن، به تکيه گاهى براى شهروندان آزاد تبديل مى شود. ׳

 بر خلاف جان لاک، که تاب آورى و تحمل دگرباشى و دگرانديشى را فقط وظيفه کليسا و حکومت مى دانست، جان استوارت ميل به هنجارهاى اخلاقى نوشته و نانوشته اشاره نموده و خواهان آزادى هاى هر چه بيشتر فردى مى شود. او دخالت حکومت در دايره امور شخصى را، بعنوان يک جنايت آشکار، محکوم مى کند. فرد تا هنگامى که به آزادى ديگرى آسيبى نرسانده باشد از هر گونه بازخواست دولتى بدور است. اين تز ليبرالى تحمل مخالف که از سوى استوارت ميل بيان شده است، مورد پذيرش مردم و حکومت هاى کشورهاى صنعتى قرار گرفته و بنيان جامعه پلوراليستى غرب را مى سازد. مردمانى که از داشتن سيستم دمکراتيک اداره جامعه بهره مندند، تحمل مخالف را يک اصل بديهى و بدون چون و چرا مى دانند: نبرد و رقابت آزاد ميان انديشه ها، شکل گيرى و شفافيت گرايش هاى مختلف را بدنبال داشته و فرماندهى اکثريت را براى مدتى مشخص تعيين مى کند. اقليت پيروزى اکثريت را پذيرفته و با تلاش هاى قانونى و دمکراتيک در صدد بازبينى و رفع اشتباه هاى ممکن خود بر مى آيد. اکثريت هم با تکيه به اصول قانونى و اخلاقى، همواره احترام خود به اقليت را حفظ و اجرا مى نمايد. ׳

 

در دوران کنونى، تحمل مخالف در سطح بين المللى داراى نقش فزون يابنده اى شده است. همراه "کوچک تر شدن جهان" و نياز به يافتن پاسخ هاى جهانى براى بسيارى از مشکل ها و گرفتارى هاى موجود، امر تحمل مخالف، تفاهم و همزيستى مردمان ﴿و نه فقط حکومت ها﴾ داراى جايگاه حساس و ويژه اى گرديده است. آشنايى با فرهنگ هاى بيگانه و ايجاد رابطه در همه زمينه هاى ممکن ميان شهروندان جهان، مهم ترين اقدامى است که بايد براى اين منظور پى گيرى شود. ׳

 

٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭

 

 

 

 

 

 

 

 

تالس ﴿Thales﴾ ׳

 

فيلسوف و سياستمدار يونانى ﴿حدود ٦٢۵ - ۵٤۵  پ.م. ﴾. ׳

تالس سفرهاى زيادى به ايران، مصر و ديگر سرزمين ها داشته و دانش آنها را کسب نمود. ׳

او بر پايه اين آموخته ها توانست خورشيد گرفتگى ﴿کسوف﴾ سال ۵۸۵ پ.م. را پيش گويى نمايد. ׳

 تالس را نخستين فيلسوف يونانى مى داننند، ولى نوشته اى از او بر جاى نمانده است. ׳

مطابق آنچه در نوشتارهاى فيلسوفان پس از او آمده، تالس آب را عنصر پايه اى جهان مى دانست و بر اين بود که تمام جهان از آب ريشه گرفته است. ׳

جمله معروف او gnothi seauton ! : ﴿خودت را بشناس !﴾. ׳

 

٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تئورى تصميم ﴿Entscheidungstheorie﴾: ׳

 

يک فرد يا يک گروه در موقعيت هاى گوناگون در برابر انتخاب ميان کارهاى متفاوتى قرار مى گيرد. ׳

تئورى تصميم تلاش دارد با بررسى شيوه ها و امکان هاى موجود، به يافتن تصميم هاى درست و خردمندانه در شرايط گوناگون راه برد. ׳

از اين ديدگاه، بالاترين ويژگى هر تصميم درستى در افزايش سودمندى و بهره رسانى به انسان است. ׳

