دليل آورىهاى اخلاقى )١٠( درک اخلاقى يعنى انسان بفهمد که قانونها و اصول اخلاقى نه بدنبال زور و اجبار، بلکه بدليل آزادى و خوشبختى او و همه انسانها، بايد رعايت شوند. "آندرسن" امير طبرى www.falsafeh.com داورى اخلاقى، موضوعى است که انسان در زندگى روزمره خود، کمابيش، با آن روبروست. انسانها براى تعيين کيفيت اخلاقى تصميمها، رفتارها، کنشها و انتخابهاى خود، از يک يا چند گونه استدلال استفاده نموده و يا با دليل آورى، به آنها حقانيت مىبخشند. مهمترين دليل آورىهاى اخلاقى را مىتوان، بسى فشرده، بدينسان برشمرد: ١- دليل بر پايه يک رخداد )فاکت(، که به ارزشهاى همه پذير و بديهى رجوع مىشود. مانند: من ب ه او کمک کردم، چون او از من کمک خواست)و يا چون دوست من است، و يا چون او به کمک نياز داشت...(. مشکل بزرگى که در رابطه با اينگونه دليل آورىها ديده مىشود، تبديل پيش داورىها به فاکتهاست: من او را يارى ندادم، چون او همشهرى من نيست )و يا چون او ضد مذهبى است، از دست راستىهاست، چپى است، خارجى است...(. از سوى ديگر، از نظر منطقى، نمىتوان از فاکت به هنجار رسيد )يعنى از "هست" به " بايد" و از آنچه که هست، به آنچه که مىبايد باشد، پى بردن، که البته هرگز منطقى نيست و در نوشتههاى بعدى آنرا خواهيم شکافت(. ٢- رجوع به احساس: توضيح چرايى کنش اخلاقى بر پايه احساس شخصى. مانند: من به او کمک کردم، چون دوست داشتم، خوشم آمد، احساس ويژهاى نسبت ب ه او دارم، احساس کردم مديون او هستم،... البته، اينگونه برخوردها را نمىتوان بعنوان " دليل" در نظر گرفت و در هر حال بايد براى فراهم نمودن امکان درستى و اخلاقيت يک کنش، از محدوده سوبژکتيو و احساسى محض خارج گرديده و استناد خود را بسط دهد. خطرى که اينگونه موضع گيرىها را تهديد مىکند، عبارت است از دستکارى شدن )مانى پولاسيون( ذهنى هر فرد توسط دستگاههاى تبليغاتى. ٣- نظرداشت پيامدهاى ممکن. مانند: من اگر به او کمک نمىکردم، دچار مشکل مىشد، از گرسنگى مىمرد!!، به زندان مىرفت،.... اينگونه دليل آورى، تنها روشى است که مورد پذيرش اوتيليتاريستها )اوتيليتاريسم=فايده باورى( قرار گرفته است: کنشى درست و خوب است که در يک حساب سود و زيان، ان دازه پيامدهاى سودآور و يا سودمند آن بيشتر از زيانهاى ممکن باشد )شوربختانه، برخى، اين تعريف را پراگماتيستى انگاشته و ايندو را با هم اشتباه مىگيرند(. براى فايده باورها، انجام يک وظيفه اخلاقى، برابر و مساوى است با رسيدن به خوشبختى )يا لذت، خوشى، فايده(. مثلن، اينکه سقراط بخاطر اعتراض به نبود عدالت جام شوکران را نوشيد، نمىتوان آنرا تاييد نمود، چراکه پس از اين ماجرا، شاگردان سقراط مورد پيگرد قرار گرفته و حتا برخى از آنها جان و خانوادههاى خود را نيز از دست دادند. يعنى پيامدهاى کنش سقراط، در يک حساب سود و زيان، بيشتر ناگوار و ناخوشآيند بودند. بنابراين، تنها به فرجام و پيامدهاى کنش توجه مىشود و بر پايه چنين نگرشى است که هدف، وسيله را هم توجيه مىکند. هر چند پيامدبينى يکى از روشهاى کاملن درست در ارزيابى و پيش بينى اخلاقى کنشهاست، ولى ديدگاه اوتيليتاريستى، با تکيه محض بر سود و زيانهاى ناشى از هر کنش، از سنجههاى اخلاقى و درک انسانى کنشها و رويدادها دور مىشود. اخلاقيت بسيارى از کنشهايى که انسان