اوُ
لوسيون،
تکامل،
برآيش، فرگشت
﴿Evolution﴾ ׳
مفهوم
اوولوسيون در
زيست شناسى به
معنى دگرگشت
آرام و پيوسته
ى اندام هاى
زنده در يک
مدت زمان دراز
است و بسته به
گزاره مورد
استفاده، دربرگيرنده
دو نظريه
لامارک
﴿لامارکيسم﴾
و داروين
﴿داروينيسم﴾
مى باشد. مطابق
داروينيسم و
يا ديدگاه هاى
مربوط به آن،
سازگارى
موجود زنده با
پيرامون خودش
بر پايه روند تاريخى
گزينش
﴿سلکسيون﴾ و
دگرش﴿موتاسيون﴾
شکل گرفته است
﴿ترجمه فارسى
جهش براى
موتاسيون
اشتباه و مشکل
ساز است، زيرا
داروين جانبدار
موتاسيون ولى
مخالف جهش يا
پرش در روند اوولوسيون
بود!﴾. ׳
بعدها
مفهوم
داروينى
اولوسيون
مساوى با مفهوم
" تکامل" فهميده
شد و در خارج
از قلمرو زيست
شناسى نيز به
کار رفت. ׳
هم
چنين تلاش
هايى در جهت
ارائه و طرح
تئورى تکاملى
شناخت انجام
شده است: ׳
از سوى
لورنس ﴿Lorenz﴾، در سال ١٩٧٣،
ريدل ﴿Riedl﴾ ١٩٧٩
و فولمر﴿Vollmer﴾ ١٩٧۵. ׳
تئورى
اوولوسيون در
سياست و جامعه
شناسى در برابر
مفهوم تئورى
انقلاب قرار
گرفته و به
جاى انقلاب از
دگرگونى هاى
پيوسته و
اصلاح سيستم اجتماعى
جانبدارى مى
کند
﴿برنشتاين ١٨٩٩،
پوپر ١٩٦۵ و
پارسونز ١٩٣٧
، لومان ١٩٨۴﴾. ׳
بر
پايه تئورى
تکامل، موجود
زنده بدنبال
تغييرات اثر
گذار برونى،
دچار دگرگونى
هايى در
ساختار و
سازمان وجودى
خود مى شود. بر
اساس رقابت
براى کسب و
استفاده از
مواد خوراکى،
که همراه با
فزونى جمعيت و
توليد نسل مى باشد،
هر موجود زنده
نياز به
افزايش
کارکردها و
کارآيى هاى
خود دارد. در
اينجاست که
تنها آن
موجودات زنده
يا اعضاى گروه
مشخص امکان
ادامه زندگى
مى يابند که
قابليت هاى
لازم را دارا
باشند. اين
توانايى ها،
در روند
مبارزه براى
بقاى نسل و
سازگارى با
شرايط زيستى
تغييريابنده،
بر پايه
سلکسيون و
موتاسيون
پديدار و
شکوفا مى گردند.
׳
٭٭٭
اوولوسيون
در سده هفدهم
و هژدهم
ميلادى، پيش
از لامارک و
داروين، مورد
بحث بود. برخى
بر اين عقيده
بودند که
جوانه هاى
پيدايش عضوها
و اندام هاى
جداگانه در
ياخته هاى
جنسى ﴿تخمک
زن و يا سپرم
مرد﴾ جاى
دارند و برخى
ديگر در برابر
اين نظريه
موضع مى
گرفتند و به
تئورى اپى ژنز
﴿epigenesis﴾، يعنى
پيدايش
تدريجى و پشت
سر هم اندام
هاى انسانى در
مدت باردارى،
باور داشتند. ׳
پس از
آنکه لامارک و
داروين تئورى
پيدايش نسل به
نسل ﴿descendence﴾ را
فرمول بندى
کردند، مفهوم
اولوسيون در
ادبيات مورد
استفاده هر چه
بيشترى قرار
گرفت. ׳
بسيارى
از
نويسندگان،
در رابطه با
طرح و کاربرد
مفهوم اولوسيون،
به اين نکته
اشاره مى کنند
که در نيمه
دوم سده هژدهم
دانش زيست
شناسى رشد چشم
گيرى يافته و
گروه هاى
زيادى از
حيوان ها و
گياهان
شناخته و دسته
بندى شدند،
امرى که راه
فهم اولوسيون
را ممکن ساخت. ׳
ايده برآيش
گام به گام را
نخستين بار
لامارک ﴿سال ١٨٠٢﴾
مطرح نمود. او
چنين گمان مى
کرد که موجود
زنده بدنبال
استفاده کردن
يا نکردن
اندام هاى
خود، سبب
دگرگونى هايى
در آن اندام
ها مى شود و
داراى ويژگى هايى
مى شود که به
نسل بعدى
منتقل مى
گردند. لامارک،
خيلى پيش از داروين،
تکامل تدريجى
و بدون جهش را
براى موجودات
زنده مطرح
نموده بود. دليل
نا موفق بودن
تئورى لامارک
را مى توان در
رابطه با بستر
سخت و نرمش
ناپذير ايده
هاى ﴿فلسفى
طبيعى﴾ او
ديد. ׳
پيش رفت
در زمينه هاى
ميکروبيولوژى
و ژنتيک مولکولى
نيز سبب رد
تئورى
لامارکيسم گرديد،
به طورى که
حتا نام اين
تئورى از سال ١٩٣۵ در
ادبيات و
نوشتارها حذف
شد. ׳
انديشه
هاى مدرن
اولوسيون از
سوى چارلز
داروين و
آلفرد راسل
والاس ﴿مستقل
از داروين﴾
فرمول بندى شد.