در حالتى که پيامدهاى احتمالى تصميم هاى جايگزين، شناخته شده باشند، قاعده عمومى تصميم گيرى عبارت است از: آن تصميمى را بگير و اجرا کن که با بيشترين سود همراه باشد. ׳

 هرگاه پيامدهاى احتمالى، صرفن جنبه ذهنى و سوبژکتيو داشته باشند، بايد توقع و انتظارها را بالا برد و در همان حال به افزايش ريسک و خطر پذيرى هم آگاه بود. ׳

 هنگامى که انسان هيچ پيامدى را نتواند پيش گويى نمايد ﴿شرايط نامطمئن﴾، قاعده هاى زيادى مطرح مى شوند، مانند: تصميمى را بگير که کمترين زيان ها را در

بدترين شرايط داشته باشد. ׳

 

*************

 

 

 

تئورى بازى ها ﴿Spieltheorie﴾: ׳

 

شاخه اى از تئورى تصميم است که قاعده هاى خردمندانه تصميم گيرى در يک وضعيت انتخاب، که کنش هاى شخصى به کنش هاى ديگران هم وابسته است، را فرمول بندى مى کند. ׳

اين تئورى در سال ١٩۴۴ از سوى مورگن شترن مطرح شده و بر اين است که آدمى هدف هاى خود را نسبت به قدرتى که دارد، پيش مى برد. خودمدارى عاقلانه و رابطه ميان قدرت ها، براى حل کشمکش در مرکز توجه قرار دارد. ׳

 

تئورى بهزيستى يا انتخاب اجتماعى ﴿Sozialwahltheorie﴾: ׳

 

تئورى انتخاب در يک وضعيتى است که امتيازها و برترى هاى تک تک افراد به امتياز يک گروه فرا مى رويد. هر يک از افراد شرکت کننده در گروه داراى وابستگى ها و علاقه هاى ويژه اى هستند، ولى براى تامين سود جمعى تشکيل گروه داده اند. ارزش اين گروه بر پايه ارزش افراد آن اندازه گيرى مى شود و در اين رابطه تصميم درست، تصميمى است که بيشترين استفاده را براى آن مجموعه به همراه داشته باشد. ׳

اين تئورى که مورد انتقاد نيز هست ﴿بدليل بى توجهى و يا قربانى کردن فرد براى جمع﴾ بعدها از سوى جان رالز با کمک مفهوم عدالت تدقيق و تکوين يافت. ׳

 

 

٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تئورى اخلاقى پيتر سينگر ﴿Peter Singer﴾ ׳

 

 پتر سينگر، متولد ١۹٤٦،  فيلسوف استراليايى اخلاق است. ׳

او در کتاب خود ﴿به نام practical ethics,١٩٧٩﴾ تئورى بحث برانگيزى را در باب فلسفه اخلاق مطرح نموده است که در اينجا بطور فشرده به آن اشاره مى شود: ׳

 پرسش مرکزى اخلاق اينجاست که ما چه وظيفه هايى در برابر ديگر موجودات داريم. ׳

 اين موجودات، از نظر سينگر، به سه دسته تقسيم مى شوند و ما مى توانيم، بر اين پايه، چيستى و چگونگى وظيفه هاى خود را نسبت به هر يک از آنها روشن کنيم: ׳

-١ موجودات بدون آگاهى و بى شعور، شامل چيزهاى بى جان، گياهان و حيواناتى که از سيستم مرکزى اعصاب بى بهره اند. ׳

اين دسته از موجودها، احساس درد و لذت ﴿خوشى﴾ را دريافت نمى کنند، بنابراين، به خودى خود ارزش مند نيستند. يعنى، ارزش درونى ندارند و ما نسبت به آنها هيچ وظيفه اخلاقى نداريم. ׳

  -٢ موجوداتى که توانايى درک آگاهانه را دارند. شامل حيوان هايى که داراى سيستم مرکزى اعصاب هستند. از آنجا که اين حيوان ها احساس درد و لذت را درک مى کنند، برخوردار از ارزش معنوى و داراى ارزش درونى هستند. ׳

