پلوتين ، فلوتين ﴿Plotin﴾ ׳

 

 

پلوتين فيلسوف يونانى ﴿٢٧٠  ٢٠۵ م.﴾ متولد مصر. ׳

 با نفوذ ترين و برجسته ترين فيلسوف " مکتب نوافلاطونى"، شاگرد آمونيوس ساکا ﴿Sakka .A﴾ در اسکندريه. پلوتين پس از شرکت در جنگ قيصر روم بر عليه پارس ها، وهده دار يک مدرسه فلسفى در روم شد. در آنجا به چنان شهرتى رسيد که کالينوس ﴿قيصر روم﴾ به او پيشنهاد ساختن شهرى به نام پلاتوپوليس را داد که بر پايه تئورى حکومتى افلاطون اداره شود، البته اين پروژه عملى نشد. ׳

 پلوتين مانند استاد خود آمونيوس ساکا، فلسفه را به طور شفاهى و گفتارى پيش مى برد تا اينکه در سن پنجاه سالگى به خواهش شاگردانش آغاز به نوشتن رساله هاى خود نمود که بعدها اين نوشتارها توسط يکى از شاگردانش به نام  Prophrios جمع آورى و نظم داده شدند. ׳

نگرش فلسفى پلوتين، به طور فشرده، چنين بود: ׳

 اين جهان محدود و مرزدارى که با کمک دستگاه حسى خود در مى يابيم، جهان واقعى نيست. تمام چيزهاى اتفاقى و پراکنده اى را که در زندگى روزمره خود دريافت مى کنيم، بر پايه اصول مشخصى عمل مى کنند. اين اصول پيش شرط همه چيز هستند. اساس و بنيان تمامى اصول هم تنها يک اصل است که اصل واحد يا وجود يگانه و لازم ﴿das Eine﴾ نام دارد. " واحد"، جمع اجزاى گوناگون نيست، بلکه به وجود آورنده آنهاست. پلوتين، در ادامه انديشه هاى ارسطو، بالاترين اصل را خرد خود انديش مى دانست، چرا که هر گونه تفکرى ﴿حتا تفکر خداوندى﴾ بر زمينه يک تمايز و دو گانگى ميان فکر و آن چيزى است که موضوع فکر مى شود. بنا بر اين، خرد خصلتى دوگانه دارد و با " واحد"، به عنوان بنيان هستى، ناهمخوان است. از آنجا که اصل واحد کامل ترين و بالاترين است، پس با اراده، کنش و زندگى هم در يک رديف قرار نمى گيرد، زيرا همگى اين پديده ها در رابطه با چيزديگرى تعريف پذير گرديده و خودجوشى ندارند. اصل يگانه يا واحد را نمى توان مشابه و مانند چيزى دانست. ما حتا اجازه نداريم آن را " موجود" بناميم. نه اينکه وجود ندارد، بلکه درست به اين دليل که برتر از هر چه هست و نيست است. اين اصل هويت خود را از خودش دارد و از آنجا که ما همواره چيزها را نسبت به چيزهاى ديگرى درک مى کنيم، چاره اى جز بيان سمبليک از آن اصل نداريم. بيان و شرح منفى اين اصل ﴿يعنى آنچه که نيست: تغيير پذير نيست، تقسيم پذير نيست، آگاه نيست، کنش گرى در زمان و مکان نيست، ...﴾ از سوى پلوتين بيشترين تاثير را براى شناخت خدا در سده هاى ميانى گذاشت. از آنجا که اصل واحد يا " يگانه" بدون تغيير است و آخرين پايگاه و زيربناى واقعيت و هستى را مى سازد، پس چگونه است که اين همه تنوع را آفريده است ؟ پلوتين که خودش را با اين پرسش مشغول کرده بود، چنين پاسخ مى دهد: آن يگانه، نيرويى است نامحدود که داراى فيضان و تشعشع برون ريزانه است. جريان و فيضانى که بدون تغيير است و زمان و مکانى ندارد. چه در غير اين صورت، آن اصل نمى توانست يگانه باشد. واقعيت ها از همين اصل صادر مى شوند. نيروى کامل، اصل واحد، نخستين ذات و گوهر ﴿hypostase﴾ بنيان واقعيت است. دومين گوهر در خرد نهفته است که نا کامل است، چون خرد همواره متوجه چيزى است و نه خويشتن خودش. تمام ايده هاى افلاطونى هم در حوزه خرد جاى مى گيرند، چرا که ايده ها خود موضوع خرد هستند. پلوتين آموزه هاى افلاطون و ارسطو در مورد خرد را با هم ترکيب نمود و از خرد، به عنوان سرچشمه، به روح مى رسد که سومين گوهر است، که همان روح جهان است. البته، نيروى اصل يگانه با توليد خرد کاسته نمى شود و همين گونه هم خرد با آفرينش روح جهانى، کاستى نمى گيرد. اينکه خرد نسبت به اصل يگانه در مرتبه دورتر و پايين ترى قرار دارد به دليل ويژگى دوگانه آن است: خرد از سويى به ايده هاى خردمندانه و آن اصل يگانه اى که سرچشمه اوست رجوع مى کند و از سوى ديگر به ماده مى پردازد، ماده اى که در صدد شکل دهى خود مطابق ايده است و از اين راه دنياى حواس به وجود مى آيد. ׳

