آغاز و کرانه هاى اخلاق
دکتر امير طبرى
at@falsafeh.com
آن گاه که نخستين پرنده بر تخم خود نشست و پستاندار به فرزند خود شير داد، جهش بزرگ تکامل رفتارى در تاريخ روى داد.
" آيبِل- آيبِسفلد"
اشاره کوتاه اين يادداشت به " آغاز و انجام" اخلاق است.
براى رد يابى و يافتن جوانه هاى پيدايش، مرز و بُرد اخلاق، پيش نمون (پروتوتيپ) رفتارهاى اخلاقى را ابتدا در دنياى حيوانات جست و جو مى کنيم:
در حالى که رفتارهاى اجتماعى در ميان خزندگان بر پايه برترى طلبى و تسلط خواهى بر يکديگر استوار است، پرندگان و به ويژه پستانداران داراى توان ايجاد راب طه هاى عاطفى و پيوندهاى شخصى هستند.
در فلسفه اخلاق بر رابطه " مادر- فرزند" به عنوان بنيان و نقطه آغاز روند سراسرى و جهان شمول اخلاق تاکيد شده است و در کنار آن، مجموعه رفتارهاى مربوط به همسريابى ، کار و زندگى در جمع، نقش ريشه اى و تعيين کننده اى در پيدايش و شکل گيرى اخلاق ايفا نموده اند.
روشن است که در ميان آن دسته از حيواناتى که زندگى جمعى ندارند و يا فقط فرد خودشان را "خودى" مى دانند، کوچکترين اثرى از اخلاق وجود ندارد.
درست در آن هنگام و موقعيتى که يکى از اعضاى جمع از علاقه و منفعت شخصى خود ( نه حتمن به زور و اجبار از بيرون ، بلکه بيشتر به نياز و مهر از درون ! ) به نفع ديگرى چشم پوشيد، اخلاق، هر چند ب سيار ابتدايى، ولى با شکوه و جلال بى همتايى زاييده شد، تا اين هستى زنده را نه فقط ممکن، که معنادار کند.
اخلاق، به معنى ارتباط اخلاقى با ديگرى، در حيواناتِ کمتر تکامل يافته داراى شعاع بسيار کوتاه است و فقط در چارچوب تنگ خود و يا احتمالن اعضاى خانواده خودشان برُد دارد. در مرحله بعدى، حيوان هايى هستند که به طور گروهى زندگى مى کنند و به جمع خود وابسته اند. پس از پيمودن يک راه بس دراز و پُر پيچ و خَم تکاملى به انسان و گروه هاى انسانى مى رسيم، که ديگر نه فقط به شدت اجتماعى، بلکه، به راستى، بسيار بسيار بالاتر از آن: انسان ها موجودهايى سياسى- اخلاقى هستند!
***
بدنبال پژوهش هاى علمى در زمينه هاى گوناگون رفتارشناسى، آنتروپولوژى، فرهنگ شناسى،... هنجارهاى اخلاقى متفاوتى در ميان موجودهاى مقيم سياره ما کشف و بررسى شده اند. بر پايه اين دستاوردها مى توان براى هر يک از سيستم هاى اخلاقى موجود، اصل هاى بنيانى (ذهنى- تجريدى) متفاوتى تشخيص داد:
اصل اخلاقى حاکم بر گله هاى حيوانى وحشى و درنده (مانند ببرها و گرگ ها) را مى توان چنين بيان نمود:
با " خودى" خوب باش و به " خودى" آسيب نرسان!
از نظر تکاملى، در اينجا ما با يک سيستم اخلاقى پيش رفته روبرو هستيم که نهى از بدى و امر به خوبى مى کند (يعنى نه فقط رفتار بد را ممنوعه مى داند، بلکه خوبى را هم حکم نموده يا سفارش مى کند). اما مى دانيم که در اين مرحله، چيز خوب يا بد، چيزى است که، تا اندازه تعيين کننده اى، به طور غريزى و بيولوژيک مشخص شده است. نکته مهم ديگر اين است که مفهوم خودى (يعنى ابژه اخلاق) در برگيرنده فقط اعضاى همان گروه است و نه همه اعضاى نوع (يعنى همه ببرها يا گرگ ها براى آن گروه مشخصِ ببر يا گرگ، الزامن خودى نيستند).