وظيفه اخلاقى ما نسبت به آنها بر اساس و در چارچوب فايده باورى ﴿يوتيليتاريانيسم﴾ کلاسيک جاى مى گيرد، که به معنى افزايش مجموع لذت ها و خوشى آنها در دنياست. ׳

 اين موجودات داراى خودآگاهى نيستند و در نتيجه، موجوديت تاريخى ﴿آگاهى به گذشته و آينده خود﴾ ندارند. آنها را بايد چون ظرف هايى حامل لذت دانست و مى توان هر يک از آنها را با ديگرى جايگزين نمود. ׳

 سينگر، از سويى افزايش خوشى ها را بطور کل و در تماميت اين موجودات مى بيند و از سوى ديگر، يکايک آنها را در نظر مى گيرد. در حالت نخست، مى توان افزايش مجموع لذت ها را با افزايش تعداد آن موجودات و يا خوشى مجموعه و کل آنها مورد نظر داشت و در حالت دوم، منظور موجوداتى هستند که اکنون وجود دارند. در چارچوب اين نگرش و دليل آورى فايده باورانه، به کشتن حيوان ها، انجام آزمايش روى آنها، پرورش صنعتى آنها، ... توجه مى شود. ׳

-٣ دسته سوم، شامل افراد و اشخاص است، که داراى باشندگى و موجوديت تاريخى جداگانه و خود ويژه هستند. ׳

وظيفه اخلاقى ما نسبت به اين گروه بر پايه امتياز دهى و برتر بينى فايده باورانه استوار است. يعنى ما بايد چنان عمل کنيم که علاقه ها، آرزوها و برنامه هاى آينده همه آنها به يکسان رعايت شده و مورد توجه قرار گيرد. شخص، بر خلاف حيوان، نيروى درک ويژه خود را داشته و جايگزين پذير نيست. شخص حق زندگى دارد. ׳

 

 

- نکته تحريک آميز در موضع اخلاقى سينگر در اينجاست که او اساس تقسيم بندى خود را نه بطور ريشه اى و ماهيتى، بلکه کاملن بر پايه " اکنونيت" آن موجودها قرار مى دهد. ׳

يعنى يک موجود تنها و تنها هنگامى يک فرد يا شخص است که اکنون و در اين موقعيت به عنوان فرد يا شخص، موجود باشد و نشانه هاى ويژه نماى او را همراه داشته باشد. نتيجه اينکه، جنين و نطفه انسانى، نوزادان، معلولين و بيماران در کما ﴿اغما﴾، شخص به شمار نمى آيند !! در همان حال، برخى از حيوان هاى تکامل يافته، مانند شيمپانزه، گوريل، نهنگ و دلفين، شخص هستند. ׳

اين موضع اکنونيت گرايانه داراى پيامدهاى خطرناکى است: سينگر چنين مى پندارد که جنين هاى انسانى در سن کمتر از هيژدهمين هفته باردارى، داراى نيروى درک آگاهانه نبوده و بنابراين بى ارزش هستند ﴿ارزش درونى متکى به خود ندارند﴾. پس مى توان آنها را به راحتى سقط نمود. او جنين هاى با سن بيشتر و نوزادان را در دسته موجوداتى که درک آگاهانه دارند، جاى مى دهد ﴿وظيفه ما در برابر آنها، مانند وظيفه اى است که در مقابل موجودات دسته دوم داريم﴾. براى روشن شدن و پى بردن به موضع اشتباه سينگر بايد به داده هاى فلسفى - آنتروپولوژيک رجوع نمود تا مشخص شود که چرا اکنونيت را نمى توان شرط اصلى و بنيانى شخص بودن دانست. ׳

مى توان با برخى از انديشه هاى سينگر موافق بود و يا با رفع برخى از کمبودها، آن را اصلاح نمود، ولى اين تئورى، به عنوان نمونه برجسته اى از تلاش هاى امپيريستى -

اوتيليتاريستى دوران ما، نشان دهنده برخى از تاثيرها و پيامدهايى است که نگرش هاى تک بعدى امپيريستى ﴿امپيريسم﴾ بر اخلاق دارند. ׳

 