را بطور مستقيم موضوع خود قرار مىدهند، هرگز نمىتوان از ديدگاهى اوتيليتاريستى به داورى نشست )مانند هنگامى که براى نجات جان فرد يا گروهى از افراد، فرد و يا گروهى ديگر در خطر قرار مىگيرند(. ۴- رجوع به دستورات اخلاقى شناخته شده: من به او کمک کردم، چون خواست خدا چنين است، چون بايد ديگران را يارى داد، بايد درستکار بود، کردار نيک داشت.. .. مشکل مهم در اين رابطه هنگامى رخ مىنمايد که افراد و گروههايى که از دستورات اخلاقى متفاوتى جانبدارى مىکنند، با يکديگر برخورد نمايند. از سوى ديگر، امکان تفسير دستورات اخلاقى، نسبت به شرايط، هميشه وجود دارد و ديگر اينکه، دستورات اخلاقى همواره دستخوش دگرگونىهايى در زمينههاى اجتماعى-سياسى مىشوند. ۵- نظرداشت شايستگىهاى اخلاقى، که همانند تکيه به دستورات اخلاقى است: من به او کمک کردم، چون پدرم گفته بود، دستور رئيسم بود، حکم دادگاه چنين بود،..... در اين حالت، مشکلى که وجود دارد، تابعيت و نه مشاورت فرد است که داراى نقش است. در واقعيت، اما، مسئوليت مستقيم هر کنشى، فقط و فقط بر عهده خود کنشگر مىباشد. يک کنش با اجراى کورکور انه دستورات، از اخلاقيت خود دور و تهى مىشود. ۶- رجوع به وجدان: من به او کمک کردم، چون با وجدان من همخوان بود، فرمان وجدان من بود،..... البته، مشکل اينجاست که وجدان آدمى از خطا و اشتباه بدور نيست. وجدان زاييده شرايط پيچيدهى زيستى-اجتماعى هر فرد است که همواره مىتواند آگاهتر و بيدارتر شده و با آموزشهاى بيشتر به تکامل بالاترى برسد. از اين ديدگاه، وجدان فردى با ورود به گفتمان اجتماعى و ارتباط با ديگر وجدانهاست که امکان حقانيت خود را نشان مىدهد. چنانچه ديديم، هر چند دليل آورىهاى اخلاقى، بطور جداگانه و يا در ترکيبى از هم، در زندگى روزمره و در سطح فردى داراى کاربرد گستردهاى هستند، ولى در پاسخگويى کامل به پرسشهاى ا خلاقى با نارسايى همراهند. در فلسفه اخلاق، دليل مندى کنشهاى اخلاقى را مىتوان در چارچوب مدلهاى گوناگونى کاويده و بررسى نمود. اينگونه دليل آورىها از حالت فردى خارج شده و کيفيت اخلاقى گروهى از کنشها در جمع را در بر مىگيرند که در اينجا اشاره کوتاهى به آنها مىشود: ١- روش منطقى: در چارچوب منطق صورى، توجه به ارتباطهاى منطقى و بدون تناقض گفتارها و مفهومهاى هنجارى مىشود که از سوى " فون رايت" فنلاندى، فيلسوف اخلاق و يکى از نمايندگان اصلى اين جريان، بنام منطق هنجارى هم خوانده شده است. روش منطقى اخلاق در صدد پاسخگويى به پرسش " چه بايد کرد" نيست و تنها به چگونگى کنش توجه نموده و خود را رهيافتى براى رسيدن به داورى درست مىداند. بر اى اين منظور، جدولى نمادين )سمبليک( از مفهومهاى اخلاقى تهيه شده است که کنشگر به کمک آن راه منطقى خود را مىيابد. بر اين پايه، دانستن شرايط زمانى-مکانى و آگاهى از موجودها و ممکنها، پيش شرط داورى درست و اخلاقى بشمار مىروند. ٢- روش گفتمانى: مطابق اين روش، چگونگى برون رفت از مشکلهاى موجود و مطرح در زندگى روزمره، از طريق شرکت در يک گفتمان، نشان داده مىشود )ر.ک."