پس روح آخرين گوهر است و مرز ميان دنياى عقلانى و خرد پذير با دنياى پايين تر از آن که تمام پديده هاى ظاهرى مى باشند را تشکيل مى دهد. ׳

 ماده يک تاريکى بدون شکل و نا کامل است که براى وجود خود به روح شکل دهنده نياز دارد. روح غير قابل تقسيم و جسم نا پذير است. پيش از پيدايش انسان، روح او بخشى از روح تقسيم نا پذير بود که به ايده ها، خرد و اصل يگانه مى نگريست، ولى به دليل طبيعت دوگانه اى که روح دارد، در صدد شکل دهى به ماده بر آمده و با پيوستن به آن، داراى جسم مى شود. البته جسم مادى نتوانست تمام روح را در خود بگيرد. بنابر اين، روح شکافته شده و به بدن يکايک انسان ها چسبيد. از همين رو، انسان موجودى است که به جهان فروافتاده و ميل بازگشت به اصل خود دارد. انسان براى اين منظور بايد از حواس خود چشم پوشى نمايد. ׳

براى پلوتين آگاهى داراى چند مرحله است: ׳

 الف﴾ دريافت حسى، که به ماده و خصلت هاى مادى رو نموده و دليل آورى را با فعاليت هاى روحى پيوند مى دهد. ׳

ب﴾ دريافت شهودى، که رو به سوى خرد دارد. ׳

ج﴾ دريافت باطنى يا عرفانى، که در مرحله شوريدگى به ديد بصيرانه مى رسد. از اين طريق است که انسان به اصل يگانه نزديک شده و به آن وصل مى شود. ׳

 خود پلوتين، به گفته يکى از شاگردانش که همراه او بوده، چهار بار، در مدت شش سال، به اين حالت شوريدگى رسيده است. پلوتين آن چنان به امور روحانى توجه مى کرد که از داشتن جسم شرمنده بود! ׳

 

پلوتين دو گرايش افلاطونى را با هم پيوند زد: ׳

نخست، تاکيد او بر جدايى و ضديت اصل يگانه با ماده بود. که بخش دوگانه انگارانه ﴿دوآليستى﴾ نگرش او را نشان مى دهد. او ميان فيضان پايين و آن اصل واحد دره ژرفى را قرار داد: ׳

 اصل واحد، اصلى است وراى طبيعت، ناب، کامل ترين، خوب ترين و در برابر آن، ماده قرار دارد، که تاريک، زشت و بد است. در ميان اين دو نيز به ترتيب خرد، روح جهان و پديده ها ﴿ظواهر﴾ وجود دارند که از هم جدايند. ׳

 دوم، تاکيد او بر ارتباط هاى دامن گستر بود: همه چيز ﴿خرد، روح، ماده﴾ فيضان يک اصل يگانه است که بنيان تمام واقعيت است. پلوتين در اينجا به يگانه انگارى ﴿مونيسم﴾ گرايش دارد. ׳

مطابق آموزش هاى پلوتين، بدى به دليل نبود خوبى وجود دارد، و نه به عنوان يک واقعيت. ׳

 

٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