بيشتر در اين مورد <--- فايده باورى، فلسفه اخلاق. ׳

 

٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تئورى تعريف ﴿Definitionstheorie ,theory of definition﴾ ׳

 

منطق، آموزش روش ها و اصولى است جهت تشخيص و فهم تفاوت هاى ميان فکر درست و نادرست. ׳

در تحليل منطقى جمله ها و گفته ها با سمبل ها و اصطلاح هايى روبرو مى شويم که براى درک هر يک از آنها بايد " تعريف" مربوطه را بدانيم. ׳

آنچه که بايد تعريف شود، تعريف ياب ﴿definiendum﴾ ناميده مى شود و آن سمبل يا مجموعه اى از سمبل ها که براى معنى کردن " تعريف ياب" بکار مى رود را تعريف گر ﴿definiens﴾ مى نامند. ׳

مثال: ׳

   " مصرف ويتامين ها براى سلامتى لازم است". ׳

در اينجا بدون دانستن مفهوم ويتامين ﴿يا ندانستن آن﴾ نمى توان انتظار درک درست جمله را داشت. ׳

 در بسيارى از موردها، با زنجيره اى از تعريف گرها و تعريف ياب ها روبرو هستيم ﴿ در مثال گفته شده، ويتامين ها ترکيباتى هستند که که بطور عمده در بدن ساخته نشده و بايد از خارج در اختيار بدن قرار بگيرند. اين ترکيبات در کارهاى ساختمانى و توليد انرژى بدن شرکتى نداشته و تنها نقش کمکى براى کارکرد برخى از آنزيم ها دارند﴾. ׳

گونه هاى تعريف : ׳

 

 الف﴾ قرار گذارانه ﴿stipulative ,verbal ,nominal﴾، در اين حالت، تعريف در زمينه بکار رفته داراى معناى نوينى است که به منظور ويژه اى استفاده مى شود. مثلن، مى توان پيام ها و دستور کارهاى طولانى را با کمک يک اصطلاح قراردادى جديد کوتاه نمود ﴿ در تلگراف، در ارتباط هاى سازمانى، تشکيلاتى، ...﴾.  روشن است که چنين اصطلاح هايى نه درست هستند و نه اشتباه، چرا که در يک حوزه کارى مشخص و ميان افراد و گروه هاى ويژه کاربرد دارد و خارج از آن بى معنى و بى ربط است. ׳

  ب﴾ واژه نامه اى ﴿lexical﴾، تعريف هايى هستند که مورد قبول همگان بوده و کاربرد گسترده در يک فرهنگ ﴿يا فرهنگ جهانى﴾ دارند. اين گونه تعريف ها مى توانند درست يا اشتباه باشند. مثلن، کوه مجموعه بزرگى از خاک و سنگ برآمده از زمين است ﴿يعنى نمى توان آن را يک فرو رفتگى در زمين دانست!﴾. از همين روست که تعريف هاى واژه نامه اى را تعريف هاى واقعى ﴿رآل﴾ نيز مى نامند. واقعيت اين تعريف ها بدليل جا افتادگى تاريخى و يا تاييد علمى و عملى آنهاست. در واژه نامه ها و فرهنگ نامه ها براى ارايه تعريف ها به نوشتارها، نويسندگان و انديشمندان برجسته و برگزيده مراجعه مى شود. البته اين تعريف ها ﴿چه در سطح آکادميک و يا در زبان کوچه﴾ به مرور زمان، شکل و درون مايه جديدترى به خود مى گيرند. براى مثال، گرما در فيزيک زمان هاى پيش، بعنوان مايعى سيال و بدون وزن تعريف مى شد، ولى اکنون آن را شکلى از انرژى مى دانند که بر پايه جنبش نا منظم مولکولى يک جسم پديدار مى شود. يعنى، بدنبال تئورى هاى گوناگون مى توان انتظار دگرگونى تعريف تئوريک گرما را داشت.  يک تعريف ممکن است تنها متوجه ابژه يا يک چيز مشخص باشد و معناى آن را برساند ﴿detonation﴾، مانند مفهوم سياره که در برگيرنده ابژه هاى مشخصى در فضاست ﴿زمين، مريخ، زهره، ...﴾ و يا صفت هاى مشترکى از يک مجموعه را در بر گيرد ﴿محمول﴾، مانند مجموعه همه شکل هاى هندسى سه گوش.  اين مجموعه ﴿گونه، genus﴾ مى تواند داراى زير مجموعه ﴿نوع، species﴾ هاى گوناگونى باشد ﴿کلاس يا طبقه، مطابق تعريف، مجموعه باشندگى هايى است که ويژه گى مشترکى با يکديگر دارند﴾. ׳