موضوع جالب، تفاوت حکم اخلاقى ميان جنس مذکر و مونث است:
اى ببر يا گرگ ماده! براى خودى خوب باش! ( وظيفه پرستارى، ...).
اى ببر يا گرگ نر! به خودى آسيب نرسان! ( وظيفه شکار، جنگ، ...).
اين اصل بنيانى و رسم اخلاقى برآمده از آن را مى توان کمابيش در زندگى تمام حيوان هاى اجتماعى يافت.
در مرحله تکاملى بعدى، چالش هاى اخلاقى متوجه روشن کردن و مشخص ن مودن رابطه " ما و ديگرى" مى شوند. و اين هنوز و هرگز به معنى حل هميشگى مشکل "خودى و غير خودى" نيست، بلکه ژرف ديدن و گستراندن کمى و کيفى آن به عنوان يک " رابطه " گريزناپذير اجتماعى ميان گروه ها و دسته يا قبيله هايى است که جدا و مستقل از يکديگر شکل گرفته اند.
ارتباط هاى گوناگون (جنگ، داد و ستد، همکارى، ازدواج، ...) ميان اين گروه ها و اعضاى آنها، پديدآورنده کيفيت هاى اخلاقى جديدى شد. در اينجا، ديگر از وضعيت طبيعى گسسته و به يک شرايط نوين اجتماعى وارد شديم.
زندگى در گروه هاى بزرگ و خارج از قوم و قبيله خودى، امرى کاملن نا آشنا و البته " غير طبيعى" و تجربه نشده بود. نبود آمادگى براى چنين گونه اى از زندگى جمعى هنوز هم نقش مهمى در رويدادهاى اجتماعى و سياسى بازى مى کند. پس از چند ميليون سال زندگى در دوران سنگ (کهن ترين و درازمدت ترين دوره تاريخى شناخته شده زندگى مجموعه هاى انسانى)، چيزى حدود دوازده هزار سال از پيدايش فرهنگ کشاورزى (در سرزمين ميان رودان) و کشت و کار هدف مند جمعى مى گذرد و تازه ازچند سد سال و به ويژه بدنبال انقلاب صنعتى، از سده هيژدهم- نوزدهم است که جامعه (هاى) بشرى دست خوش دگرگونى ها و پيش رفت هاى شگفت انگيز در زمينه هاى ساختارى و سازمانى مدرن شده اند.
بنا بر واقعيت هاى تاريخى، انسان در وضعيت طبيعى و آغاز دوران روند اجتماعى شدن، در همسنجى با حيوان هاى اجتماعى، از اخلاق بس محدود با بُرد بسيار کمترى برخوردا ر بوده است: شکنجه، کشتن و حذف روانى، فيزيکى هم نوع و يا فرد دشمن و حتا خانواده، وابستگان و کودکان او (!!) ، با اعلام درد جان سوز و شرمندگى تمام، فقط در دنياى ما انسان ها نمونه داشته است!
اما، واقعيت روى ديگرى هم دارد: روند تربيت، آموزش و اجتماعى شدن انسان، به مرور زمان، سبب شکل گيرى و ايجاد چنان توانايى هايى براى او شده است که بتواند شعاع اخلاق را در هر سو ادامه دهد؛ از خودپرستى محض تا رسيدن به اوج قله هاى روحى و فرهنگى.
***
اصل اخلاقى به جا مانده از دوران سنگ و حاکم بر روند اجتماعى شدن (رابطه ما و ديگرى ) تا زمان کنونى که هنوز عنصرهاى برده دارى و فئوداليسم فرهنگى را در تار و پود خود حفظ کرده است و از سوى تمام فرهنگ ها، دين ها و باورهاى جهانى نيز بيان، تبليغ يا پشتيبانى شده است را به نام " قاعده زرين" مى شناسيم:
آنچه براى خود نمى پسندى، براى ديگرى هم مپسند.