درباره گفتمان"-سايت فلسفه(. ٣- روش ديالکتيکى: در روش ديالکتيکى هم، مانند روش گفتمانى، به ارتباط گفتارى براى رسيدن به همگرايى توجه و تاکيد مىشود. در بررسىهاى ديالکتيکى، آنگونه که افلاطون بيان مىکند، تنها کنشى اخلاقى است که کاملن خوب باشد و اين خوبى را بايد د ر روند پر فراز و نشيب گفتگوهاى ديالکتيکى جستجو نمود. شرکت هر فرد در اين گفت و شنودها بايد بطور شخصى و حضورى باشد و اصولن، نمىتوان و نبايد کسى را نمايندگى نمود. دليل آورى اخلاقى با روش ديالکتيکى، ايده "خوب" را برترين هنجار دانسته و در مرکز توجه قرار مىدهد. البته، " ايده خوب " يک مفهوم مجردى بيش نيست، که تفاوت ميان آنچه هست و آنچه بايد باشد را در بحث و جدلهاى ديالکتيکى بى پايان، دنبال مىکند. ۴- روش آنالوگى: بر پايه آموزشهاى ارسطو، روش آنالوگى در خدمت زيرکى و تيزهوشى اخلاقى کنشگرى است که براى يافتن خوبى تلاش مىکند. براى اين منظور کافى است که آن کنشگر، مرکز تعادل و خط ميانه را پيدا و ترسيم نمايد. هرچند ، کنشهاى انسانى را نبايد موضوعى مجرد دانست، ولى مىتوان ميان خصلتهاى گوناگون، آنچه را در ميانه قرار دارد، نيکو دانست )مانند ميانه روى و نگهداشتن اندازه که در دو سوى مخالف آن، افراط و تفريط قرار دارند(، البته، زيرکى کنشگر دقيقن در تشخيص موقعيت و دانستن حدود است. اينکه مرزهاى افراط و تفريط در شرايط معين چيستند، معمولن نياز به قدرت درک و هوشيارى زيادى دارد. ۵- روش فراسويانه: اين روش از سوى امانوئل کانت به صورت بخشى از فلسفه اخلاق در آمده است )بيشتر در اين باره، ن.ک. " سيرى در تئورى اخلاق" (. ۶- روش تحليلى: در اين روش، پيکرپارههاى تشکيل دهنده رفتارهاى پيچيده اخلاقى به بررسى کشيده مىشوند. در تحليلهاى زبان ى، جملههاى اخلاقى و واژههاى سازنده آنها )خوب، بد، اراده، وظيفه،...( بدقت مورد کنکاش قرار مىگيرند. روش تحليلى را در آينده بطور کامل و جداگانه موضوع مطالعه قرار خواهيم داد. در تحليلهاى زبانى، به توضيح و تشريح رخدادى پديدهها و جمع بندى سيستماتيک آنها توجه مىشود. ٧- روش تفسيرى: روش هرمنوتيک، که از سوى " گادامر" و بر پايه انديشههاى " هايدگر" تکوين يافته است، روشنگرى امور بديهى اخلاقى است که بطور تاريخى به ما رسيدهاند. هر بار با شنيدن گفتههاى جديد، آنها را با فهم و درک خود تنظيم مىکنيم، فهم و درکى که از پيش وجود داشته و هر چيز را در همان افق معنا مىکند. همهى آنچه که بايد فهميده و معنى شوند، راهى جز ورود به ساختار از پي ش تعيين شده را ندارند و اين از ماهيت هستى جدا نيست. آگاهى به اين چرخه هرمنوتيک )فهم اجزا بر زمينه پيش فهم رابطهها که به فهم رابطهها بر زمينه پيش فهم اجزا وابسته است(، به معنى دريافت مشروط بودن دليل آورىهاى اخلاقى نسبت به خاستگاهها و تفاوتهاى اجتماعى و فرهنگى افراد است. در شيوه هرمنوتيکى، برخورد انتقادى کنشگر به خودش، داراى ارزش بسيار بالايى است. در فلسفه اخلاق، تمامى روشها و شيوههاى گفته شده، کمابيش، مىتوانند داراى کاربرد باشند. با اين يادآورى که فلسفه اخلاق از سطح بالاترى به کنشهاى اخلاقى توجه نموده و چنانچه خواهيم ديد، با نظرى مجرد و عام به مفهومهاى اخلاقى مىپردازد. ****** منابع اصلى: ١- Hare, Die Sprache der Moral, Frankfurt/M,1972 ٢- A. Pieper, Einführung in die Ethik, Tübingen, 2000 ٣- F. Ricken, Allgemeine Ethik, Berlin, 1997 Lorenzen, Konstruktive Logik, Ethik und Wissenschaftstheorie ۴- Mannheim, 1975