اصول و قاعده هاى تعريف: ׳

 

در رابطه با تعريف بر پايه گونه و نوع، بايد به اين پنج اصل توجه داشت و آنها را رعايت نمود: ׳

 

  يک﴾ تعريف بايد ويژگى ها و نشانه هاى اصلى و مهم يک نوع را بيان کند. مثلن مفهوم " نماينده مجلس" را نمى توان از نظر فيزيکى يا روانى تعريف نمود، بلکه بايد به چگونگى کسب اين مقام، کارکردها، وظيفه ها و مسئوليت هاى آن توجه داشت. ׳

دو﴾ تعريف اجازه ندارد بطور چرخشى و تکرار شونده بيان شود ﴿استدلال دورى﴾. ׳

 يعنى تعريف ياب نمى تواند در تعريف گر حضور داشته باشد. ׳

 مثال، اين گفته ويتگن شتاين است ﴿در philosophische Untersuchungen﴾: ׳

 " معناى يک واژه، آن چيزى است که از راه معنى کردن بيان مى شود"﴿!!﴾. ׳

سه﴾ يک تعريف نبايد خيلى باز و يا خيلى بسته باشد. ׳

يعنى رابطه تعريف گر و تعريف ياب بايد متناسب باشد. ׳

مثال، شاگردان افلاطون در آکادمى، مدت زيادى صرف پيدا کردن تعريفى براى انسان بودند و سرانجام به اين نتيجه رسيدند که انسان موجودى است داراى دو پا و بدون پر است ﴿!!﴾. ׳

    ديوژن، در همين رابطه، يک مرغ پر کنده را در آکادمى رها کرد. اعضاى آکادمى هم تعريف خود را کامل تر نمودند: انسان موجودى داراى دو پا، بدون پر، با ناخن هاى پهن است ﴿!!﴾، که تعريفى خيلى باز مى باشد.  و يا اين تعريف: کفش پاپوشى است از چرم. ﴿که کفش هاى چوبى، پلاستيکى، ... را از نظر دور داشته است ﴿تعريف خيلى بسته﴾. ׳

 چهار﴾ تعريف نبايد مبهم، دو پهلو و يا با زبان تصويرى باشد. ׳

   مثال: هربرت اسپينسر در تعريف تکامل ﴿برآيش، evolution﴾: ׳

" انسجام و يک پارچگى ماده و حرکت همراه آن، بطورى که ماده از همگونى بى مرز و نا وابسته خود به نا همگونى محدود و وابسته فراروييده و با نگاه داشت حرکت خود در يک روند تغيير و تبديل موازى سير کند ﴿!!؟؟﴾. ׳

و يا نمونه معروف براى تعريف تور ﴿شبکه﴾: ׳

" هر آن چيزى که از مجموعه فضاهاى خالى موجود در ميان چيزى درست شده باشد" ﴿!!﴾. ׳

و يا تعريفى براى  نان:  نان ماده زندگى است ﴿بيان متافيزيکى﴾. ׳

 پنج﴾ يک تعريف گر اگر مى تواند ايجابى ﴿مثبت، تاييدى﴾ باشد، نبايد سلبى ﴿انکارى، نفى کننده﴾ باشد. ׳

يعنى، تعريف بيان گر آن چيزى باشد که هست و نه آنچه که نيست. ׳

مثال، تعريف مبل: مبل چيزى است که نه صندلى است و نه ميز ﴿!!﴾. ׳

 

٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تئورى ميدان ﴿Feld