کريسمس، فرهنگ ميترايى

 

پروفسور دکتر برند  زه برگر ﴿Bernd Seeberger .Dr .Prof﴾ ׳

www.bernd-seeberger.de

 

 برگردان از آلمانى : امير طبرى

www.falsafeh.com

 

 

 • ماتيوس ]متى، در کنار مارکوس، لوکاس و يوهانس ﴿مرقس، لوقا و يوحنا﴾، نويسنده يکى از چهار بخش انجيل  م.[ در شرح کريسمس، باورمسيحيان مبنى بر انسان شدن خدا در قالب عيسا را روشن نموده است. ׳

براى فهم بهتر منظور او بايد به سرزمين کنار دجله و فرات و ايران زمين مراجعه کنيم. ׳

 

  • هنگامى که رومى ها به شرق حمله کردند، سرزمين هاى آسياى کوچک، ايران، ميان رودان و افغانستان از سى سد سال پيش از آن، قلمرو حکومتى پارت ها ﴿اشکانيان﴾ بود. رومى ها تنها در محاصره نظامى آسياى کوچک موفق بودند، ولى در ساير بخش ها، به ويژه ميان رودان، پارت ها همواره در جنگ ها پيروز مى شدند. تيسفون، واقع در کنار رودخانه دجله، شهر مرکزى شاهان پارت بود و هنوز آثار کاخ هاى پرشکوه آن شاهان را در خود جاى داده است. ׳

 

    • در سراسر اين سرزمين ها، دين زرتشتى و آيين نور تسلط داشتند. آورنده نور و چهره اصلى، ميترا نام داشت، که معناى مادى و معنوى نور ﴿خورشيد، آفتاب﴾ را مى رساند. ميترا، رابط خدا و انسان بود. او براى حق، راستى و درستى و بر عليه ناحق، کژى و نادرستى مبارزه مى کرد. ׳

    دنيا در دين ميترايى ميان دو نيرويى که با هم دشمن بودند، تقسيم شده بود: در پايين، قلمرو تاريکى و ناپاکى به رهبرى اهريمن ﴿Angra Mainyo﴾ بود. او همه ى بدى ها در تمام جهان را نمايندگى مى کرد. اما در بالا، جايگاه اهورامزدا، خداى نور، پاکى، عدالت و خوبى بود، که در شکل خورشيد بالدار نشان داده مى شد. خلق يهود در دوران اسارت خود در بابل، در سده پنجم پيش از ميلاد مسيح، با دين اهورايى آشنا شد. در بخش نخست انجيل، که در شرح داستان آفرينش است، بر عيله دين نيرومند زمان، يعنى  زرتشتى، موضع گرفته شده است: دنيا را خدا آفريده است و نه ضد خدا، که زرتشت مى گويد. پس، دنيا يک آفريده خوب است و بدى حاکم آن نيست. " آن گاه خدا به هر آن چه آفريده بود، نظر کرد وديد که آنها بسيار خوبند". اما از سوى ديگر، در تعبير و تفسيرهاى يهوديان نيز تضاد ميان نور و تاريکى نقش مهمى يافت. از همين زمان است که مفهوم شيطان، نه به عنوان ضد خدا، بلکه يک ضد نيرو در خدمت او، وارد يهوديت شد. ׳

   

  • در زمان عيسا، تنش ميان باورهاى ايرانى و يهودى  مسيحى ترسيم گر چهره دنياى آن روز بود، به طورى که کشمکش ميان اين دو ديدگاه صدها سال در دنياى رومى جريان داشت. ׳

 

 

 

 • بينش مبنى بر ضديت نور و تاريکى براى انسان هاى آن زمان کشش هاى زيادى داشت. در امپراتورى روم، دين ها و باورهاى مختلفى در هم آميخته شدند که آشفتگى به دنبال داشته و ديگر کسى در مورد واقعيت و ريشه وجودى خدايان چيزى نمى دانست. جامعه سرشار از باورهاى جادويى و آداب و رسوم متفاوت بود. خدايان زمينى و آسمانى گوناگونى وجود داشتند. در اين زمان، جادو، دين، رمز و اسطرلاب با حکمت، خرد و فلسفه در هم تنيده شدند و چه زيبا و پر شکوه، ميترا، اين آيين اصيل ايرانى، خود را در جاى گاه بلند و برتر از همه نشاند. ׳

 ديگر همه چيز روشن شده بود: نور در بالا و تاريکى در پايين قرار داشت. هر فرد انسانى بايد ميان اين دو تصميم مى گرفت: يا خوبى، نور و يا بدى و ظلمت. ׳

تنها دو گونه انسان وجود داشت: پاکان و نا پاکان و آن هم براى هميشه. اگر کسى يک بار به پاکان مى پيوست، هميشه پاک مى بود و اگر بدى و بى عدالتى مى کرد، لعنت جاويدان نصيبش مى شد. ׳

 

  • فرهنگ ميترايى در سده سوم پس از ميلاد مسيح دين رسمى امپراتورى روم شد و با نيروى سپاهيان رومى در تمام قلمرو آن رسوخ نموده و رواج يافت. ميترا مبارز آشتى ناپذير و پى گير بر عليه ظلم و ظلمت بود. رومى ها نيز خود را متعلق به جبهه ميترا، يعنى خوبى و عدالت، مى دانستند. ׳