يا
با ديگران چنان باش، که مى خواهى با تو باشند.
اين پرنسيپ براى نخستين بار از سوى کنفوسيوس (۵٠٠ پ.م.) فرمول بندى شده است و از همان آغاز نيز مورد بحث و انتقاد بوده است، که در اينجا تنها به دو نکته انتقادى از آن اشاره مى شود:
در اين اصل توجه اى به خواست طرف ديگر نمى شود، بلکه فقط خواست و آرزوى کنش گر است که معيار و سنجه اى براى موضع گيرى و کنش اخلاقى خود او مى شود. هم چنين اين اصل بر پايه ترس از امکان تلافى جويى طرف ديگر بنا شده است.
در ادامه روند تکامل و شکوفايى هر چه بيشتر اجتماعى شدن، با مفهوم هايى چون دامن گسترى اصول اخلاقى و جهانى شدن زندگى با درون مايه اى نوين و بدون پيشينه هاى تجربى روبرو هستيم. " تعيين گر" هاى بومى، مطابق الگوها، " تنظيم گر" ها و مکانيسم هاى موجودِ در حال رشد و تغييريابنده در شبکه سياسى اجتماعى جهانى شکل گرفته و جريان مى يابند.
در دنياى مدرن، موضوع جهان شمولى اخلاق نه بر اساس "امتياز" دهى و برتر شمردن يکى يا گروهى بر ديگرى (مثلن به اين دليل که با ايمان تر يا به هر رو بهتر هستند)، بلکه بر پايه " حق " دادن به فرد انسانى و به رسميت شناختن و شناساندن اين " حقوق" است، امرى که خوش بختانه در دوران ما در " اعلاميه جهانى حقوق بشر" رسميت جهانى يافته است. مطابق اين بيانيه، هر فرد انسانى - تنها به صرف انسان بودن !- داراى حقوق بنيانى بديهى است که بايد از سوى همه و تمام نهادهاى سياسى و اجتماعى، بدون استثنا، رعايت شده و پشتيبانى گردد. به همين دليل، اين بيانيه فراى هر گونه محدوديت جغرافيايى يا فرهنگى، جهان شمول، معتبر و درست است ( نه امتياز يا پاداش يا موهبت، يا .... بلکه فقط و فقط " حقوق بشر" ! )
جامعه جهانى بشر با تصويب و الزام به اجراى حقوق پايه اى بشر به يکى ديگر از قله هاى سياسى اخلاقى در راه تکامل خود صعود کرده است...
هنجارها و سنجه هاى اخلاقى ِ داراى اعتبار بين المللى با قدرت و نفوذ فزاينده اى تاثيرگذار هستند، با اين حال، کرا نه هاى اخلاق، هميشه و همه جا، در تمام تاريخ، حتا اکنون در دوران جهانى شدن، از سوى جمع و يا جامعه مشخص و مورد بررسى، تعيين شده و مى شوند.
آينده اخلاق انسانى با پيش رفت هاى جامعه انسانى و آينده آن در هم تنيده است. هنوز و همچنان ، افق هاى اخلاق توسط يک اجتماع و چگونگى نظام موجود آن، مى تواند بسته و محدود يا باز و داراى بُرد باشد.
توان اخلاقى يک جامعه و اعضاى آن، در رابطه نزديک و مستقيم با توان فرهنگى خود همان جامعه است.
*****
نوشتارگان :
Eibl-Eibesfeldt, Krieg und Frieden aus Sicht der Verhaltensforschung, Muenchen, 1997
A. Gehlen, Der Mensch, Frankfurt, 1966
E. Bloch, Zwichenwelten der Philosophiegeschichte, Frankfurt, 1997
B. Irrgang, Lehrbuch der Evolutionaeren Erkentnistheorie, Basel, 2001
*****