هر دو اين
نويسندگان
نقطه حرکت خود
را از گونه
گونى نوع ها و
فزونى توليد
فرزندان
آغاز
کردند. اين
افزايش تعداد
افراد يک نسل
مى بايست علت
رقابت و در
نتيجه بقاى
بهترين ها
باشد. ׳
طبيعت
و محيط زيست
عامل تعيين
کننده و در
حقيقت پرورش
دهنده گونه
هاى جديد
موجودات زنده
هستند. انتخاب
بهترين ها
توسط اين عنصر
خارجى ﴿يعنى محيط
زيست﴾ تا
امروز هسته مرکزى
تئورى تکامل
را تشکيل مى
دهد، ولى
مفهوم انتخاب
﴿سلکسيون﴾
تنها به شکل
تمثيل مبهمى
به کار مى رود
و هنوز واقعن
دليل آورى
نشده است. ׳
داروين
تلاش کرد
تئورى خود را
به طور
استقرايى با
تکيه به
رخدادها و
بيان مثال ها
و آوردن نمونه
هايى قانع
کننده سازد،
اما همواره در
قالب فکرى
لامارک درجا
زده است و فقط
رنگ و لعاب
داروينى به
اين تئورى
داده است
﴿تاکيد او به
تاثير مستقيم
محيط زيست﴾. ׳
پيوند
داروينيسم
قديمى
﴿ابتدايى﴾
با دانش ژنتيک
به وجود
آورنده ى
تئورى تکامل
است، که بر
پديده
سازگارى
موجود زنده با
محيط زيست و
انتخاب طبيعى
استوار است. موجود
زنده که مطابق
با شرايط
زيستى تغيير
مى کند به
عنوان " فنوتيپ"
شناخته مى شود.
دستگاه
ژنتيکى که
شامل برنامه
ساختمانى موجود
زنده است را " ژنوتيپ"
آن موجود مى
نامند. فنوتيپ
از سويى جلوه
و نمودى از
ژنوتيپ است و از
سوى ديگر،
ماده اى است که
مورد انتخاب
طبيعى واقع مى
شود. انتخاب
بر فنوتيپ اثر
مى گذارد. بنابر
اين، مطابق
اين تئورى،
موجود زنده
چيزى نيست جز
جبر ژنتيکى
﴿ارثى﴾ و جبر
فنوتيپى ﴿تعيين
شده بر اساس
انتخاب طبيعت
يا محيط زيست﴾.
׳
اين
تئورى سنتى
سنتتيک تکامل
داراى مشکل
هاى مختلفى
است. براى
مثال، هنوز
ثابت نشده است
که چگونه
اطلاعات و
آگهانش در
ماده ارثى
ذخيره مى شود. هم
چنين انتطار
مى رود که يک
تئورى جدى
تکامل، فقط در
حد بيان کلى
نظم زمانى و
مکانى موجودات
زنده نباشد،
بلکه مشخص
نمايد که چه
موجودى از
کدام پيش شرط
هايى سرچشمه
وجودى مى گيرد.