 ما هنوز هم گئورگ مقدس را هم چون ميترا، سوار بر اسب سپيد و در حال جنگ با اژدها، ترسيم مى کنيم. هنگامى که جنگ با گاو هاى نر در اسپانيا و جنوب فرانسه را مى بينيم، چيزى جز آيين ميترا را در برابر خود نداريم. هنوز هم در آمفى تآتر Arles ﴿شهرى در جنوب فرانسه م.﴾ نقطه اوج پيروزى ميترا در کشتن گاو نر وحشى نمايش داده مى شود. هنوز هم توده هاى وسيع مردم با شور و علاقه به پايان کار گاو نر وحشى مى نگرند و آن را پيام آور پيروزى عدالت و طلوع نور در زندگى خود مى دانند. ׳

جشن کريسمس، در ٢۵ام دسامبر، يادگار اشکانيان است. در چنين روزى تولد ميترا، به عنوان نور شکست ناپذير، جشن گرفته مى شود، نورى که تابش آن تمام جهان را در بر خواهد گرفت. ׳

 

  • کمى به شرق مى رويم: در آذربايجان، در نزديکى هاى درياى مازندران ﴿کاسپين﴾، شهر نسا، پاى تخت پارت ها در ايالت مديا آتروپات قرار داشت. در آنجا، پادشاهان پارت تاج گذارى مى کردند، چرا که در اين شهر، در يک غار، ميترا زاده شد. غار در دل کوهى بود که بر روى آن رصد خانه اى بنا شده بود. کاهنان ﴿مغ ها﴾ از آنجا به نشانه هاى تقدس در آسمان مى نگريستند و همه ساله زمان تولد

 ميترا را مشخص نموده و آغاز جشن و سرور را اعلام مى کردند: ׳

ستاره اى درخشان و فروزنده بر " کوه پيروزى" فرود مى آمد و در غار مى تابيد تا فرزند نور جان گرفته و سپاه پاکى و عدالت را مژده پيروزى آورد. کاهن هاى بشارت دهنده همه ساله در چنين روزى در انتظار ظهور پادشاه نور، چشم به فرود ستاره درخشنده داشتند.  هنگام تولد فرزند نور، همگى به غار مى رفتند و تاج پادشاهى را بر پاى او مى نهادند. ׳

 

• در پس اين آيين، آموزش و اندرزهاى زرتشت نهفته است، که چنين گفت: ׳

 " بشنويد! من براى شما از راز پادشاهى مى گويم که بزرگ است و بايد به دنيا آيد. با رسيدن زمان لازم و لحظه موعود، کودکى در آغوش زنى باکره نقش مى بندد، بدون اين که مردى به آن زن نزديک شده باشد. در آن شبى که کودک زاده مى شود ستاره اى از آسمان بر زمين فرود مى آيد و اين نشانه اوست، براى تمام جهانيان". ׳

 

• اکنون به تعريف و توضيح متا ﴿متى، ماته اوس﴾ مى نگريم: ׳

  "مغ ها ﴿موبدان﴾ ستاره اى مى بينند که برايشان جديد است و جهت غرب را نشان مى دهد. آنها به سوى کودک تازه متولد شده مى روند، کودکى که خداى يهوديان فرستاده است تا صلح، مهر و عدالت را بر زمين حاکم گرداند. آنها به بيت لحم ﴿شهرى در نزديکى اورشليم﴾ آمده و براى آن کودک طلا، عود و کندُ ر مى آورند". ׳

يعنى همان هديه هايى که انسان باستان براى خدايانش مى برد. ׳

 

  • آن مغ ها از دنيايى هستند که در آن نور و تاريکى از يکديگر جدا شده اند. آنها در آسمان نشانه نور را ديده و آن را دنبال مى کنند. پس، بر روى زمين بايد اتفاقى افتاده باشد. خداى نور مى بايد حضور خود را به گونه اى، در شکل پديده اى نورانى اعلام نموده باشد. و از آنجا که مى بايد کودکى متولد شده باشد، پس او بايد پسر خداى نور باشد که از آسمان فرود آمده است. او با شکوه و جلال خود مقام و مسئوليت مشخصى دارد: او بايد در زمين براى نور و بر ضد تاريکى مبارزه کند. او بايد انسان ها را از ظلمت و بدى ها رهانيده و بسوى نور و پاکى رهنمون گرداند و در همين حال بايد افراد بد و نا پاک را که ياران تاريکى و ضد مهر و ضد انسان هستند، نابود نمايد و ريشه آنها را براى هميشه بکند تا امپراتورى ظلمت در هم شکند. ׳

 

     • فرهنگ ميترايى در زمينه هاى مختلفى بر مسيحيت تاثير گذاشته و آن را پربارتر کرده است. اين خط فرهنگى از جنوب فرانسه تا جنبش بزرگ پاکان ﴿Katharer﴾، که اين دنيا را دنياى شيطانى دانسته و به ترک دنيا باور داشتند، ... تا شاه آرتوس و گرال مقدس و در شعر و ادبيات آن مى توان رد اين آيين راگرفت. از صرفه جويى تا ترک دنيا و دورى از لذت هاى زود گذر مادى، که در مسيحيت نيز موجود است، همگى تاثير پذيرفته از کيش مهر و آموزش هاى نور و تاريکى ايرانيان است. ׳

 

٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