تئورى تکامل
بر انگاشت و
فرض دگماتيک و
يک جانبه
سازگارى و
انتخاب طبيعى
﴿به عنوان يک
عنصر از
خارج﴾ و
تاثير آن در
شکل گيرى
موجود زنده بنا
شده است. ׳
در
ديدگاه هاى
تازه و نوتر
تلاش هايى
براى تجديد
نظر در تئورى
تکامل به
انجام رسيده
است. در پاره
اى از موارد
بنيان هاى
تئوريک نيز
مردود شناخته
شده اند: در
زيست شناسى
مولکولى اين
نظر مطرح
گرديده که
مکانيسم و
چگونگى
کارکرد و روند
زندگى بر اساس
قانون هاى
بيوفيزيکى
ممکن شده است. تکامل
بيوشيميک و
بيومکانيک هم
به دليل همين قانون
ها مى باشند و
نه انتخاب
طبيعى. ׳
برخى از
نويسندگان
نيز به تاثير
متقابل شرايط
درونى و برونى
موجود زنده به
عنوان يک
سيستم توجه
نموده و
خواهان ايجاد
بهبودى در
تئورى تکامل
مى باشند. در
واقع، تمام
اين تلاش ها
را نمى توان
در جهت اصلاح
و يا حذف
تئورى تکامل
دانست، بلکه
آنها تنها
ادامه دهنده
اين تئورى
هستند. ׳
جالب
توجه نظريه
ترازمندى
گسسته ﴿punctuated equilibrium﴾ است:
عقب ماندگى
هاى تکاملى مى
توانند، پس از
سپرى شدن
مدتى، به طور
يکباره و حتا
جرقه آسا
جبران شوند،
که مستقل از
شرايط انتخاب
طبيعى و جبر بيرونى
است. موجود
زنده اين
امکان را دارد
که تنها با
تکيه به نيروى
خودش به طور
جهشى دگرگونى
يافته و در
روند تکامل به
گسست با شرايط
پيشين برسد. ׳
در اين
تئورى ،
دگرگونى هاى
پى در پى
﴿مطابق داروينيسم﴾
رد نمى شود،
ولى آن را
الزامى هم نمى
بيند. ׳
گونه
ديگرى از
تئورى تکامل
بر وجود خود
ارگانيسم
تاکيد دارند،
که نمونه آن تئورى
آوتوپوييزى
ماتورانا و
وارلا مى باشد.
آنها نقش
تعيين کنندگى
انتخاب طبيعى
را مردود مى
شناسند و توجه
ما را به
آوتونومى و
آوتوپوييزى
موجود زنده
جلب مى کنند: موجود
زنده يک سيستم
باز
بيوفيزيکى
نيست، بلکه يک
سيستم بسته
است و ويژگى
آن در
خودمختارى ﴿و
نه در سازگارى
و تطابق با
محيط ﴾ است. ׳
آوتوپوييزى
يعنى موجود
زنده خود خودش
را شکل داده،
سازمان دهى و
بازتوليد مى
کند. تکامل او
هم متکى بر
نيازها و
پرنسيپ هاى
درونى خود
اوست و نه
پيرامون او. ׳
به
دنبال پژوهش
ها و
دستاوردهاى
جديد، داروينيسم
ارتودوکس و تئورى
سنتتيکى تکامل
﴿يعنى ترکيبى
از داروينيسم
و دانش ژنتيک﴾
مورد ترديد
قرار گرفته
اند، چرا که
موجود زنده به
عنوان يگان
سازنده و
سوزنده انرژى
و توان تبديل
انرژى ها،
بايد دوباره و
از نو تعريف
شود. تبديل
انرژى است که
امکان زندگى
يک موجود را فراهم
مى نمايد. ساختمان
و کارکرد
موجود زنده
بسيار پيچيده
است و نمى
تواند تنها بر
پايه انتخاب
بيرونى و جداى
از نيازهاى درونى
دگرگونى يابد.
׳
در هر
حال در برابر
اين دسته از
نظريه ها که
امر تکامل و
دگرگونى ها را
فقط وابسته به
خود موجود
زنده مى
دانند، پرسش
هاى ديگرى
مطرح مى شوند که
با دليل آورى
هاى متفاوتى
هم چنان موضوع
بحث هاى
گسترده علمى
هستند. ׳
٭٭٭
در
رابطه با
اولوسيون: ׳
زيست
شناسى برآيشى
﴿اولوسيون
بيولوژى﴾، تئورى
اولوسيونى
شناخت، تئورى
هاى
اولوسيونى ﴿مدل
هايى براى
توضيح
دگرگونى و
تکامل مادى و
معنوى جامعه،
هم چنين تفسير
و تبيين اخلاق﴾.
׳
٭٭٭
منابع:
׳
1990 ,Hamburg ,4 Bdn,Meiner
,Wissenschaften .1- Europäische Enzyklopädie zu Philosophie u
1984 ,Berlin .E.: Die
Entwicklung der biologischen Gedankenwelt ,2- Mayer
2006 ,Ulm ,U.:
Evolutionsbiologie ,3- Kutschera
٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